تبلیغات
سینما اندیشه 3 - مطالب آذر 1389

سینما اندیشه 3

زندگینامه کارگردانهای شاخص

 

بیوگرافی فرانسوا تروفو François Truffaut

 

نوع مطلب :فرانسوا تروفو ،

نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

 

بیوگرافی فرانسوا تروفو François Truffaut

 

فرانسوا تروفو (François Truffaut) در سال 1932 در شهر پاریس به دنیا آمد

وی فیلمساز، فیلمنامه نویس، منتقد سینمایی و نظریه پرداز فرانسوی است و به همراهکلود شابرول و کلود شابرول از پایه گذاران جریان موسوم به جنبش موج نو در سینما به حساب می‌آید.

این فیلمسازان به کتاب علاقه‌ای ویژه داشتند و آثار ادبی را در سینما مورد توجه قرار دادند. تروفو مدتی به همراه دوستانش از منتقدان مجله «کالیزو سینما» شد.

اولین اثر سینمایی وی فیلم چهارصد ضربه، در زمرهٔ شاهکارهای سینمای دنیا و 3 فیلم بلند آغازین موج نو قرار می‌گیرد.

تروفو نویسنده یا همکار نویسنده فیلمنامه تمام فیلمهایی بود که خودش کارگردانی کرد. آثار او ترکیبی از کمدی، غم، تردید و عشق بود.

یکی از مضامین اصلی فیلم‌های تروفو زندگی خودش بود. از این جهت پاره‌ای از فیلم‌هایش فیلم‌های زندگینامه‌ای محسوب می‌شوند.

چهارصد ضربه هم از آن دست فیلم‌هاست و تصویر پاره‌ای از وقایع دوران کودکی خود تروفو محسوب می‌شود. تروفو پیش از آنکه فیلمساز شود، نویسنده و منتقد نشریهٔ کایه‌دوسینما بود.

سیاست مؤلفان که از مشهورترین نوشته‌های او به حساب می‌آید عملاً به یک مانیفیست برای فیلمسازان موج نو تبدیل شد.

تروفو بسیاری از فیلمسازان زمان خودش را مقلد، دنباله‌رو و بسیار محافظه‌کار می‌دانست. سینمای آن‌ها را کهنه و پوسیده خواند و نوید پیدایش یک سینمای نو را داد که در آثار موج نو تبلور یافت.

در سال 1984 دار فانی را وداع گفت.

برخی از آثار فرانسوا تروفو:

  • چهارصد ضربه: 1959
  • به نوازنده پیانو شلیک کن: 1960
  • ژول و ژیم: 1962
  • فارنهایت 541 : 1966
  • کودک وحشی: 1970
  • دو دختر انگلیسی: 1971
  • روز برای شب: 1973
  • داستان آدل اچ: 1975
  • تغییر کوچک: 1976
  • آخرین مترو: 1980

منبع:همشهری

 

لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا   یا اینجا دانلود کنید.  



بیوگرافی جان فورد John Ford

 

نوع مطلب : جان فورد ،

نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

 

بیوگرافی جان فورد John Ford

جان فورد (زاده ۱ فوریه ۱۸۹۴ - درگذشته ۳۱ اوت ۱۹۷۳ ) یکی از کارگردان‌های صاحب نام سینمای آمریکا است که بخاطر ساختن فیلم‌های وسترنی چون دلیجان و جویندگان و همچنین به تصویر در آوردن رمان‌های کلاسیک آمریکایی چون خوشه‌های خشم اثر جان اشتاینبک شهرت جهانی یافته‌است.

جان فورد در اصل فرانسوی است اما ملیت امریکایی دارد در سال‌های ۱۹۳۵ ، ۱۹۴۰ ، ۱۹۴۱ و ۱۹۵۲ موفق به کسب جایزه اسکار بهترین کارگردانی گردید و از این لحاظ در میان کارگردانان آمریکایی دارای رکورد است. از میان چهار فیلمی که او اسکار بهترین کارگردانی را برای ساختن آنها بخود اختصاص داد، فقط یک فیلم موفق به کسب اسکار بهترین فیلم نیز گردید.
سبک فیلم سازی این کارگردان بزرگ آنچنان تأثیر عمیقی بر سینمای جهان داشته‌است که بزرگانی چون اینگمار برگمن و اورسن ولز وی را یکی از بزرگ‌ترین کارگردان‌های تمام اعصار دانسته‌اند. زمانی از اورسن ولز پرسیده بودند که وی در کجا هنر فیلم سازی را فرا گرفته‌است و او این پاسخ مشهور را داده بوده‌است که «فیلم سازی را از استادان پیش کسوت این هنر آموخته‌ام. و منظورم از استادان پیش کسوت سینما اشخاصی هستند چون جان فورد، جان فورد و جان فورد».
کارگردانان دیگری چون آکیرا کوروساوا، مارتین اسکورسیسی، استیون اسپیلبرگ، سام پکینپا، پیتر بوگدانویچ، سرجیو لئونه و ژان لوک گدار نیز تحت تأثیر فیلم‌سازی جان فورد بوده‌اند.

جان فورد در سال ۱۸۹۴ با نام اصلی جان مارتین فینی در کیپ الیزابت واقع در ایالت مین آمریکا به دنیا آمد. پدر او جان آگوستین فینی و مادرش باربارا (ابی) کوران که هردو در سال ۱۸۵۶ و در ایرلند به دنیا آمده بودند، در سال ۱۸۷۲ از ایرلند به ایالات متحده مهاجرت نمودند. جان آگوستین و باربارا به ترتیب و به فاصله فقط چند روز وارد شهرهای بوستون و پورتلند گردیدند. آن دو در سال ۱۸۷۵ با یکدیگر ازدواج نمودند و سه سال بعد به تابعیت کشور آمریکا در آمدند و به تدریج صاحب ۱۱ فرزند گردیدند.

جان مارتین فینی در پورتلند و تا سطح دیپلم در دبیرستان پورتلند درس خواند. بعدها تالار مرکزی همین دبیرستان بخاطر بزرگداشت وی به تالار جان فورد تغییر نام یافت.

خانواده جان بدلیل ریشه‌های ایرلندی که داشتند، از او با نام شون یاد می‌کردند. خود وی نیز بارها در فیلم هایش مستقیم و غیر مستقیم به اصل و نسب ایرلندی اش اشاره نموده است.

جان فورد در سال ۱۹۱۴ و با نام سینمایی جک فورد شروع به بازیگری در فیلم‌ها نمود. او علاوه بر فیلم هایی که برای بازیگری در آنها مزد دریافت می نمود، در بعضی فیلم‌ها بصورت افتخاری نیز بازی می‌کرد. فیلم کلاسیک تولد یک ملت (که در سال ۱۹۱۵ توسط د.و.گریفیث ساخته شد) نمونه‌ای از فیلم هایی است که شرکت او در آنها افتخاری بوده است. جان فورد در این فیلم در نقش یک عضو کوکلوس‌کلان ظاهر گردید که در یک صحنه بسیار کوتاه گوشه کلاه خود را برای بهتر دیدن کنار می‌زند!

جان فورد در ماه ژوئیه سال ۱۹۲۰ با ماری مک براید اسمیث ازدواج نمود و از او صاحب دو فرزند گردید. وی هرگز از همسرش جدا نشد و لی بمدت ۵ سال با کاترین هیپورن هنرپیشه معروف سینمای هالیوود رابطه عاشقانه داشت. آشنایی این دو از زمان بازی کاترین هیپورن در فیلم ماری ملکه اسکاتلند (۱۹۳۶) که فورد کارگردانی آنرا بعهده داشت شروع گردیده بود.

«نام من جان فورد است، من وسترن می سازم». این یکی از نقل قول‌های معروف جان فورد است. او براستی در ساختن وسترن استاد بود. کارگردانی را در سال ۱۹۲۱ آغاز کرد و تا پایان زندگی بیش از پنجاه فیلم ساخت که بیشتر آنها وسترن بودند.

هنر پیشه مورد علاقه او - جان وین در طول ۳۵ سال بیش از ۲۰ فیلم برای او بازی کرد که از میان آنها می‌توان به فیلم‌های مشهوری چون دلیجان ، جویندگان ، مردی که لیبرتی والانس را کشت، مرد آرام و دختری با روبان زرد اشاره نمود.

جان فورد ناحیه‌ای بنام مانیومنت ولی در ایالت یوتا را بسیار دوست می‌داشت و بارها آنجا را به‌عنوان محل فیلم برداری فیلم‌های خویش انتخاب نمود. او با کمک فیلمبرداران هنرمندی که با وی همکاری می‌کردند، غرب آمریکا و تاریخ آن را در چند صحنه از با شکوه‌ترین صحنه‌هایی که تاکنون در سینما ساخته شده است در فیلم هایی چون جویندگان ،دختری با روبان زرد، ریو گرانده و کلمانتاین عزیزم به تصویر درآورده است.

منبع:ویکی پدیا

 

 

منبع:http://www.cinemaejahan.blogfa.com/post-26.aspx

لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا   یا اینجا دانلود کنید.  



بیوگرافی پیروپائولو پازولینی Pier Paolo Pasolini

 

نوع مطلب :پیرو پائولو پازولینی ،

نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

 

                بیوگرافی پیرو پائولو پازولینی Pier Paolo Pasolini 

پیر پائولو پازولینی، 5 مارچ 1922 در بولونیای ایتالیا، که ذاتا چپ گرا ترین شهر ایتالیاست، به دنیا آمد. وی فرزند ستوانی از ارتش ایتالیا به نام کارلو آلبرتو، که به خاطر نجات زندگی موسولینی شهرت یافت و یک معلم مدرسه ابتدایی به نام سوزانا کلوزی بود. خانواده پائولو در 1923 به کونگلیانو و دو سال بعد به بلونو، جایی که پسر دیگر خانواده، گایدآلبرتو، به دنیا آمد هجرت کردند. در 1926، پدر پازولینی به خاطر بدهی های قمار بازداشت شد. و مادرش به خانه پدری خود در کاسارسا دلا دلیزیا، در ناحیه ی فریولی رفت. پازولینی در هفت سالگی نوشتن شعر را با الهام از طبیعت زیبای کاسارسا آغاز کرد. یکی از اولین مشوق های او کار آرتور ریمباد بود. در 1933 پدرش به کرمونا و سپس به اسکاندیانو و رجیو امیلیا منتقل شد. پازولینی وفق پیدا کردن با این تغییرات با وجود گسترش مطالعه شعر و ادبیات(از اشخاصی چون داستایوفسکی، تولستوی، شکسپیر، کولریج و نووالیس) و رها کردن مناطق مورد علاقه اش طی سالیان اخیر را مشکل می دید. در دبیرستان رجیو امیلیا، پائولو اولین دوست واقعی خود، لوچیانو سرا، را یافت. این دو یکدیگر را مجدا در بولونیا، جاییکه پازولینی هفت سال را برای تکمیل دوره دبیرستان گذراند، ملاقات کردند؛ در اینجا بود که وی علایق جدیدی از جمله فوتبل پیدا کرد. پائولوی جوان با دیگر دوستانش از جمله، ارمس پارینی، فرانکو فارولفی و الیو ملی انجمنی مختص مباحثات ادبیاتی به را انداختند. پازولینی در 1939 فارق التحصیل شد و به کالج ادبیات دانشگاه بولونیا وارد گشت. طی این دوره به طور همزمان موضوعات دیگری ماانند زبان شناسی، زیبایی شناسی و هنرهای تلمیحی را آموخت.وی همچنین به انجمن سینمای محلی رفت و آمد می کرد. پازولینی همیشه برای دوستانش سمبل قدرت و مردانگی بود و رنج های درونی خود را کاملا مستور می ساخت. او حتی در پرورش دولتی فاشیست و مسابقات ورزشی شرکت می کرد.

 

در 1941 همراه فرانچسکو لئونتی، روبرتو روورسی و سایرین، تلاشی برای انتشار یک مجله شعر را آغاز نمود، که به دلیل کمبود کاغذ با شکست روبرو شد. شعرهای این دوره پازولینی با قطعاتی به زبان فریولی، که در سرزمین مادر خورد آموخته بود، شروع شد. بعد از تابستان 1941 در کاسارسا، پازولینی با هزینه شخصی مجموعه ای از اشعار خود به زبان فریولی، به نام Versi a Casarsa، را منتشر نمود. مجموعه وی از سوی روشنفکران و منتقدانی همچون جانفرانکو کونتینی، آلفونسو گتو و آنتونیو روسی مورد توجه و قدردانی قرار گرفت. نقاشی های او نیز با استقبال روبرو شد. پازولینی به طور همزمان سردبیری مجله ستاچیو را در اختیار داشت، ولی به دلیل درگیری با مدیر مسئول مجله که طرفدار رژیم فاشیستی بود، این کار را رها کرد. پائولو در سفرش به آلمان آثار فرهنگ ایتالیایی را در اوضاع ایالتی آنجا مشاهده نمود.این تجربیات باعث شد پازولینی در عقاید خود در رابطه با سیاست های فرهنگ سازی فاشیسم تجدید نظر کند و به تدریج در موضع کمونیست قرار گیرد. در 1942، خانواده وی که به کاسارسا پناه آورده بودند، آنجا را مکانی آرام برای اقامت تا پایان جنگ یافتند. در آنجا پازولینی برای اولین بار با تشویش حاصل از غرایض جنسی، که آن را در دوران بلوغ سرکوب کرده بود روبرو شد؛ که خود در این باره می گوید:"یک تشویش مبهم، با تصویری نامشخص و بی کلام در گیجگاهم می تپد و مرا منگ می کند."

چند هفته قبل از صلح 8 سپتامبر، وی برای جنگ جهانی دوم اعزام گشت، و توسط آلمان ها اسیر شد. هر چند که توانست با لباس مبدل یک کشاورز روستایی نجات پیدا کند و راهش را به سوی کاسارسا بیاید. در اینجا او به گروهی جوان از طرفداران زبان فریولی پیوست، که قصد داشتند این زبان را به زبان رسمی ناحیه ی اودین(Udine) تبدیل نمایند. از می 1944 آن ها انتشار مجله ای به نام Stroligùt di cà da l'aga را آغاز کردند. در این زمان کاسارسا درگیر حملات هوایی و نام نویسی اجباری برای فعالیت های پارتیزانی توسط جمهوری دموکراتیک ایتالیا بود. پازولینی سعی می نمود از این رویدادها دور بماند و در کنار مادرش به دانش اموزان مقیم پوردنونه و اودین که جنگ آن ها را از تحصیل محروم گردانیده بود، تدریس کند. وی اولین عشق همجنس گرایانه خود را نسبت به یکی از دانش آموزانش، درست زمانی که یک دختر مدرسه ای اسلوونیایی به نام پینا کالک، عاشق پائولو شده بود، تجربه کرد. این موقعیت پیچیده احساسی با کشته شدن برادرش، گایدو، در 12 فوریه ی 1945 در یک پناهگاه به یک خاطره تراژیک برای پائولو تبدیل شد. شش روز بعد آکادمی زبان فریولی به وجود آمد. در همان سال پازولینی به انجمن مستقل فریولی نیز پیوست و با پایان نامه ای درباره کارهای جیووانی پاسکولی فارق التحصیل شد.

در 1946 مجموعه ای کوچک از شعر های پازولینی به نام خاطرات روزانه(I Diarii) توسط آکادمی منتشر شد. وی در اکتبر سفری دریایی به رم داشت و در می بعد او دست نوشته هایی در مدارس قدیمی به نام Quaderni Rossi را آغاز کرد که کتاب های تمرینی در جلد قرمز بودند. پازولینی درام خود، II Cappellano، به زبان ایتالیایی و همچنین مجموعه جدید شعر خود، اشک ها، را تکمیل کرد، که مجددا توسط آکادمی به چاپ رسید. در 26 ژانویه 1947 پازولینی اظهاراتی ستیزجویانه در صفحه نخست روزنامه ی Libertà، به این مضمون نوشت:"به عقیده ما تنها کمونیسم می تواند فرهنگ جدیدی به وجود آورد."این بحث تا حدودی به این دلیل بود که وی هنوز عضو حزب کمونیست های ایتالیایی(PCI) نشده بود. پائولو همچنین قصد داشت، فعالیت های آکادمی را به دیگر زبان های ادبیات عاشقانه توسعه دهد و با شاعر تبعیدی کاتالان کارلز کاردو آشنا شود. پس از پیوستن به PCI، چندین نمایش ساخت و در می 1949 به همایش صلح در پاریس دعوت شد. با مشاهده درگیری مردم و روستاییان و برخورد آشکار پلیس ایتالیا، وی نوشتن اولین رمان خود را آغاز کرد. در اکتبر همان سال، پازولینی به فساد و انحراف اطفال و اعمال شهوت انگیز در محل های عمومی متهم گشت و به همین دلیل از حزب کمونیست بخش اودین اخراج شد؛ هر چند او را از تمامی اتهامات تبرئه کردند. پائولو همچنین شغل تدریسی که سال گذشته در والواسونه(Valvasone) گرفته بود، از دست داد. زندگی در شرایط سخت باعث شد در ژانویه ی 1950 پازولینی همراه مادرش به رم مهاجرت کند. بعدها پازولینی این دوره زندگی خود را سخت توصیف کرده و گفت:"من در شرایطی از حومه فریول به رم آمدم، که چند سال بیکار بودم. همه مرا از خود می راندند. تا آنجا که ترس از زندگی مرا از همه چیز جدا کرده بود."

پازولینی به جای کمک خواستن از سایر نویسندگان، ترجیح داد را خود را بپیماید. او شغلی به عنوان یک کارگر در استودیوی Cinecittà یافت و کتاب های خود را به دستفروشان می فروخت. سر انجام به کمک شعر Vittorio Clemente ، به عنوان یک معلم در سیامپینو، در حومه پایتخت استخدام شد. در این سال ها پازولینی به جای مناظر فریولی از حومه شهر رم الهام می گرفت و در این زمان اثر بدنام بورگاته(Borgate)، مهاجر کارگر و بیچاره ای که در شرایط اجتماعی و بهداشتی اغلب وحشتناک زندگی می کرد، شکل گرفت.

در 1954 پازولینی که اکنون برای بخش ادبی رادیوی ایالتی ایتالیا کار می کرد، شغل تدریس خود را رها نموده و به مجله ی مونتورده(Montverde quarter) نقل مکان کرده و اولین مجموعه مهم شعر با لهجه خود،La meglio gioventù ، را انتشار داد. اولین رمان وی، پسران زندگی(Ragazzi di vita)، در 1955 منتشر شد. این اثر موفقیت شایانی کسب نمود، اما با واکنش منفی تشکل PCI و مهمتر از آن دولت ایتالیا که حتی دادخواستی علیه پازولینی و ویراستا اثر، گارزانتی(Garzanti)، تنظیم نمود، مواجه شد. گرچه کاملا از هر اتهامی مبرا گشت، اما قربانی مناسبی برای حمله، به خصوص توسط نشریه تبلوید(Tabloid) شد. در 1957 همراه سرجیو چیتی(Sergio Citti) در ساخت فیلم Le Notti di Cabiria فدریکو فلینی را در نوشتن دیالوگ بخش هایی به لهجه رومی یاری کردند. پازولینی در 1960 در فیلم II gobo به عنوان یک بازیگر نقش آفرینی نمود. اولین فیلم وی به عنوان کارگردان و نمایشنامه نویس،گدا(Accattone)، در 1961، در محله های حاشیه رم ساخته شد.این اثر نمایش تند زندگی یک دلال محبتف در محله های کثیف و پست رم، شور و حرارت بسیاری ایجاد کرد و جنجال و رسوایی جدیدی برای وی محسوب می شد. در 1963 بخاطر همکاری در اپیزودی La Ricotta، شامل فیلم پیوسته Ro.Go.Pa.G و کفر آمیز مطرح شدن آن بازداشت شد و پس اعمال حکم تعلیق وی در حمله به دولیت ایالتی ایتالیا بسیار کوشید. پیش بینی می شد که فیلم بعدی وی، انجیل سنت متیو(Vangelo secondo Matteo, Il:1964)، که داستانی کاملا رئال با ظاهری برهنه و روشن از انجیل را نشان می داد، اعتراض مشابهی به دنبال داشته باشد؛اما به واقع این اثر به عنوان یکی از صادقانه ترین تصاویر مسیح بر پرده سینما مورد تحسین قرار گرفت. وی با اصالت ایتالیایی خودف به شکلی کنایه دار قداست St. Mathew را رد کرد. در این دوره پازولینی مکررا به مسافرت های خارج از کشور می رفت. در 1961 همراه السا مورانته(Elsa Morante) و آلبرتو موراویا(Alberto Moravia)، به هند (جاییکه 7 سال بعد دوباره به آنجا رفت)، در 1962 به سودان و کنیا، در 1963 به غنا، نیجریه، گینه، اردن و فلسطین جاییکه مستندی به نام Sopralluoaghi in Palestina را فیلمبرداری کرد) و در 1970 دوباره به آفریقا سفر کرد و در آنجا مستند Appunti per un Orestiade Africana را فیلم برداری نمود.

برای پازولینی اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70، دوره منازعه دانش آموزی بود. وی همچنین محرک های ایدئولوژی دانش آموزان را که طبیعتا از نظر اهمیت در رده های بعدی انقلاب قرار داشت و در اهداف انقلابی گم شده بود، را پذیرفت. در رابطه با جنگ Valle Giulia که در مارچ 1968در رم رخ داد، پازولینی اعلان نمود که دلش بیشتر برای پلیس ها می سوزد، که فرزندان خانواده های فقیرند، حال آنکه ستیزه جویان نماینده دسته ای به نام بال چپ فاشیسم به حساب می آمدند. فیلم آن سال پائولو،Teorema، در فستیوال فیلم سالیانه Venice در آب و هوایی گرم شرکت کرد. که پازولینی توسط داوران که خود کارگردان ها بودند، بالاترین امتیاز را کسب نمود. در 1970 پازولینی قصری قدیمی نزدیک ویتربو(Viterbo)، در چند کیلومتری رم، جاییکه او نوشتن آخرین رمان ناتمام خود،نفت(Petrolio)، را آغاز کرد، خرید. در 1972 وی با ساخت مستند 12 دسامبر، در باره بمب گذاری میدان فونتانا، در انجمن چپ گرای افراطی Lotta Continua، عضو شد. در سال بعد وی به روزنامه شهیر ایتالیایی II Corriere della Sera پیوست. در اوایل 1975 گارزانتی مجموعه مقالات انتقادی، نوشته های کشتی دزدان دریایی(Scritti Corsari)، از پازولینی را منتشر کرد. بطور کلی پازولینی شهرت همراه بدنامی را بسیار پیش از ورود به صنعت سینما به دست آورد.شعر منتشر شده ی وی در 19 سالگی و همچنین مقاله ها و داستان های بی شمار وی قبل از اولین نمایش تلویزیونی او در 1954، پائولو را مطح ساخته بود.

 

 

دوره فیلم های پازولینی به شکلی متناوب و ممتاز، با ظاهری منحصر به فرد اغلب با اقتباسی رسوایی آور از متن داستان های کلاسیک، شامل Edipo re : 1967(پادشاه افسانه ای یونان)، Decameron, Il : 1971، Racconti di Canterbury, I : 1972(افسانه های کانتر بری) و Fiore delle mille e una notte, Il : 1974(شب های عربی: هزار و یک شب)، به همراه کارهای اغلب شخصی وی که بیان کننده نگاه هم ستیز گرایانه ی پازولینی به مارکسیزم، الحاد،فاشیزم و همجنس گرایی که از آن ها می توان به Teorema :1968(قاعده) و آخرین ساخته بد نام و به ظاهر کثیف وی Salò o le 120 giornate di Sodoma : 1975(سالو یا 120 سال لواط)، یک امتزاج شوم و بی رحمانه ی فاشیسم بنیتو موسولینی(Benito Mussolini) و حکومت و مرزبانی سادیسمیک(Marquis de Sade) که برای چندین سال در ایتالیا و بسیاری از کشورهای دیگر تحریم و قدغن بود، اشاره کرد.

پازولینی در 2 نوامبر 1975 در ساحل اوستیا (Ostia)، مدت کوتاهی پس از تکمیل سالو، در نزدیکی رم، در مکانی مشابه یکی از رمان هایش در گذشت و در کسارسا، در فریولی مورد علاقه اش به خاک سپرده شد. در قبر، وی پیراهن تیم ملی بازیگران ایتالیا، که تیم فوتبال خیریه ای با بنیان گذاری پازولینی بود، به تن داشت. وی به طرز وحشیانه ای با چند بار عبور ماشین شخصی خود از روی بدنش کشته شد. جوزپه پلوزی(Giuseppe Pelosi)، کلاهبردار 17 ساله دستگیر شده و به قتل پازولینی اعتراف نمود. در 7 می 2005، وی اعترافات خود را رد کرده و ادعا نمود، که چند مرد ناشناس پازولینی را به قتل رسانده اند. او از سه غریبه با لهجه جنوبی ایتالیا، حرف زد که پازولینی را کمونیست کثیف خطاب می کرده اند. جوزپه تهدید به خشونت علیه خانواده اش را دلیل اعترافات اسبق خود عنوان کرده است. تحقیقات در مورد قتل پازولینی پس از تکذیب اعترافات گذشته پلوزی از سر گرفته شده است. قتل وی هنوز در حاله ای از ابهام باقی مانده است. برخی تناقض ها در اظهارات پلوزی، مداخله عجیب سرویس اطلاعاتی ایتالیا حین تحقیقات و بعضی کمبودها در وابستگی قسمت های مختلف پرونده در دادرسی، تعدادی از دوستان پازولینی(به خصوص Laura Betti بازیگر زن) را به این نکته بدگمان کرده است که قتل وی دستور دولتی بوده است. یک مصاحبه با دوست پازولینی، اوریانا فالاچی(Oriana Fallaci)، در مجله Europeo، بی کفایتی محققین را مطرح کرده است. سرنخ های زیادی نشان می دهد که حداقل پلوزی به تنهایی پازولینی را نکشته است. و به واقع پازولینی در چند ماه آخر زندگی سیاستمداران مختلفی را ملاقات نمود و به آن ها گوشزد کرد که از اسرار وخیم و مهمی مطلع است. در پی اظهارات می 2005 پلوزی، پلیس رم پرونده قتل پازولینی را دوباره گشوده است. همچنین قضات، عناصر نا مطمئن جدیدی را مامور این پرونده کرده اند.پازولینی در کسارسا، در فریولی مورد علاقه اش به خاک سپرده شد. در قبر، وی پیراهن تیم ملی بازیگران ایتالیا، که تیم فوتبال خیریه ای با بنیان گذاری پازولینی بود، به تن داشت.

در سال 2005 شواهدی مبنی بر اینکه یک اخاذ پازولینی را کشته است، یافت شد. شهادت دوست پازولینی سرجیو چیتی(Sergio Citti) بیان می کند که چند حلقه از فیلم سالو دزدیده شده بود و پازولینی قصد داشت دزدان را، پس از دیداری در استکهلم، در 2 نوامبر 1975، ملاقات نماید.

همچنین پازولینی به اطرافیانش گفته بود که می داند به زودی توسط مافیا به قتل خواهد رسید. کمی پس از آجسد پازولینی در اوستیا، خارج از رم پیدا شد.

در سی امین سالگرد مرگ وی(2005)، انیمیشنی به نام رویای پازولینی، توسط ماریو ورگر(Mario verger) با عباراتی از آثار پازولینی از جمله Mamma Roma، Uccellacci e Uccellin، La Terra vista dalla Luna و در نهایت شرحی از قتل در اوستیا ساخته شد.

پازولینی مردی متفاوت، با عقاید به ظاهر تاریک، که با نگاه اول ساخته های وی بیننده را متاثر خواهد ساخت. تلخی های زندگی روزمره را، آمیخته با عقاید خود، کاملا بی پروا و جسورانه طوری نمایان می سازد که انکار آن بی فایده است. خصوصیات سینمای ایتالیا کاملا در ساخته هایش هویداست. خیلی ها سالو را عامل قتل وی می دانند. فیلمی چند اپیزودی و مرتبط، که سبک زندگی نشان داده شده در آن شاید همان است که بشریت در آن دست و پا می زند و در روزمرگی نادیده می انگارد. هر صحنه از فیلم غم را به بیننده منتقل می نماید. در فیلم دکامرون کاملا روشن عادات و افکار پلید بشریت را در قالبی رئال، به تصویر کشیده است. نحوه ساخت و فلسفه خاص زندگی پازولینی، جای تامل فراوان دارد. فیلم هایش را می توان بارها دید و هر بار طوری دیگر تفسیر نمود. شاید او آنقدرها هم منفی فکر نمی کرد و تنها واقعیات اطراف و درون بشریت را طوری به وی یادآوری می کرد، که پذیرش آن برای انسان خیلی ساده نیست.

 

فیلم شناسی (کارگردان)

سالو یا 120 سال لواط (1975) / شب های عربی یا هزار و یک شب (1974) / شکل های سرزمین پازولینی (1974) / افسانه های کانتر بری (1972) / دوازده دسامبر 1972 (1972) ناتمام / دکامرون (1971) / یادداشت هایی برای کوهستان آفریقایی (1970) / یادداشت هایی بر عشق کثیف (1970) / مده آ (1969) / خوکدانی (1969) / عشق و نفرت (1969) / قاعده (1968) / یادداشت هایی بر فیلم هندی (1968) / هوس به سبک ایتالیایی (1968) / پادشاه اودیپوس (1967) / افسونگران (1967) / شاهین ها و گنجشک ها (1966) / گذر از فلسطین (1965) / دیدار های عشقانه (1965) / پدر وحشی (1965) / انجیل سنت متیو (1964) / مورا دی سانا (1964) / هاری (1963) / بگذارید از نو بیندیشیم (1963) / ماما روما (1962) / گدا (1961)

فیلم شناسی (نویسنده)

یه سو (1998) / باسن جان وین (1997) / شراکت جرم (1995) / معما (1988) / پاتیل (1981) / زنان...زنان (1981) / سالو یا 120 سال لواط (1975) / شب های عربی یا هزار و یک شب (1974) / شکل های سرزمین پازولینی (1974) / داستان های هرزه (1973) / افسانه های کانتر بری (1972) / دوازده دسامبر 1972 (1972) / دکامرون (1971) / یادداشت هایی برای کوهستان آفریقایی (1970) / اوستیا (1970) / مده آ (1969) / خوکدانی (1969) / عشق و نفرت (1969) / قاعده (1968) / هوس به سبک ایتالیایی (1968) / افسونگران (1967) / شاهین ها و گنجشک ها (1966) / گذر از فلسطین (1965) / دیدار های عشقانه (1965) / انجیل سنت متیو (1964) / هاری (1963) / بگذارید از نو بیندیشیم (1963) / دروگر شوم (1962) / ماما روما (1962) / زندگی خشن (1962) / گدا (1961) / زن در ویترین (1961) / میلانو نه را (1961) / ناقوس آنتونیو (1960) / زندگی شیرین (1960) ناتمام / تصادف 8 دسامبر (1960) / از بالای لژ رومی یا منتخب از روم یا عشق کار روزانه است (1960) / شب طولانی 1943 یا در 1943 رخ داد (1960) / دختران بد گریه نمی کنند یا در هر خیابانی (1959) / مرگ یک دوست (1959) / شوهران جوان (1958) / شب های کابیریا (1957) / ماریسا (1957) / اسیر در کوهستان (1955) / دختر رودخانه (1955)

فیلم شناسی (بازیگر)

افسانه های کانتر بری (1972) / S.P.Q.R (1972) / دکامرون (1971) / پادشاه اودیپوس (1971) / بکش و دعا کن یا بگذار آن ها بیارامند (1967) / مورا دی سانا (1964) / گوژپشت رم (1960)

فیلم شناسی (فیلمبردار)

پادشاه اودیپوس (1971)

فیلم شناسی (تدوین گر)

هاری (1963)

فیلم شناسی (متفرقه)

افسانه های کانتر بری (1972) سرپرست موسیقی / اوستیا (1970) دستیار کارگردان / مده آ (1969) سرپرست موسیقی

اگر شما مطمئنید که من بی اعتقادم، پس شما مرا بیش از آنچه در باره خود می دانم می شناسید. شاید من کافر باشم و لی کافری هستم که احساس غربت شدیدی برای ایمان دارد.

نکته ای که بر تمامی آثار من سایه افکنده، تلاش برای زندگی بیشتر است، این صحنه محرومیت که کاسته نمی شود، اما عشق به زندگی را افزایش می دهد.

نامزد جایز بافتا (انجیل سنت متیو / 1968)

برنده جایزه ویژه هیئت داوران كن (قصه های هزار و یك شب / 1974)

نامزد دریافت نخل طلایی كن (قصه های هزار و یك شب / 1974)

نامزد دریافت نخل طلایی كن (شاهین ها و گنجشك ها / 1966)

برنده جایزه بهترین فیلمنامه از فستیوال فیلم كن (شوهران جوان / 1958)

برنده خرس طلایی برلین (افسانه كانتربری / 1972)

برنده خرس نقره ای برلین (دكامرون / 1971)

نامزد دریافت خرس طلایی برلین (دكامرون / 1971)

نامزد دریافت خرس طلایی برلین (عشق و نفرت / 1969)

نامزد دریافت شیر طلایی ونیز (قاعده / 1968)

نامزد دریافت شیر طلایی ونیز (پادشاه ادیپوس / 1967)

برنده جایزه OCIC از جشنواره ونیز (انجیل سنت متیو / 1964)

برنده جایزه ویژه هیئت داوران از جشنواره ونیز (انجیل سنت متیو / 1964)

نامزد دریافت شیر طلایی ونیز (انجیل سنت متیو / 1964)

نامزد دریافت شیر طلایی ونیز (ماما روما / 1962)

گردآوری توسط MOSAFERAN_SHAB@YAHOO.COM

لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید

 



بیوگرافی تئوآنجلوپولوس Theo Angelopoulos

 

نوع مطلب :تئو آنجلو پولوس ،

نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

 

بیوگرافی تئوآنجلوپولوس Theo Angelopoulos

تئو آنجلوپولوس متولد (زاده ۱۹۳۵ آتن) کارگردان یونانی. تحصیلات ابتدایی را در آتن آغاز کرد اما پس مدتی آن را رها کرده و به قصد تحصیل هنر و ادبیات به دانشگاه سوربن فرانسه رفت. پس از پایان تحصیلات به کشور خود بازگشت و به عنوان یک روزنامه نگار و منتقد در یکی از روزنامه‌های یونان مشغول به کار شد. پس از کودتا ممنوع الچاپ شد. او اولین فیلمش را در ۱۹۶۷ ساخت. گام های معلق لک لک (Meteoro vima tou pelargou, To) محصول ۱۹۹۱ ، "ابدیت و یک روز Eternity and a Day" و نگاه خیره اولیس از کارهای موفق آنجلوپلوس به شمار می‌روند.


لیست فیلم

1 Broadcast(انتشار)1968


2 Reconstruction(بازسازی)1970


3 Days of 36(36 روز)1972


4 The Travelling Players(بازیکنان سفر)1975


5 The Hunters(شکارچیان)1977


6 Alexander the Great(اسکندر بزرگ)1980


7 Athens(آتن)1983


8 Voyage to Cythera(سفر به سیاترا)1984


9 The Beekeeper(پرورش دهندهء زنبور عسل)1986


10 Landscape in the Mist(چشم اندازی در مه)1988


11 The Suspended Step of the Stork(گام های معلق لک لک)1991


12 Ulysses' Gaze(نگاه خیره اولیس)1995


13 Eternity and a Day(ابدیت و یک روز)1998


14 The Weeping Meadow(دشت گریان)2004


15 Chacun son cinéma(چوكان پسرسینما)2007


16 The Dust of Time(غبار زمان)2009

منبع:سایت تبیان زنجان

 

لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید



بیوگرافی بیلی وایدلر Billy Wilder

 

نوع مطلب :بیلی وایدلر ،

نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

 

بیوگرافی بیلی وایدلر Billy Wilder

 

بیلی وایلدر Billy Wilder ‏(۲۲ ژوئن ۱۹۰۶ - ۲۷ مارس ۲۰۰۲) کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس، تهیه کننده و روزنامه‌نگار آمریکایی اتریشی‌تبار بود. او دوبار برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی در سال‌های ۱۹۴۵ و ۱۹۶۰ شده بود. او همچنین ۵ بار دیگر جایزه اسکار را برای بهترین فیلم‌نامه، بهترین تهیه‌کننده و دستاورد یک عمر به‌دست آورده بود.

فیلم‌شناسی

  • ۱۹۳۴ - بذر بد
  • ۱۹۳۹ - نیمه شب
  • ۱۹۴۱ - طلوع را متوقف کن
  • ۱۹۴۲ - بزرگ‌تر و کوچک‌تر
  • ۱۹۴۳ - پنج گور تا قاهره
  • ۱۹۴۴ - غرامت مضاعف
  • ۱۹۴۵ - تعطیلی از دست رفته
  • ۱۹۴۸ - والس امپراطوری
  • ۱۹۴۸ - رابطهٔ خارجی
  • ۱۹۵۰ - سان‌ست بلوار
  • ۱۹۵۱ - تک‌خال در حفره
  • ۱۹۵۳ - بازداشت‌گاه شماره ۱۷
  • ۱۹۵۴ - سابرینا
  • ۱۹۵۵ - خارش هفت‌ساله
  • ۱۹۵۷ - روح سنت لوئیز
  • ۱۹۵۷ - عشق در بعدازظهر
  • ۱۹۵۷ - شاهد برای تعقیب
  • ۱۹۵۹ - بعضی‌ها داغشو دوست دارند
  • ۱۹۶۰ - آپارتمان
  • ۱۹۶۱ - یک، دو، سه
  • ۱۹۶۳ - ایرما خوشگله
  • ۱۹۶۴ - احمق مرا ببوس
  • ۱۹۶۶ - شیرینی شانس
  • ۱۹۷۰ - زندگی خصوصی شرلوک هلمز
  • ۱۹۷۲ - آوانتی
  • ۱۹۷۳ - صفحهٔ اول
  • ۱۹۷۸ - فدورا
  • ۱۹۸۱ - بادی بادی

جوایز مهم

  • یک عمر دستاورد هنری – انجمن فیلم مرکز لینکلن – به سال ۱۹۸۲
  • یک عمر دستاورد هنری – مدال ملی هنر – به سال ۱۹۹۳

منبع:ویکی پدیا

 

لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید



بیوگرافی کلینت ایستوود Clint Eastwood

 

نوع مطلب :کلینت ایستوود ،

نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

 

بیوگرافی کلینت ایستوود Clint Eastwood

 

کلینت ایستوود در ۳۱ مه سال ۱۹۳۰ در سان فرانسیسکو ایالت کالیفرنیای آمریکا متولد شد

 

این بازیگر، کارگردان و تهیه‌کننده برنده چندین جایزه اسکار است. پدر او سنیور کلینت ایستوود هلندی‌تبار و مادرش مارگارت راث رانر اسکاتلندی‌‌تبار است.

وی در سمت کارگردانی فیلم‌های فوق‌العاده‌ای ساخته است که هر کدام بیانگر حقایقی تلخ از دنیای بدون نقص اطراف ما می‌باشد. یکی از این فیلم‌ها رود میستیک است که در آن بازیگرانی چون شان پن و تیم رابینز بازی کردند و جوایزی نیز برای بازی در این فیلم دریافت کرده‌اند.

کلینت‌ ایستوود مسن‌ترین‌ فیلمسازی‌ است‌ که‌ در تاریخ‌ اسکار جایزه‌ بهترین‌ فیلم‌ را از آن‌ خود کرده‌ است‌. او تاکنون‌ چندین‌‌بار به‌ عنوان‌ بهترین‌ هنرپیشه‌مرد نقش‌ اصلی‌ و بهترین‌ هنرپیشه‌ مرد نقش‌ مکمل‌ جوایز زیادی‌ دریافت‌ کرده‌ است. وی همیشه‌ نقش‌ محوری‌ را در فیلم‌ها داشته‌است‌.

وی در جایگاه‌کارگردانی‌ در سال‌ 1992 باساختن‌ فیلم‌ نابخشوده‌ و در سال‌ 2004 با عزیز میلیون‌ دلاری به بزرگترین‌ موفقیت خود که کسب جایزه ‌اسکار بهترین‌ کارگردانی‌ و بهترین‌ تهیه‌‌کنندگی است‌ دست یافت. آکادمی‌ اسکار در سال‌ 1995 با دادن‌ اسکاری‌ دیگر به‌ او برای‌ کار تهیه‌ کنندگی‌ از او تشکر کرد.

برخی از افتخارات کلینت‌ ایستوود:

 

  • دستیابی به 5 عنوان ‌محبوب‌ترین‌ بازیگر در طول‌ تاریخ‌
  • جایگاه‌ دوم‌ در مجله‌ امپایر انگلیس در بین‌ 100 ستاره‌ هالیوود
  • دریافت مدال‌ افتخار از سوی‌ انجمن‌ جان‌اف‌ کندی‌ در سال‌ 2000
  • دریافت 2 جایزه اسکار کارگردانی

برخی از آثار هنری کلینت‌ ایستوود:

  • هنگ‌ جانبازان
  • هیچ‌ وقت‌ خداحافظی‌نکن
  •  فرار از آلکاتراز
  • جوکید
  • کادیلاک‌ صورتی
  • نابخشوده
  •  در خط آتش
  •  جهان‌ کامل
  •  قدرت‌مطلق
  •  جنایت‌ واقعی
  •  کابوهای‌ فضایی
  • عزیز میلیون‌ دلاری

منبع: همشهری

 

لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید



فیلم شناسی گئورگ ویلهلم پابست Georg Wilhelm Pabst

 

نوع مطلب :گئورگ ویلهلم پابست ،

نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

 

 

فیلم شناسی گئورگ ویلهلم پابست  Georg Wilhelm Pabst

گئورگ ویلهلم پابست  Georg Wilhelm Pabst ۲۵ اوت ۱۸۸۵ - ۲۹ مه ۱۹۶۷ کارگردان سرشناس اتریشی

 فیلم‌شناسی

  • ۱۹۵۶ - از ورای جنگل , از ورای مزرعه
  • ۱۹۵۶ - گل سرخ برای بتینا در روشنایی در ظلمات
  • ۱۹۵۵ - بیست ژوئیه رسیده است
  • ۱۹۵۵ - آخرین پرده
  • ۱۹۵۴ - اعترافات اینا کار
  • ۱۹۵۳ - کارهای دیوانگان
  • ۱۹۵۲ - خانه خاموشی
  • ۱۹۵۰ - صدای اثیری
  • ۱۹۴۹ - یک , دو , سه حرکت !
  • ۱۹۴۹ - اعماق اسرار آمیز
  • ۱۹۴۹ - جدال با مرگ
  • ۱۹۴۷ - محاکمه
  • ۱۹۴۵ - قضیه مولاندر
  • ۱۹۴۱ - کمدین ها
  • ۱۹۳۹ - دختران جوان در خطر
  • ۱۹۳۹ - برده سفید
  • ۱۹۳۸ - فاجعه شانگهای
  • ۱۹۳۶ - مادموازل دکتر
  • ۱۹۳۴ - یک قهرمان مدرن
  • ۱۹۳۳ - از بالا آن پائین
  • ۱۹۳۳ - ماجراهای دن کیشوت
  • ۱۹۳۲ - آتلانتید
  • ۱۹۳۱ - فاجعه معدن
  • ۱۹۳۱ - اپرای چهار پولی
  • ۱۹۳۰ - رسوایی درباره اوا
  • ۱۹۳۰ - جبهه غرب ۱۹۱۸
  • ۱۹۲۹ - دفتر خاطرات دختر گمشده
  • ۱۹۲۹ - جهنم سفید پیز پالو
  • ۱۹۲۹ - جعبه پاندورا
  • ۱۹۲۸ - بحران
  • ۱۹۲۷ - عشق ژان نی
  • ۱۹۲۶ - با عشق شوحی نمی‌کنند
  • ۱۹۲۶ - اسرار یک روح

    لینک گئورگ ویلهلم پابست در بانک اطلاعات اینترنتی فیلم‌ها (IMDb)

    منبع: ویکی پدیا

     

    لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید

     



  • بیوگرافی لنی ریفنشتال Leni Riefenstahl

     

    نوع مطلب :لنی ریفنشتال ،

    نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

     

    بیوگرافی لنی ریفنشتال  Leni Riefenstahl

     

    هلن برتا امیلی ملقب به لنی ریفنشتال (به آلمانی: Leni Riefenstahl؛ در اصل Helene Bertha Amalie Riefenstahl ) (۲۲ اوت ۱۹۰۲ - ۸ سپتامبر ۲۰۰۳) کارگردان، بازیگر و رقاص شهیر آلمانی که به خاطر جنبه‌های زیبایی شناختی و ابداعاتش در فیلم‌سازی شناخته شده است.

    لنی ریفنشتال در ۱۹۰۲ به دنیا آمد و با نام هلن برتا امیلی غسل تعمید داده شد. او در خانواده‌ای موفق متولد شده بود؛ پدرش صاحب یک شرکت موفق گرمایش و تهویه بود و می‌خواست لنی هم راه او را در دنیای کسب و کار ادامه دهد. با این‌همه مادرش معتقد بود که آیندهٔ او در بازیگری است.

    در ۱۹۱۸، وقتی شانزده ساله بود، رقصیدن را در کلاس‌های رقص و باله مدرسهٔ رقص Grim-Reiter برلین آغاز کرد؛ جایی که به سرعت تبدیل به یک ستاره شد.

    ریفنشتال که در حلقهٔ رقص برلین مشهور شده بود، به دنیای سینما هم راه پیدا کرد. او در یک سری فیلم به تهیه‌کنندگی آرنولد فانک شرکت کرد که یکی از آن‌ها (The White Hell Of Pitz Palu) در سال ۱۹۲۹ و به کارگردانی G.W.Pabst شهرت او را در کشورهای دیگر افزایش داد.

    ریفنشتال اولین فیلمش را که نور آبی (به آلمانی: Das Blaue Licht) نام داشت در ۱۹۳۲ آماده کرد. او در این فیلم علاوه بر کارگردانی، تهیه‌کننده و بازیگر نیز بود. این فیلم مدال نقره فستیوال فیلم ونیز را از آن خود کرد. در این فیلم لنی نقش یک دختر روستایی را بازی می‌کرد که از یک غار در کوهی محافظت می‌کرد. این فیلم مورد توجه آدولف هیتلر قرار گرفت چراکه او اعتقاد داشت این فیلم، زن کامل آلمانی را به تصویر کشیده است.

    فیلم‌شناسی

  • نور آبی
  • پیروزی اراده
  • روز آزادی، ارتش ما
  • پیروزی اراده
  • المپیاد: جشن زیبایی
  • المپیاد: جشن ملت ها
  • سرزمین ژرف
  • محموله سیاه
  • نور آبی

    مشهورترین فیلم او پیروزی اراده (به آلمانی: Triumph des Willens) است که فیلمی تبلیغاتی است و در سال ۱۹۴۳ دربارهٔ کنگرهٔ حزب نازی در نورنبرگ ساخته شده است. هرچند او به سبب دوستی صمیمی با آدولف هیتلر و یوزف گوبلز از امتیازهای بالایی در پیشگاه رایش سوم برخوردار بود، لیکن بعد از شکست آلمان در جنگ جهانی دوم فعالیت‌های حرفه‌ای او متوقف شد؛ یعنی همان زمان که او به خاطر حمایت از حزب نازی دستگیر ولی محکوم نشد.

    پیروزی اراده به زودی برای او شهرت و آوازه‌ای جهانی آفرید. هرچند او تنها ۸ فیلم ساخته است اما تنها دو فیلم از این تعداد فیلم، فرای آلمان قابل توجه بوده است. گرچه ارزش گذاری‌های تبلیغاتی کارهای ریفنشتال در دهه۱۹۳۰ باعث روگرداندن طیف وسیعی از منتقدین و مفسرین نسبت به آثار این کارگردان زن شده است، ولی بسیاری از تاریخ‌های سینِما به ذکر ویژگی‌ها و نقاط برجستهٔ آثار او پرداخته‌اند. مجله اکونومیست دراین باره این‌گونه نگاشته است که پیروزی اراده ، شهرت ریفنشتال را به عنوان بزرگترین زن کارگردان قرن بیستم تثبیت کرده است.

     

    در دهه ۱۹۷۰ ، لنی ریفنشتال مجموعه عکس‌های خویش از قبیله نوبا واقع در سودان را در چند مجلد از قبیل پایان نوبا منتشر کرد. او تا زمان مرگش در حال فعالیت بود آنچنان‌که در سال ۲۰۰۲ فیلم مستندی به نام خیال عمیق (به آلمانی: Impressionen unter Wasser) را منتشر کرد.

    بعد از مرگش ، آسوشیتد پرس او را این‌گونه معرفی می‌کند: «پیشتاز در تکنیک فیلم و عکس». روزنامه تگشپیل چاپ برلین با اشاره به اینکه «لنی ریفنشتال جایگاه خاصی را در سینما تصاحب کرده است» از او تجلیل می‌کند و بی‌بی‌سی بیان می‌دارد که فیلم‌های مستند او «که چون طوفان تگرگی در عرصه فیلم‌سازی بوده و استفاده از تکنیک‌های پیشتازی چون کرین، ترکینگ ریل آن هم به صورت همزمان، او را لایق ستایش می‌کند».

     

    لینک لنی ریفنشتال در بانک اطلاعات اینترنتی فیلم‌ها (IMDb)

     

    منبع: ویکی پدیا

     

    لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید

  •  



    بیوگرافی فرانسیس فورد کاپولا Francis Ford Coppola

     

    نوع مطلب :فرانسیس فورد کاپولا ،

    نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

     

    بیوگرافی فرانسیس فورد کاپولا Francis Ford Coppola

    فرانسیس فورد کاپولا (Francis Ford Coppola) در 7 آوریل سال ۱۹۳۹ در دیترویت میشیگان به دنیا آمد

     

     

    او یکی از مشهورترین کارگردانان و تهیه کنندگان آمریکایی – ایتالیایی‌تبار سینمای هالیوود است که وی را بیشتر به خاطر ساخت 3 گانه پدر خوانده می‌شناسند.

    کودکی و نوجوانی کاپولا در نیویورک گذشت. پدرش کارمینه کاپولا آهنگساز و موسیقیدان و مادرش بازیگر بود. او مدرک خود را در ادبیات نمایشی از دانشگاه هوفسترا گرفت و سپس به دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس رفت و به تحصیل در رشته فیلمسازی پرداخت و کار خود را در سینما با دستیاری راجر کورمن شروع کرد.

    کاپولا در سال ۱۹۶۳ اولین فیلم خود را ساخت و 4سال بعد به فیلمنامه نویسی روی‌آورد و توانست در سال ۱۹۶۶ برنده اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی شود. در همان سال کمپانی مستقل فیلم زئوتروپ را همراه با جورج لوکاس تاسیس کرد. اولین فیلم این کمپانی به کارگردانی جورج لوکاس و تهیه کنندگی کاپولا ساخته شد.

    دومین فیلم آنها توانست در 5 رشته از جمله بهترین فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شود. کاپولا در سال۱۹۶۶ حالا تو بچه بزرگی هستی را کارگردانی کرد که نامزد نخل طلای جشنواره کن ۱۹۶۷ شد.

    3 گانه پدر خوانده که برای کاپولا شهرت جهانی به همراه آورد در سال‌های ۱۹۷۲، ۱۹۷۴ و ۱۹۹۰ ساخته شد. این فیلم در سال۱۹۷۳ برنده اسکار فیلمنامه اقتباسی و نامزد اسکار کارگردانی شد.

    در سال ۱۹۷۵ کاپولا توانست برنده اسکار کارگردانی برای پدر خوانده ۲ شود. این فیلم همچنین اسکار بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه اقتباسی را از آن خود کرد. این سال برای کاپولا با موفقیت دیگری نیز همراه بود.

    فیلم مکالمه محصول سال ۱۹۷۴ نامزد اسکار بهترین فیلم و فیلمنامه غیراقتباسی شد. پدر خوانده ۳ هم در سال ۱۹۹۱ نامزد اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی شد.

    اینک آخرالزمان (۱۹۷۹) نیز در میان آثار کاپولا از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. فیلمنامه این اثر را خودش نوشته است. این فیلم در سال ۱۹۸۰ نامزد اسکار کارگردانی، بهترین فیلم و فیلمنامه اقتباسی و همچنین برنده نخل طلا و جایزه فیپرسکی جشنواره کن ۱۹۷۹ شد.

    از دیگر کارهای او می‌توان دراکولای برام استوکر ۱۹۹۲ و باران ساز ۱۹۹۷ را نام برد. فیلم دیگر وی جوانی بدون جوانی نام دارد که در سال 2007 ساخت و داستان یک پیرمردی است که پروفسور زبان است و در اثر اصابت صاعقه نه تنها جان خود را از دست نمی‌دهد بلکه بدن و فکر او جوانی خود را بازمی‌یابد.

    افتخارت هنری کاپولا:

    • ۱۹۹۱ ، نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم پدرخوانده: قسمت سوم
    • ۱۹۹۱ ، نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم پدرخوانده: قسمت سوم
    • ۱۹۸۰ ، نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم اینک آخرالزمان
    • ۱۹۸۰ ، نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم اینک آخرالزمان به همراه فرد روس، گری فدریکسون و تام استرنبرگ
    • ۱۹۸۰ ، نامزد اسکار فیلمنامه اقتباسی برای فیلم اینک آخرالزمان به همراه جان میلوش
    • ۱۹۷۵ ، برنده اسکار کارگردانی برای فیلم پدرخوانده: قسمت دوم
    • ۱۹۷۵ ، برنده اسکار بهترین فیلم برای فیلم پدرخوانده: قسمت دوم به همراه گری فدریکسون و فرد روس
    • ۱۹۷۵ ، برنده اسکار فیلمنامه اقتباسی برای فیلم پدرخوانده: قسمت دوم به همراه ماریو پوزو
    • ۱۹۷۵ ، نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم مکالمه
    • ۱۹۷۵ ، نامزد اسکار فیلمنامه غیر اقتباسی برای فیلم مکالمه
    • ۱۹۷۴ ، نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم گرافیتی امریکایی به همراه گری کورتز
    • ۱۹۷۳ ، برنده اسکار فیلمنامه اقتباسی برای فیلم پدرخوانده به همراه ماریو پوزو
    • ۱۹۷۳ ، نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم پدرخوانده
    • ۱۹۷۱ ، برنده اسکار فیلمنامه غیر اقتباسی برای فیلم پاتن به همراه ادموند نورث

       

    • ۱۹۷۹ ، برنده جایزه فیپرسکی جشنواره کن برای فیلم اینک آخرالزمان
    • ۱۹۷۹ ، برنده نخل طلای جشنواره کن برای فیلم اینک آخرالزمان
    • ۱۹۷۴ ، برنده نخل طلای جشنواره کن برای فیلم مکالمه
    • ۱۹۶۷ ، نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم حالا تو بچه بزرگی هستی

    برخی از آثار کاپولا:

    • حالا تو بچه بزرگی هستی، ۱۹۶۶
    • پدرخوانده، 1972
    • مکالمه، 1974
    • پدرخوانده: قسمت دوم، 1974
    • اینک آخرالزمان، 1979
    • پدرخوانده: قسمت‌‌‌ سوم، 1990
    • دراکولای برام استوکر، 1992
    • باران‌ساز، 1997
    • جوانی بدون جوانی، 2007

    منبع:همشهری

     

    لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید



    بیوگرافی فریدریش ویلهلم مورنا Friedrich Wilhelm "F.W." Murnau

     

    نوع مطلب :فردریش ویلهلم مورنا ،

    نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

     

     

    بیوگرافی فریدریش ویلهلم مورنا  Friedrich Wilhelm "F.W." Murnau

    فردریک ویلهلم (اف.دبلیو) مورنائو (به انگلیسی: Friedrich Wilhelm "F.W." Murnau) (۲۸ دسامبر ۱۸۸۸ - ۱۱ مارس ۱۹۳۱) یکی از تاثیرگذارترین کارگردانهای سینمای صامت آلمان بود. او نقش عمده ای در جنبش سینمای اکسپرسیونیست آلمان داشت. در خلال دهه ۱۹۲۰ ، بعضی از فیلمهای صامتی او مفقود شدند ، اما اکثر آنها نجات یافته اند.

    تولد و ابتدای زندگی:

    او با نام اصلی فردریش ویلهلم پلامپ در بیلفلد در استان وست فالیا زاده شد. او به دانشگاه هیلدلبرگ برای تحصیل در تاریخ هنر رفت. او نام مورنائو را از شهر کوچکی در آلمان گرفت. او در جنگ جهانی اول خلبان جنگی بود که بعد از آن و تحت تاثیر آن دورانش اولین فیلمش به نام پسر آبی( Der Knabe in Blau) را در سال ۱۹۱۹ ساخت.

     فیلمهای آلمانی

    نوسفراتو فیلم بسیار مشهور مورنائو ست که یک اقتباس سینمایی از دراکولای بارم استوکر می‌باشد که بعد از اینکارش بیوه استوکر بابت اینکار او برای حق کپی رایت اثر شکایت کرد. مورنائو در دادگاه مغلوب شد و دستور داده شد تا تمام نسخ فیلم نابود شود. اما نسخه‌های قاچاقی اثر از این قضیه نجات یافتند. نقش خون آشام در این اثر توسط بازیگر تئاتر آلمان مکس شرک ایفا شده است. خواستگاه آنچه استوکر براساس آن داستان را نگاشته به یک افسانه رومانیایی مربوط به کنت دراکولا و اینکه احتمالا هنوز زنده است برمیگردد. یکی دیگر از فیلمهای برجسته او بعد از نوسفراتو فیلم آخرین خنده( Der letzte Mann) است که در سال ۱۹۲۴ ساخته شد و فیلمنامه آن توسط کارل مایر(یکی از مهمترین چهره‌های جنبش سینمای کامرشپیال( Kammerspiel) است) نوشته شد و بازیگر ستاره آن امیل جنینگز بود. این فیلم زاویه دید از نظر سوژه دوربین را معرفی کرد که در آن دوربین از دید شخصیت بازی مینگرد و از فرمهای بصری برای رساندن حالت روحی شخصیت استفاده میکند. این تکنیک همچنین جنبش سینما وریته( cinéma vérité) را به جهت وضعیت سوژه پیش بینی میکند. علاوه بر این تکنیک در این فیلم ، رها کردن دوربین از قید و بند، ترکیب تصاویر لایه‌های مختلف، پن ، تیلت و زوم کردن نیز استفاده میشود. همجنین برخلاف کارهای پیشین مورنائو، فیلم آخرین خنده بیشتر در جهت سینمای کامرشپیال بوده تا سینمای اکسپرسیونیست. برعکس سینمای اکسپرسیونیست، سینمای کامرشپیال بر اساس مکان بازی دسته بندی میشوند یعنی اینکه محل بازی فاقد یک طراحی پیچیده است و طرح ماجرا بر اساس بی عدالتی اجتماعی پیش میرود. آخرین فیلم آلمانی مورنائو ، فیلم پرهزینه فاوست است که در سال ۱۹۲۶ به بازی گوستاو اکمن در نقش شخصیت خردسال و امیل جنینگز در نقش شخصیت مفیستو و کامیلا هورن در نقش گرچن ساخته شد. این فیلم مورنائو براساس داستان قدیمی فاوست ترسیم شده است. این فیلم به خاطر صحنه ای که در آن تصویر مفیستو بالدار بر فراز شهر تخم آفت میپاشد مشهور است.

     

    فیلم‌شناسی

  • پسر آبی ( Der Knabe in Blau) (اکران در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۹)
  • شیطان ( Satanas) (ساخته ۱۹۱۹ و اکران در ۱۹۳۰)
  • گوژپشت و رقاصه  Der Bucklige und die Tänzerin) (۱۹۲۰)
  • دکتر ژکیل و آقای هاید ( Der Januskopf)
  • غروب - شب - صبح ( Abend - Nacht - Morgen)
  • هوس: تراژدی یک رقاصه ( Sehnsucht)
  • سفر به شب ( Der Gang in die Nacht)
  • قصر اجتماعات ( Schloß Vogelöd)
  • ماریزا
  • نوسفراتو ، سمفونی وحشت  Nosferatu, eine Symphonie des Grauens)
  • خاک سوزان ( Der brennende Acker)
  • فانتوم
  • تبعید ( Die Austreibung)
  • سرمایه گرنددوک( Die Finanzen des Großherzogs)
  • آخرین خنده (Der letzte Mann)
  • زاهدفروش ( Herr Tartüff)
  • فاوست
  • طلوع ( Sunrise)
  • چهار شیطان ( 4 Devils)
  • دختر شهر  City Girl)
  • تابو ( Tabu)

    منبع ویکی پدیا

    لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید



  • بیوگرافی ویم وندرس Wim Wenders

     

    نوع مطلب :ویم وندرس ،

    نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

     

    بیوگرافی ویم وندرس Wim Wenders

     

    ارنست ویلهلم وندرس یا ویم وندرس (به آلمانی: Wim Wenders) (متولد ۱۴ اوت ۱۹۴۵ در دوسلدورف) کارگردان، عکاس، نویسنده و تهیه کننده آلمانی است.

    فلیمبرداری بیشتر آثار وندرس کار روبی مولر است. او همچنین در اولین فیلم پیتر هاندکه ترس دروازه‌بان از ضربهٔ پنالتی و بعد در یکی از مشهورترین فیلم‌های او بهشت بر فراز برلین با او همکاری کرد.

    وندرس تعداد زیادی ویدئو کلیپ برای گروه یو تو و چند تبلیغ تلویزیونی هم کارگردانی کرده است.

    وندرس در سال ۱۹۸۴ نخل طلای جشنوارهٔ فیلم کن را به خاطر فیلم پاریس تگزاس دریافت کرد. در سال ۱۹۸۹ از دانشگاه سوربن پاریس و در سال ۲۰۰۵ از دانشگاه کاتولیکی لووَن' در بلژیک مدرک دکترای افتخاری به او اعطا شد. در سال ۲۰۰۵ هم جایزهٔ پلنگ افتخاری جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم لوکارنو به او داده شد.

    تاثیر پذیری

    وندرس بسیار تحت تاثیر یاسوجیرو ازو فیلمساز ژاپنی بوده است: «اگر در این قرن تنها جا برای یک چیز مقدس باشد، ازوست.» وندرس در بیست و یک سالگی به سینماتک در فرانسه رفت: «در یک سال ۲۰۰۰ فیلم دیدم، اهمیت سینمای آمریکا را فهمیدم و ازو رو یافتم...» بابک احمدی در کتاب تصاویر دنیای خیالی مقاله‌ای در مورد تاثیر پذیری وندرس از ازو، نیکلاس ری و جان فورد نوشته است.

     

     فیلم‌شناسی:

    ۱۹۷۰ تابستان در شهر
    ۱۹۷۲ ترس دروازه‌بان از ضربهٔ پنالتی Die Angst des Tormanns beim Elfmeter
    ۱۹۷۳ داغ ننگ Der Scharlachrote Buchstabe
    ۱۹۷۴ آلیس در شهر Alice in den Städten
    ۱۹۷۵ حرکت غلط Falsche Bewegung
    ۱۹۷۶ شاهان جاده Im Lauf der Zeit
    ۱۹۷۷ دوست آمریکایی Der Amerikanische Freund
    ۱۹۸۰ صاعقه بر آب
    ۱۹۸۲ اتاق ۶۶۶ Chambre 666
    ۱۹۸۲ زاویهٔ مقابل
    ۱۹۸۲ همِت
    ۱۹۸۲ وضعیت اوضاع Stand der Dinge
    ۱۹۸۴ 'پاریس تگزاس
    ۱۹۸۷ بهشت بر فراز برلین Der Himmel über Berlin
    ۱۹۸۹ دفتر یادداشت در مورد شهرها و لباس‌ها Aufzeichnungen zu Kleidern und Städten
    ۱۹۹۰ آبی داغ ( Red Hot Blue)
    ۱۹۹۱ تا پایان دنیا Bis ans Ende der Welt
    ۱۹۹۲ آریشا، خرس و حلقهٔ سنگی Arisha, der Bär und der steinerne Ring
    ۱۹۹۳ این همه دور، این قدر نزدیک! In weiter Ferne, so nah!
    ۱۹۹۴ داستان لیسبون

     

    ۱۹۹۵ برادران اسکلادونوفسکی Die Gebrüder Skladanowsky
    ۱۹۹۷ پایان خشونت
    ۱۹۹۸ ویلی نلسون در تیترو
    ۱۹۹۹ کلوپ اجتماعی بوئنا ویستا
    ۲۰۰۰ هتل میلیون دلاری
    ۲۰۰۲ چکامه‌ای برای کواون:
    فیلمی دربارهٔ راک اند رول
    Viel passiert - Der BAP-Film
    ۲۰۰۲ ده دقیقه پیرتر
    ۲۰۰۳ روح یک مرد
    ۲۰۰۴ سرزمین فراوانی
    ۲۰۰۵

     

     

    Don't Come Knocking

     

    منبع ویکی پدیا

     

    لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید



    بیوگرافی فرد زینمان Fred Zinnemann

     

    نوع مطلب :فرد زینه مان ،

    نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

     

     

    بیوگرافی فرد زینمان Fred Zinnemann

    فرد زینمان Fred Zinnemann؛ در اصل Alfred Zinnemann (۲۹ آوریل ۱۹۰۷ - ۱۴ مارس ۱۹۹۷) کارگردان سرشناس اتریشی-آمریکایی و برندهٔ جایزهٔ اسکار بهترین کارگردانی بود. وی ۴ بار موفق به دریافت جایزهٔ اسکار شد.

    گزیدهٔ فیلم‌شناسی

  • ۱۹۴۸ - جستجو The Search
  • ۱۹۴۸ - اعمال خشونت
  • ۱۹۵۰ مردان The Men
  • ۱۹۵۲ نیمروز  High Noon)
  • ۱۹۵۳ از اینجا تا ابدیت
  • ۱۹۶۴ اسب کهر را بنگر
  • ۱۹۶۶ مردی برای تمام فصول

    منبع:ویکی پدیا

     

    لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید

  •  



    بیوگرافی فاتح آکین Fatih Akın

     

    نوع مطلب :فاتح آکین ،

    نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

     

    بیوگرافی فاتح آکین Fatih Akın

    «فاتح آكین» از سرشناس ترین فیلم سازان معاصر آلمان است كه ۲۵ اوت ۱۹۷۳ در هامبورگ آلمان از پدر و مادری ترك متولد شد.

    وی در سال ۲۰۰۰ از دانشكده هنرهای زیبا هامبورگ فارغ التحصیل شد و اولین فیلم بلندش را در سال ۱۹۹۸ با نام «شگفتی كوسه كوچك» ساخت كه یوزپلنگ نقره ای جشنواره ی لوكارنو را گرفت.

    آكین در سال ۲۰۰۰ با فیلم «دلقك سفید» جایزه بهترین كارگردانی را از جوایز فیلم باواریا مونیخ كسب كرد. وی تا پیش از سال ۲۰۰۴، فیلم های بلند دیگری ازجمله «در جولای» (۲۰۰۰)، «فراموش كردیم برگردیم» (۲۰۰۱) و «سولینو» (۲۰۰۲) را به سینما آورد.

    چهارمین فیلم بلند آكین با نام «رو در رو» شهرت بین المللی او را دوچندان كرد. این فیلم در سال ۲۰۰۴ جایزه خرس طلای جشنواره ی برلین را گرفت و در جوایز فیلم اروپا نیز جایزه ی بهترین فیلم و بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را كسب كرد.

    وی در سال ۲۰۰۵ اثر مستندی با نام «عبور از پل؛ آوای استانبول» را ساخت كه موسیقی در استانبول را به تصویر كشیده است.

    در سال ۲۰۰۷، آكین با فیلم «آستانه بهشت» موفق به كسب جایزه بهترین فیلم نامه از جشنواره كن شد. این فیلم كه پیشینه فرهنگی تركیه و آلمان را نشان می دهد، اولین جایزه LUX سینمای اروپا را از پارلمان اروپا كسب كرد. وی در شصت ویكمین دوره جشنواره فیلم كن ریاست هیات داوران بخش «نوعی نگاه» را برعهده داشت.

    زندگی ترك های ساكن آلمان، مشكلات اجتماعی آنها و دغدغه های شغلی شان اغلب مضمون اصلی فیلم های «آكین» را تشكیل می دهد. این كارگردان سرشناس از جمله منتقدین اصلی سیاست های «جورج بوش» بود. وی در سال ۲۰۰۶ به جهت مقایسه «بوش» با «رایش سوم» تحت بازجویی پلیس آلمان قرار گرفت.

    آكین علنا اظهار كرده بود، در دولت «بوش » هالیوود به دنبال ساخت فیلم هایی به سفارش پنتاگون است تا شكنجه ها در زندان های آمریكا را طبیعی جلوه دهد. وی معتقد بود، بوش به دنبال راه اندازی جنگ جهانی سوم است.

    این كارگردان سرشناس در كارنامه افتخارات سینمایی اش كسب جایزه «پرتقال طلایی» بهترین فیلم را از جشنواره آنتالیا تركیه در سال ۲۰۰۷ دارد و فیلم «لبه بهشت» او امسال موفق شد، چهار جایزه از اسكار سینمای آلمان را كسب كند و در بخش بهترین كارگردان نیز به عنوان نفر برتر برگزیده شد.

    وی سال گذشته با فیلم «روح آشپزخانه» نامزد دریافت شیر طلای جشنواره ونیز بود. این فیلم داستان مردی به نام «زینوس» است كه سعی دارد رستوران خود را با وجود همه مشكلات باز نگه دارد.

    این فیلم ساز مطرح امسال رییس هیأت داوران بخش «لوئیجی دی لاورنتیس» جشنواره ونیز است كه ویژه فیلم سازان اول است.

    كارگردان سرشناس سینمای آلمان سال گذشته در اعتراض به همه پرسی ممنوعیت ساخت مناره در سوئیس، از نمایش «روح آشپزخانه» در این كشور خودداری كرد. وی در نامه سرگشاده ای اعلام كرده بود، این همه پرسی در تضاد با درك وی از انسانیت، شكیبایی و این باور است كه همه مردم با پیشینه ها، نژادها و ادیان مختلف باید هم زیستی مسالمت آمیز كنار یكدیگر داشته باشند.

    منبع:سایت سی در سینما

     

    لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید



    بیوگرافی نانی مورتی Nanni Moretti

     

    نوع مطلب :نانی مورتی ،

    نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

     

     

    بیوگرافی نانی مورتی Nanni Moretti

    نانی مورتی، كارگردان برجسته سینمای ایتالیا و برنده نخل طلای كن است.

    «جیووانی نانی مورتی»، تهیه كننده، كارگردان و فیلم نامه نویس سرشناس ایتالیایی، روز نوزدهم اوت ۱۹۵۳ در «برونك» ایتالیا متولد شد.

    وی در خارج از اروپا چندان كارگردان نام آشنایی محسوب نمی شود، اما در داخل ایتالیا او را استاد آثار طنز و عجیب می دانند كه معمولا خودش نیز در آن ایفای نقش دارد.

    مورتی ساكن شهر رم است و صاحب سالن سینمای كوچكی است. فیلم كوتاه او با نام «روز افتتاحیه كلوزآپ» نشان می دهد او در اولین روز از نمایش فیلم «كلوزآپ» ساخته «عباس كیارستمی» در رم چگونه مردم را تشویق به تماشای این فیلم می كند. «مورتی» در برنامه ویژه بزرگداشت خود در جشنواره لوكارنو این فیلم را به نمایش گذاشت.

    معروف ترین فیلم این كارگردان ایتالیایی «اتاق پسر»(۲۰۰۱) است كه جایزه نخل طلا و فیپرشی را از جشنواره كن كسب كرد.

    وی در سال ۱۹۹۴ با فیلم «خاطرات عزیز» بهترین كارگردان جشنواره كن شد و در سال ۲۰۰۴ جایزه كالسكه طلایی كن را به دست آورد.

    مورتی در سال ۲۰۰۹ پس از ساخت فیلم «سوسمار» از دنیای سینما خداحافظی كرد. این فیلم جایزه «شهر رم» را از جشنواره كن به دست آورد. در این فیلم «مورتی» به انتقاد از سیاست های عوام فریبانه «سیلویو برلوسكونی» پرداخته است.

    اما این كارگردان ۵۶ ساله به انگیزه حضور در جشنواره سال آینده كن به دنیای سینما بازمی گردد. «ما یك پاپ داریم» عنوان جدیدترین فیلم «نانی مورتی» خواهد بود كه اواخر تابستان فیلم برداری ۱۵ هفته ای آن در رم و فلورانس آغاز می شود.

    مورتی در سال ۱۹۸۶ جایزه خرس نقره ای برلین را برای فیلم «توده تمام شده است» كسب كرد.

    وی در سال ۱۹۹۴ برای فیلم «خاطرات عزیز» جایزه فیپرشی را از جوایز فیلم اروپا گرفت و در سال ۱۹۸۱ برای فیلم «رویاهای طلایی» جایزه ویژه هیأت داوران جشنواره ونیز را ریافت كرد.

     

    فیلم‌شناسی

    • من شخصی بی‌نیاز هستم (۱۹۷۶)
    • بیکاره (۱۹۷۸)
    • رویاهای طلایی (۱۹۸۱)
    • بیانکا (سفید، ۱۹۸۴)
    • عشای ربانی به پایان می‌رسد (۱۹۸۵)
    • توپ سرخ (۱۹۸۹)
    • خاطرات عزیز (۱۹۹۳)
    • تنها کشور جهان (۱۹۹۴)
    • روز افتتاحیه کلوزآپ (۱۹۹۶)
    • آوریل (۱۹۹۸)
    • اتاق پسر (۲۰۰۱)
    • آخرین مشتری (۲۰۰۳)
    • سوسمار (۲۰۰۶)
    • خاطرات یک سینمارو (یکی از اپیزودهای هر کس سینمای خودش) (۲۰۰۷ میلادی)
    • ما یک پاپ داریم (۲۰۱۰)

    منبع:سایت سی در سینما و ویکی پدیا

     

    لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید



    بیو گرافی گاس ون سنت Gus Van Sant

     

    نوع مطلب :گاس ون سنت ،

    نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

     

     

    بیو گرافی گاس ون سنت Gus  Van Sant

    گاس گرین ون‌سنت جونیور  Gus Greene Van Sant Junior ‏ (۲۴ ژوئیه، ۱۹۵۲کارگردان، عکاس، موسیقی‌دان، نویسنده و فیلم‌نامه‌نویس آمریکایی نامزد اسکار است.

    او به سایر اقلیت‌ها در فیلم‌هایش اشاره‌هایی دارد.

    فیلم‌نامهٔ اکثر فیلم‌هایش را خودش می‌نویسد و رمانی به نام صورتی دارد کتابی نیز از عکاسی‌های او به نام ۱۰۸ پرتره به چاپ رسیده‌است.

    او در ۲۴ ژوئیه، ۱۹۵۲ در شهر لویی ویل ایالت کنتاکی متولد شد. به دلیل شغل پدرش که یک فروشنده و همیشه در حال مسافرت بود، خانواده‌اش در دوران کودکی او مدام در سفر بودند.

    او از ابتدا به نقاشی و فیلم‌سازی با دوربین‌های سوپر۸ علاقه داشت و زمانی که در دبیرستان بود، فیلم‌های کوتاهی با الهام از زندگی خودش با هزینه‌هایی در حدود ۳۰ تا ۵۰ دلار ساخت.

    در ۱۹۷۰ به دلیل علاقه‌اش به هنر، به یک مدرسهٔ طراحی رفت که در آن‌جا با دیوید بایرن و سایر اعضای گروه تاکینگ هدز همکلاسی بود. در همین مدرسه بود که ون‌سنت با کارگردان‌های پیشرویی مثل اندی وارهول آشنا شد. این آشنایی باعث شد که او به سرعت گرایش‌اش را از نقاشی به سینما تغییر دهد.

    او در ۲۴ ژوئیه، ۱۹۵۲ در شهر لویی ویل ایالت کنتاکی متولد شد. به دلیل شغل پدرش که یک فروشنده و همیشه در حال مسافرت بود، خانواده‌اش در دوران کودکی او مدام در سفر بودند.

    او از ابتدا به نقاشی و فیلم‌سازی با دوربین‌های سوپر۸ علاقه داشت و زمانی که در دبیرستان بود، فیلم‌های کوتاهی با الهام از زندگی خودش با هزینه‌هایی در حدود ۳۰ تا ۵۰ دلار ساخت.

    در ۱۹۷۰ به دلیل علاقه‌اش به هنر، به یک مدرسهٔ طراحی رفت که در آن‌جا با دیوید بایرن و سایر اعضای گروه تاکینگ هدز همکلاسی بود. در همین مدرسه بود که ون‌سنت با کارگردان‌های پیشرویی مثل اندی وارهول آشنا شد. این آشنایی باعث شد که او به سرعت گرایش‌اش را از نقاشی به سینما تغییر دهد.

     ابتدای کار

    بعد از مدتی زندگی در اروپا، ون‌سنت در ۱۹۷۶ به لس آنجلس رفت. او در آن‌جا دستیار تولید کن شاپیرو -کارگردان و نویسنده- شد و به همراه او بر روی چند طرح کار کردند که هیچ وقت به نتیجه‌ای نرسیدند. او در این مدت بیشتر با هالیوود آشنا شد و توجه‌اش به لس‌آنجلس و مردم حاشیهٔ آن جلب شد، به حدی که بیشتر فیلم‌های بعدی‌اش را بر پایهٔ زندگی این افراد نوشت.

     

    او سپس به نیویورک رفت و در یک شرکت تبلیغاتی شروع به کار کرد. با ۲۰۰۰۰ دلاری که در مدت دو سال کار در آن‌جا پس‌انداز کرده بود ، فیلم شب بد را به صورت سیاه و سفید ساخت که در مورد رابطهٔ عاشقانهٔ یک مهاجر مکزیکی با فروشندهٔ یک فروشگاه مشروب بود. این فیلم برای او در جشنواره‌ها آوازهٔ زیادی به همراه آورد، تا اندازه‌ای که لس آنجلس تایمز آن را بهترین فیلم مستقل سال نامید. موفقیت این فیلم توجه هالیوود را به او جلب کرد و کمپانی یونیورسال با او قرارداد بست. این قرارداد البته بعداً فسخ شد، چون کمپانی مایل به کمک به ون‌سنت در ساخت طرح‌های شخصی او نبود.

    بعد از آن، او به پورتلند برگشت و شروع کرد به کار بر روی طرح‌هایی که یونیورسال رد کرده بود. او در ۱۹۸۹ در مورد معتادانی که به یک داروخانه دستبرد می‌زنند تا مواد مورد نیازشان را تامین کنند، فیلم گاوچران‌های داروخانه را ساخت. این فیلم نیز در میان منتقدان بسیار محبوب شد و علاوه بر تثبیت جایگاه ون‌سنت، به مت دیلون به عنوان بازیگر کمک بسیاری کرد.

    ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۵

    ون سنت در ۱۹۹۱، فیلمی ساخت که در آن مثل فیلم قبلی‌اش، به گروه‌های حاشیهٔ جامعه پرداخت و آن را در پورتلند فیلمبرداری کرد. آیداهوی اختصاصی خودم فیلمی بود با بازی ریور فینیکس و کیانو ریوز. این فیلم هم مثل گاوچران‌های داروخانه، برندهٔ جایزهٔ بهترین فیلمنامه شد و علاوه بر آن ، ریوز را به منتقدان شناساند.

    پروژهٔ بعدی ون‌سنت، اقتباسی از کتاب حتی دخترهای گاوچران هم افسرده می‌شوند اثر تام رابینز، یک شکست بزرگ برای ون‌سنت ، هم از نظر مردم و هم منتقدان بود. با وجود بودجهٔ بسیار زیادی که برای آن در نظر گرفته شده بود - حدود ۸.۵ میلیون دلار - و حضور بازیگرانی مثل اوما تورمن و جان هرت و کیانو ریوز ، نتیجهٔ نهایی فیلم چیزی نزدیک به یک فاجعه بود . او این فیلم را به ریور فینیکس تقدیم کرده و همچنین قبل از آن تصمیم داشت فیلمی با حضور فینیکس در مورد زندگی اندی وارهول بسازد که به علت مرگ فینیکس این پروژه منتفی شد.

    پروژهٔ بعدی او ، اقتباس از رمانی به نام به خاطرش مردن از جویس مینارد بود که کمدی سیاهی با حضور نیکول کیدمن ، مت دیلون و یاکین فینیکس بود و به او کمک کرد موفقیتش را دوباره به دست بیاورد . به خاطرش مردن اولین کار ون‌سنت برای یک کمپانی بزرگ -کلمبیا- بود و موفقیت‌اش باعث شد که راه او برای انتخاب کارها بازتر شود.

    در همان سال بود که او تهیه‌کنندهٔ فیلم بچه‌های لری کلارک شد. موضوع این فیلم از موضوعات مورد علاقهٔ ون‌سنت بود و همچنین عکس‌هایی که کلارک قبلاً از معتادها گرفته بود ، یکی از منابع ون‌سنت در ساخت گاوچران‌های داروخانه بود.

    موفقیت عمومی (۱۹۹۷ - ۲۰۰۳)

    در ۱۹۹۷ ، با ساختن ویل هانتینگ خوب بر اساس فیلم‌نامه‌ای از مت دمون و بن افلک، گاس ون‌سنت برای اولین بار به عموم مردم شناسانده شد و فیلم علاوه بر فروش ۲۲۰ میلیون دلاری ، نامزد چند اسکار ، از جمله بهترین کارگردانی برای ون‌سنت شد. همچنین مت دمون و بن افلک و رابین ویلیامز برای این فیلم برندهٔ اسکار شدند.

    موفقیت ویل هانتینگ خوب ، فرصتی برای ون‌سنت پدید آورد که بتواند روانی هیچکاک را بازسازی کند. او آن را صحنه به صحنه و به صورت رنگی ، با حضور گروهی از بازیگرهای جوان هالیوود دوباره فیلمبرداری کرد. فیلم در میان منتقدان با نظرهای متفاوتی همراه بود ، ولی حتی اگر نتوان آن را یک شکست قاطعانه نامید ، این فیلم از افتخارات کارنامهٔ ون‌سنت نیست و با این‌حال، در آن زمان هیچ‌کدام از این مسائل تاثیری در روند کار او نداشت و او خیلی زود سرگرم انتشار دو آلبوم موسیقی و یک رمان شد. رمان او به نام صورتی ، کتاب کوچکی در مورد ناراحتی ون‌سنت دربارهٔ مرگ ریور فینیکس بود.

    نتیجهٔ کار ون‌سنت در سال ۲۰۰۰ بر روی یافتن فارستر بهتر بود. باز هم عکس‌العمل منتقدها متفاوت ، ولی در مجموع نظرشان نسبت به فیلم مساعد بود. آن‌ها عموماً کارگردانی ون‌سنت را تحسین کرده و از فیلمنامهٔ مغشوش آن ناراضی بودند.

     بازگشت به سینمای شخصی

    علاقهٔ ون‌سنت به سینمای جمع‌وجورتر ، باعث شد که کار برای استودیوها را موقتاً کنار بگذارد و با الهام از کارهای بلا تار ، کارگردان و جان کاساوت ، در سال ۲۰۰۲ فیلمی به نام جری با حضور کیسی افلک و مت دیمون در بیابان‌های آرژانتین ، یوتا و نوادا بسازد . این فیلم در جشنوارهٔ سان دنس برای اولین بار اکران شد و با خط داستانی بی‌حادثه و فیلمبرداری درخشان هریس سویدز ، به همان اندازه که تشویق شد، مورد انتقاد هم قرار گرفت.


    یک سال بعد در زمانی که ون‌سنت مشغول ساخت فیلم بعدی‌اش فیل بود اکران شد. او از سوی تهیه‌کنندهٔ فیلم، دایان کیتون، برای ساختن فیلمی در مورد کشتار سال ۱۹۹۹ در دبیرستان کلمباین انتخاب شد و تصمیم گرفت که فیلم را در دبیرستانی در شهر خودش پورتلند، با حضور تعداد زیادی دانش‌آموز بسازد. با برداشت‌های طولانی و فیلمبرداری روی دست و معلق، فیلم در جشنوارهٔ فیلم کن بسیار تشویق شد. اتفاق‌نظری در مورد فیلم در بین داوران وجود نداشت و با این حال، فیلم برندهٔ نخل طلا و تندیس بهترین کارگردانی برای گاس شد. موفقیت فیل باعث شد که ون‌سنت، درآمد حاصل از فروش اولین اکران آن در آمریکا را به موسسه‌ای هدیه کند که به نوجوانان خیابانی کمک می‌کند.

    در سال ۲۰۰۵ ، ون‌سنت فیلم آخرین روزها را با حضور مایکل پیت ساخت؛ فیلمی که خود او از آن به عنوان آخرین قسمت از سه‌گانهٔ مرگ‌اش -با جری و فیل- یاد می‌کند. این فیلم روایتی داستانی از آخرین روزهای پیش از مرگ کرت کوبین، خوانندهٔ گروه نیروانا است که در آن ون‌سنت با الهام از اتفاقات واقعی، زندگی یک هنرمند راک افسرده را روایت می‌کند.

    سال بعد ، در ۲۰۰۶ ، ون‌سنت فیلمی بنا بر کتابی از بلیک نلسون به نام پارانوئید پارک، در مورد پسر نوجوان اسکیت‌بازی که اتفاقی کسی را می‌کشد ساخت. فیلم در فوریهٔ ۲۰۰۸ در اروپا اکران شد و قبل از آن هم در جشنوارهٔ فیلم کن ، جایزهٔ ویژهٔ شصتمین سال جشنواره را به خود اختصاص داد. در همان سال ، او دو فیلم کوتاه ساخت که اولی به مناسبت شصتمین سال جشنوارهٔ فیلم کن به گروهی از کارگردانان محبوب این جشنواره سفارش داده شده بود و دومی در مجموعه فیلم‌هایی که در مورد شهر پاریس با نام پاریس ، دوستت دارم تهیه شد، قرار داشت.

    در ۲۰۰۸ ، ون‌سنت فیلم کوتاهی برای مجموعه فیلم ۸ ساخت که شامل همفکری هشت کارگردان معروف با یکدیگر است و سپس کار بر روی ساخت فیلمی به نام میلک بر اساس زندگی هاروی میلک - سیاست‌مدار و اولین همجنسگرایی در دنیا که در یک انتخابات عمومی، برای کسب یک مقام دولتی رای آورد- را شروع کرد . شان پن در نقش هاروی میلک ، جاش برولین ، امیل هرش و جیمز فرانکو از ستاره‌های این فیلم هستند و فیلم در سال 2008 به نمایش در آمد و در اسکار 2009 در 8 رشته از جمله بهترین فیلم و بهترین بازیگر نقش اول مرد نامزد اسکار شده است.

    فیلم‌های بلند

    • شب بد (۱۹۸۵)
    • گاوچران‌های داروخانه (۱۹۸۹)
    • آیداهوی اختصاصی خودم (۱۹۹۱)
    • حتی دخترهای گاوچران هم افسرده می‌شوند (۱۹۹۳)
    • به خاطرش مردن (۱۹۹۵)

    ویل هانتینگ خوب (۱۹۹۷)

    • روانی (۱۹۹۸)
    • یافتن فارستر (۲۰۰۰)
    • جری (۲۰۰۲)
    • فیل (۲۰۰۳)
    • آخرین روزها (۲۰۰۵)
    • پارانویید پارک (۲۰۰۷)
    • میلک (۲۰۰۸)

    جوایز


    • آخرین روزها (۲۰۰۵)
      • جشنوارهٔ فیلم کن - بخش اصلی
    • پارانویید پارک (۲۰۰۷)
      • جشنوارهٔ فیلم کن - برندهٔ جایزهٔ ویژهٔ شصتمین سال جشنواره (و برای مجموعه کارهایش)

    منبع ویکی پدیا

     

    لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید

     



    • تعداد کل صفحات:6 
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4  
    • 5  
    • 6