تبلیغات
سینما اندیشه 3 - مطالب کیومرث درم بخش

سینما اندیشه 3

زندگینامه کارگردانهای شاخص

 

بیوگرافی کیومرث درم بخش

 

نوع مطلب :کیومرث درم بخش ،

نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

 

 

بیوگرافی کیومرث درم بخش از زبان خودش

«در زمستان سرد و برفى سال ۱۹۴۵ میلادى (چهارم دى ماه ۱۳۲۴) و با پایان گرفتن جنگ جهانى دوم و در پى انفجارهاى اتمى هیروشیما و ناكازاكى به دنیا آمدم. شاید اگر به محیط زیست در زمینه ساخت فیلم مستند گرایش دارم و از جنگ متنفرم به خاطر تولد در این سال بحرانى باشد.» این بخشى از زندگینامه كیومرث درم بخش از زبان خودش است.
«درم بخش» در مدرسه «سن لویى» درس خوانده است. آنجایى كه هفته اى دوبار فیلم مستند به زبان فرانسه دیده و پشت نیمكتى درس خوانده كه سال ها قبل «صادق هدایت» و «نیما یوشیج» نامشان را روى آن حك كرده بودند. شاید همین تجربه ها باعث شده كه «درم بخش» سال ها بعد سه فیلم درباره این دو شخصیت استثنایى ادبیات معاصر ایران بسازد. ادامه را از زبان خودش بخوانید.

 

مصاحبه زیر را از سایت http://iran-newspaper.com  برای معرفی استاد انتخاب كردم كه خواندنش خالی از لطف نیست .

آقاى درم بخش، شما مستندساز موفقى شدید همانطور كه برادر شما كامبیز درم بخش كاریكاتوریست صاحبنامى شد.
بله ما در یك خانواده فرهنگى بزرگ شدیم. پنجاه سال پیش پدرم یك دستگاه «آپارات» داشت كه پارچه سفیدى به دیوار مى آویخت و براى ما فیلم نمایش مى داد. بیشتر فیلم ها مستندهاى فرانسوى بود و من آن موقع اولین بار با آثار «رابرت فلاهرتى» پدر سینماى مستند آشنا شدم.
فلاهرتى به خاطر فیلم «نانوك شمالى» كه از زندگى اسكیموها ساخت به این لقب مفتخر شد. وقتى من در ۶ سالگى این فیلم را دیدم به پدرم گفتم من هم مى خواهم مثل این آقا، فیلم بسازم. منتهى پدرم گفت براى این كه فیلم بسازى اول باید عكاسى را یاد بگیرى. پدرم در ۸ یا ۹ سالگى برایم دوربین عكاسى خرید و همین سرآغاز مسیر امروزما شد.
آیا مردم عادى از این نشانه ها و غناى فرهنگ گذشته خود آگاهى دارند؟
بله كه دارند. من فیلمى دارم به نام «خاك و ابریشم» كه به زندگى دختران قالیباف ایرانى مى پردازد كه چگونه از تصاویر باغ ها الهام مى گیرند و مثل باغبان ها براى خود باغى از نقش و رنگ طرح مى كنند كه در آن فیلم من از یك قالیباف كرمانى پرسیدم، شما از كجا الهام مى گیرید و این نقش ها را از كجا مى آورید. در پاسخ گفت ما در منطقه اى خشك و بیابانى زندگى مى كنیم و نمى توانیم براى زن و بچه هایمان باغى درست كنیم. اما در عوض همان باغ را مى بافیم و زیر پایشان پهن مى كنیم.
به چه نكته شاعرانه اى اشاره كرده است!...
بله، روزى در یك جشنواره زیست محیطى در فرانسه، خبرنگارى از من پرسید، چرا نگاه شما ایرانیان چه در فیلم ها و چه در نوع نگاهتان به زندگى تا این حد شاعرانه است؟ گفتم، خیلى طبیعى است. براى اینكه بند ناف ما را روى قالى مى برند. ما تا یك سالگى و حتى بیشتر روى قالى «تراولینگ» مى كنیم و چون تا یك سالگى مغز نوزاد از دنیاى اطرافش خالى است، گل، حجم و پرسپكتیو ضبط مى كند و تمام بنیان فكرى و هستى و اندیشه ما و تفكر ما بر آن اساس است.
صحبت از جشنواره زیست محیطى شد. اگر اشتباه نكنیم براى اولین بار شما دبیر چنین جشنواره اى در ایران بودید؟
من سه جشنواره جهانى در ایران برگزار كردم. قبل از آن در ایران جشنواره موضوعى نداشتیم كه اولین آن جشنواره جهانى فیلم هاى محیط زیست بود. ۷۰۰ فیلم از سراسر دنیا جمع كردیم و در تمام دانشگاه ها پخش كردیم.
همین جشنواره اى كه به نام «سبز» هر ساله برگزار مى شود؟
بله. من طراح و دبیر اولین دوره این جشنواره بودم كه با كمك خانم «معصومه ابتكار» برگزار شد. تندیس جشنواره یك «آهو» است جشنواره را هم در روز تولد امام رضا(ع) كه من به ایشان ارادت خاصى دارم، افتتاح كردیم.
و دو جشنواره دیگر چه بودند؟
یكى جشنواره فیلم هاى دریایى بود كه در كیش برگزار شد. متأسفانه به دلیل سیاسى شدن دریاهاى ایران، جامعه ما فرهنگ دریایى ندارد. غذاى دریایى نمى خورد و اهمیت دریاهایش را نمى شناسد. خلیج فارس دروازه اى است به سوى تمام اقیانوس هاى جهان كه ۸۰ درصد انرژى دنیا از آن عبور مى كند و دریاى «اومان» را كنارش داریم كه به غلط با «عین» نوشته مى شود كه خواسته اند عربى اش كنند. درحالى كه صد در صد ایرانى است. چون نام این دریا «اومان» است كه معنى «آب ماندگار» مى دهد.
در میان برگزیدگان این جشنواره ها ایرانى ها هم بودند؟
بله، حدود ۱۲ جایزه دادیم كه سهم بچه هاى ایرانى خوب بود. اكثر هیأت داوران غیر ایرانى بودند. جز ناصر تقوایى و كامران شیردل، دو فرانسوى، تاراسوف از روسیه و لارى زتلین هم از استرالیا تركیب این هیأت را تشكیل مى دادند. من هم دبیر جشنواره بودم. بعد از آن نخستین جشنواره جهانى فیلم هاى جهانگردى را برگزار كردم. این ۳ جشنواره به فاصله ۲ سال از یكدیگر بین سال هاى ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۲ برگزار شد. آخرین جشنواره در ارگ بم برگزار شد كه متأسفانه چند ماه بعد بر اثر زلزله از میان رفت. حدود ۸۰۰ فیلم توریستى به دبیرخانه جشنواره رسید و من به بهانه این جشنواره تمام جذابیت هاى گردشگرى ایران چون، آبشارها، كوهستان ها، پیست هاى اسكى، محل هاى شنا و غیره را نشان دادم. شعار جشنواره هم این بود «به نام آنكه پرواز را آفرید و روح سفر را در انسان تجلى بخشید.» با این شعار كلى اسپانسر جمع كردم. شعار جشنواره فیلم سبز هم این بود: «خداوند پرنده را آفرید و انسان قفس را.»
با این حساب گویا شما را باید بیشتر به عنوان دبیر جشنواره «اولین» شناخت. اما درم بخش مستندساز چه مى كند؟
در سى و چند سال گذشته من ده ها فیلم مستند ساخته ام و افتخارم مستندسازى است. اگر هم این جشنواره ها را برگزار و پیگیرى كردم، به این خاطر بود كه در خصوص آن ها كمبودى وجود داشت. مثل پروژه اى كه چند سال است در خصوص اقوام ایرانى آغاز كرده ام.
درباره این پروژه لطفا ً بیشتر بگویید...
در ایران ۱۰ قوم بزرگ زندگى مى كنند. «ایل شاهسون»، «ایل قشقایى»، «كردها» و «بختیارى ها» كه به زبان فارسى اصیل صحبت مى كنند. «عرب زبان هاى خوزستان» صد در صد ایرانى هستند و فقط زبانشان عربى است آنها مثل «تركمن ها» كه در شمال خراسان و در مرز كشور تركمنستان در منطقه اى بكر به نام «جرگلان» زندگى مى كنند و با اینكه تركمنى صحبت مى كنند عاشق ایرانند. جمهورى تركمنستان بارها سعى كرد آنها را به سوى خود بكشد. بعد «بلوچ ها» را داریم. سپس «ایل افشار» است كه در استان فارس زندگى مى كنند و ایل «خمره» كه در شمال ایران هستند. این اقوام باعث یگانگى و وحدت ایران شده اند. چون ما سرزمین پهناورى داریم و ملتى هستیم كه از موزائیك اقوام مختلف تشكیل شده ایم. همه این اقوام در طول تاریخ مثل تارهاى قالى به هم تنیده شده اند و از هم ناگسستنى هستند.
آذربایجان و تركمنستان در شمال، كردستان عراق در غرب، كشورهاى عربى در جنوب و ایالت بلوچستان پاكستان در شرق سرزمین ما قرار دارند كه از نظر فرهنگى با اقوام سرزمین ما نزدیكى خاصى دارند. به نظر شما به عنوان یك پژوهشگر و مستندساز همین تنوع قومى باعث جدایى این اقوام از سرزمین ما نخواهد شد؟
من مى گویم همین اقوام باعث ماندگارى ایران بوده اند. قسمتى از سؤال شما به بحث ما ارتباطى ندارد. من یك مستندساز ایرانى هستم كه به سرزمینم عشق مى ورزم و باید این وحدت ملى را در كارهایم به نمایش بگذارم. وظیفه من است كه اگر كدورتى است آشتى را پدید آورم. این وظیفه یك مستندساز است. اما به طور قطع، مستندساز سیاستمدار نیست. آن دیگر وظیفه سیاستمداران است كه چگونه در رسانه ها به این اقوام بها دهند. از لباس هاى سنتى حمایت كنند. از موسیقى شان حمایت كنند. كنسرت بگذارند و مراسمشان را نشان دهند. موسیقى بلوچى را ببرند شمال و به گیلكى نشان دهند. موسیقى شمال را ببرند در كردستان اجرا كنند و موسیقى كردها را در تهران به نمایش بگذارند. این ها دیگر كار دستگاه هایى است كه مدیریتش دست من نیست. اما به عنوان یك مستندساز و از قول خودم مى گویم، باید باعث وحدت ملى باشیم و ابزارى هم جز فیلم ساختن نداریم. ما همگى عضو یك پیكر هستیم. یكى سر و دیگرى پا است.
علاقه تان به ایران احساس خوشایندى در انسان به وجود مى آورد.
بر اساس اساطیر ایرانى، در شب یلدا كه «ایزد مهر» مطابق با اعتقادات آیین میترائیسم به دنیا مى آید همه جا را برف گرفته و همه چیز در خواب است. فقط یك موجود شاهد تولد ایزدمهر است و آن درخت سرو است. در سنگ نگاره هاى تخت جمشید نیز هر جا به جایى با موضوعى را با درخت سرو نشان داده اند. بر اساس روایاتى مى گویند زرتشت این درخت را در كاشمر خراسان مى كارد و بعدها خلیفه اموى دستور مى دهد این درخت را قطع كنند كه بار ۵۰۰ قاطر مى شود و ماه ها سوخت حمام خلیفه را تأمین مى كند. همان موقع عده اى سرشاخه هاى این درخت را مى برند و در جایى دورتر مى كارند و نام آن را هم كاشمر مى گذارند كه اكنون به نام كشمیر معروف است. آن جا نساجى راه مى اندازند و ترمه هایى با نقش سرو مى بافند و به دنیا صادر مى كنند. این پارچه ها كه ما به آن «بته جقه اى» مى گوییم و در اروپا به پارچه كشمیرى معروف مى شود، نقش یك سرو سر خم كرده را دارد، اما ریشه اش قرص و محكم است و اگر در این طرح ها دقت كنید مى بینید كه در این سرو خم شده، جنین سرو راست قامتى وجود دارد. من این ها را در فیلم خاك و ابریشم نشان دادم.
منظورتان از نامگذارى این فیلم به «خاك و ابریشم» چیست؟
مى خواهم بگویم از دل خاك است كه ابریشم به وجود مى آید. براى ساخت مجموعه اقوام ۵ سال از عمرم را گذاشتم كه تاكنون ۴ فیلمش را ساخته ام و تا این مجموعه فیلم هاى مستند اقوام ایرانى را تمام نكنم، نخواهم نشست.
فیلم ایل قشقایى كه در جشنواره كن سال ۲۰۰۲ به نمایش درآمد هم جزو همین مجموعه است؟
بله، فیلم تقریباً مستند - داستانى و درباره ایل قشقایى است و «بنكوه پستچى ایل» نام دارد. بنكوه كه معنى اش مشخص است یعنى كسى كه در پایین كوه است. در میان قشقایى ها طبقات اجتماعى مختلفى وجود دارد كه در سلسله مراتب آن بنكوه كوچكترین آن است. به ۱۰ خانواده كه با هم سیاه چادر بزنند، بنكوه مى گویند. ۱۰ تا بنكوه را یك طایفه مى گویند و ۱۰ تا طایفه را ایل مى گویند و قشقایى ها از این ایل ها تشكیل شده اند. در فرانسه وقتى فیلم را دیدند، آن را براى نمایش در جشنواره كن مناسب تشخیص دادند. اما چون مستند داستانى است ما نمى توانیم آن را درهیچ قالبى جا دهیم و مجبوریم خارج از مسابقه به نمایش درآوریم.
تم داستانى فیلم چه بود؟
داستان پسرى است كه پدرش معلم ایل به حساب مى آید و مجبور مى شود براى تهیه جهیزیه دخترش به شیراز برود و پخش نامه ها را به پسر ۱۱ ساله اش مى سپرد. ما با این نامه ها با آرزوها، دردها و خواسته هاى ایل آشنا مى شویم. چون اكثر ایل سواد ندارند، این پسر نامه ها را مى خواند و گاهى مجبور مى شود جواب نامه را هم از طرف گیرنده نامه بنویسد. به این صورت است كه یك رابطه انسانى میان این پسر بچه و ایل برقرار مى شود و با این ارتباط بزرگ مى شود. در واقع با این داستان نشان مى دهیم، مراسم و رابطه هاى ایل چون عروسى، كوچ، رقص و كار چگونه است.
در جشنواره دیگرى هم به نمایش درآمد؟
این فیلم در چند جشنواره مثل رومانى سال ۲۰۰۵ به نمایش درآمد و جایزه اول را هم گرفت. در ژاپن از آن تقدیر شد. هر چند در ایران به نمایش در نیامده است. اما یكى از موفقیت هایى كه داشت و مرا بسیار خوشحال كرد این بود كه از ۶ ماه پیش در پروازهاى خارجى ایران ایر به نمایش در مى آید. مشكلى كه من با جشنواره هاى خارجى دارم این است كه مى گویند «تو مقدارى رنج و معضل هاى اجتماعى ایران را نشان بده، تو وقتى یك فیلم مى سازى كه تمامش ستایش و تقدیر از جامعه ایران است ما نمى توانیم به تو جایزه بدهیم. باید فیلمى به نمایش درآید كه حالت انتقادى داشته باشد. البته نباید خیلى سیاسى و بر خلاف منافع اقتصادى ما باشد اما مى تواند سوژه هایى مثل دختران فرارى، معتادها و یا روستاهایى باشد كه برق ندارند و در شرایط ابتدایى زندگى مى كنند.»
اینجاست كه سؤالى پیش مى آید. وقتى من از ایل فیلم مى سازم، در این هیچ مظهر مدرنى وجود ندارد ولى یك تمدن غنى فرهنگى را نشان مى دهم كه هزاران سال است وجود داشته و روابط انسانى وجود دارد كه این روابط را دیگر نمى توانیم در جامعه شهرى ببینیم. ما شناسنامه هویت بشر را نشان مى دهیم كه بشر در دوران گذشته روابطش به گونه اى بسیار بسیار زیبا بوده است و به بشر یادآورى مى كنیم كه این روابط در جامعه شهرى بخصوص غرب دیده نمى شود.
طبیعى است كه یك غربى و خارجى این روابط را درك نكند تا به آن جایزه بدهد چون نمونه اش را ندیده و آن را نمى فهمند.
این جریان سینماى جشنواره پسند كه شما به آن اشاره كردید چند سالى است كه مخالفان و موافقان فراوانى دارد، شما جزو كدام دسته هستید؟
راستش سینماى ما ضد توریستى است. در كل اگر فقط این فیلم هایى كه از ایران براى جشنواره هاى خارجى مى رود را در نظر بگیریم، هیچ كس حاضر نیست پایش را به ایران بگذارد. اگر چه معتقدم در مجموع فیلمسازان این سرزمین از كوچكترین تا بزرگترین آن ها به فرهنگ این مملكت خدمت مى كنند، اما شخصاً حاضر نیستم مدال رنج ملتم را به سینه بزنم. من فقط سزاوارى ملتم را مى خواهم و زیبایى هاى سرزمینم را نشان مى دهم.
اما خود شما هم به عنوان فیلمساز جشنواره اى شناخته مى شوید.
به هیچ وجه این طور نیست. من هیچ وقت در رده اول جشنواره ها نبودم، اما این فستیوال ها هستند كه با فیلم هاى من تزئین مى شوند. با زیبایى هاى ایران تزئین مى شوند. تلطیف و لطیف مى شوند و این براى من كافى است و احتیاجى هم به جایزه ندارم. جایزه مرا باید مردم سرزمینم بدهند.
مردمى كه فیلم هاى شما را نمى بینند چگونه باید به شما جایزه دهند؟
این دیگر مشكل مراكز پخش فیلم است. كار رسانه هاست. آنها باید سراغ این فیلم ها بیایند و آن ها را بگیرند و پخش كنند. جشنواره رشد، مرور آثار مرا برگزار كرد. فكر كنم ۲ سال پیش بود. جمعیت در سالن ایستاده فیلم تماشا مى كرد و عده اى هم بیرون اعتراض داشتند كه چرا به داخل راهشان نمى دهند. حالا من چطور مى توانم سالن بگیرم! چطور مى توانم تبلیغات كنم! اینها وظیفه من نیست. كار من فرهنگ سازى است. من تولید مى كنم، بقیه اش در مسؤولیت افراد دیگرى است.
خودتان مى گویید براى ۴ فیلم اقوام ایرانى ۵ سال در كوه، دشت و بیابان زندگى كردید. از طرفى مگر فیلم ساخته نمى شود كه دیده شود؟ برایم جالب است كه تا یك قدمى خط پایان مى دوید و براى نمایش فیلم كه رد شدن از این خط است تلاشى نمى كنید؟
روزگارى مجال نمایش هم پیدا مى كنند. شاید این اتفاق بعد از مرگمان بیفتد. زمانش مهم نیست.
یعنى فلسفه تان این است كه هنرمند با هنرش جاودانه مى شود. در مقابل مرگ انسان اختیارى در انتخاب آن ندارد؟
از نظر من مرگ از پاى درآوردن انسان نیست. یك نوع رهایى است. ما در عمر كوتاه روى كره زمین باید سعى كنیم بال درآوریم و آن را بلند كنیم تا در جهان باقى بهتر پرواز كنیم. باید در زندگى، عادل و بخشنده باشیم. من آرزو دارم اگر روزى دوباره به دنیا آمدم، درخت باشم. درخت معجزه مسلمى است. فلسفه درخت بخشندگى است.

 

به نظر شما فردوسى هم مستند ساز بوده است؟
بله بوده است. آن زمان در دربار غزنویان، ۲۰۰۰ شاعر به زبان عربى شعر مى گفتند. از خوان نعمت سلطان محمود هم بهره مى بردند. اما این فردوسى بود كه نیمه هاى شب در خانه ها را مى زد و روغن چراغ گدایى مى كرد تا شاهنامه اش را كامل كند. یك استاد مصرى الاصل در سوربن پاریس بود كه روزى از او پرسیدم چطور شد شما با ۶۰۰۰ سال تمدن، فرهنگ و زبان، خطتان عربى شد و چرا ما نشدیم. ما هم مسلمان هستیم اما عرب نیستیم. اسلام را پذیرفتیم اما ناسیونالیسم عربى را قبول نكردیم. در جواب گفت: «چون شما فردوسى داشتید و ما نداشتیم.»
چرا به سینماى داستانى نمى پردازید؟
من دو كارگردان ایرانى را خیلى تقدیر مى كنم. كارگردان هاى سالم و پاك كه عاشق ایران بودند. یكى سهراب شهید ثالث و دیگرى پرویز كیمیاوى كه با این كه فیلم هایشان بى نقص است، خط ظریف داستانى هم دارد. اما هیچ گاه مطرح نشدند. برادران لومیر گفتند سینما دروغ است. چیزى كه ژان لوك گدار هم مى گوید. براى این كه فیلم سینمایى بسازیم، خانمى را مى آورید كه در فیلم شما ازدواج كرده و بچه هم دارد اما در واقعیت هنوز مجرد است یا در فیلم بعدى نقش یك آدم متضاد با فیلم قبلى اش را بازى مى كند. به واقع این نوع سینما واقعیت ها را دگرگون مى كند. عناصر را به نفع خودتان مى چینید تا بودجه ۱۵۰- ۱۰۰ میلیون تومانى تهیه كننده را برگردانید. بالطبع باید به تمایلات بسیار كودكانه و غریزى برخى تماشاچى ها هم احترام بگذارید و احساسات بسیار رقیقش را تحریك كنید.
شما پیش از آن كه مستندساز باشید، سینماگر محسوب مى شوید؟
شاید بشود نام سینماگر را به نوعى كارگر گذاشت. كارگر باید كار خودش را درست انجام دهد. كارش اصیل باشد. در غیر این صورت تمام روابط انسانى اش با جامعه قطع مى شود. اگر ۶ نفر از میان ۶۰ میلیون نفر فیلم مرا ببینند و پیام آن را بگیرند من خودم را تكثیر كرده ام. وقتى ساعت ها پشت در اتاق مدیرى مى نشینم و بعد طرف مى گوید درم بخش را ۲ ساعت معطل كردم چطور انتظار دارید دوباره برگردم.
اما شما بوف كور را به صورت داستانى ساختید، یعنى اگر بخواهید مى توانید پیام هایتان را در فیلم هاى بلند دیگرى به مردم منتقل كنید؟
من بوف كور را در ۲۴ سالگى ساختم. فیلم ۳۵ میلى مترى و به تهیه كنندگى تلویزیون ساخته شد. در آن فیلم كه مرحوم پرویز فنى زاده بازى كرد، احساس كردم شهرتى به من روى مى آورد كه مرا خراب مى كند.
شهرت چیز خیلى بدى است و مى تواند آدم هاى قوى را هم آلوده كند. شهرت آدم را فاسد مى كند. از آن روز به بعد تصمیم گرفتم كه دیگر فیلم سینمایى كه منظور شماست را نسازم. با اینكه بوف كور فیلم بسیار موفقى بود.
برگردیم به بحث خودمان. راجع به خانواده تان بگویید، ازدواج و حمایت خانواده چقدر شما را در ادامه مسیرتان كمك كرد؟
ما پسران دوقلویى داریم كه در فرانسه زندگى مى كنند كه نتیجه و حاصل ۳۰ سال زندگى من و ثریا هستند. در اواسط زندگى بود كه با هم همكار شدیم. او عكاس بسیار خوبى است. من هم سعى كردم یك سرى از اطلاعات و تجربیاتم را به او منتقل كنم. در حال حاضر ثریا یكى از بهترین عكاسان ایران در زمینه عكاسى اقوام است. حدود ۲۰۰۰ نگاتیو و اسلاید دارد كه قابلیت انتشار در چند كتاب را دارند. او در ساخت فیلم ها هم رابط دوربین با زنان اقوام مى شود و آنها را براى حضور مقابل دوربین آماده مى كند.
پس آن دوربینى كه پدرتان در كودكى برایتان خرید، مسیرتان را به این سمت كشاند؟
در همان سال ها یك دوره بسیار فشرده عكاسى خبرى را گذراندم و ارادت خاصى به مرحوم تختى داشتم. تختى را خیلى دوست داشتم و به من مى گفت، عكاس كوچولو. در مسابقات جهانى تهران هنگام مسابقه اش با «مدوید» مى خواست آن فن معروف «سگك» را بزند. به من نگاه كرد یعنى آماده باش. دیافراگ را درست كردم و گفتم آماده ام. سگك را زد و ایران صاحب طلا شد و مرحوم تختى برد. آن عكس من صبح روز شنبه عكس روى جلد مجله كیهان ورزشى شد.
پس شما هم دست كمى از موتزارت نداشتید؟
(مى خندد) الآن كار براى فیلمسازهاى جوان به دلیل وجود دوربین هاى ویدئویى و دیجیتال بسیار آسان شده است. اما این فیلم ها فاقد روحى هستند كه فیلم ساخته شده با نگاتیو دارد.
چه توصیه اى براى این بچه ها دارید؟
كیفیت پایین آمده است اما كمیت خیلى بالا رفته است. الآن انجمن سینماى جوان افتخار مى كند كه در چند سال گذشته ۳۰۰۰ فیلم تولید كرده است. اما چندتاى آنها به درد مى خورند.در هنر به دنبال عدد كه نیستیم. چون همه چیز سهل الوصول شده دیگر تحقیق قوى پشتش نیست.
نكته ناگفته اى هم مانده است؟
من ۴۰ سال است كه كار تصویرى مى كنم. چطور انتظار دارى در ۴۰ دقیقه این ۴۰ سال را بگویم. اما از زندگى ام راضى هستم. اگر فردا بمیرم خوشحالم كه آدم مفیدى بودم. وقتم را به بطالت نگذراندم. سعى كردم دائم تحقیق كنم و دنیا را بهتر بشناسم و از همه مهمتر عاشق سرزمین پهناورم ایران و مردمان بسیار نازنین و مهربانش هستم و دوست دارم آنها را همین شكلى و تمیز به دنیا معرفى كنم. این آرزوى همیشگى من است.

سایت رسمی کیومرث درم بخش  http://www.derambakhshfilm.org/

 

نوشته آقای مهران رحمانی http://mehran20.blogfa.com/post-74.aspx

 

لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید