تبلیغات
سینما اندیشه 3 - بیوگرافی دیوید لینچ David Lynch

سینما اندیشه 3

زندگینامه کارگردانهای شاخص

 

بیوگرافی دیوید لینچ David Lynch

 

نوع مطلب :دیوید لینچ ،

نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

 

بیوگرافی دیوید لینچ David Lynch

دیوید لینچ (متولد ۱۹۴۶ در ایالت مونتانا) کارگردان معاصر امریکایی است. اگر چه فیلم‌های لینچ موفقیت بزرگی در گیشه کسب نکرده‌اند، ولی همیشه محبوب منتقدان و فیلم‌دوستان بوده‌اند. در سال ۲۰۰۳ در نظر سنجی که از منتقدان فیلم در سراسر دنیا توسط روزنامه گاردین انجام شد، دیوید لینچ به عنوان بزرگ‌ترین فیلم‌ساز زنده دنیا برگزیده شد. فیلم‌های وی پر است از نماد‌های سورئالیستی، سکانس‌های رویاگونه و تصاویری که بیشتر به خواب می ماند. وی در نقاشی و مجسمه‌سازی نیز آثاری دارد.

آثار

کله پاک‌کن،‌ ۱۹۷۸

مرد فیل‌نما،‌ ۱۹۸۰

تل‌ماسه، ۱۹۸۴، بر اساس داستان تل‌ماسه اثر فرانک هربرت

مخمل آبی، ۱۹۸۶

تویین‌پیکس (مجموعه تلویزیونی)، ۱۹۹۰-۱۹۹۱

قلبا وحشی، ۱۹۹۰

توین‌پیکس: آتش با من راه برو، ۱۹۹۰

بزرگراه گمشده، ۱۹۹۷

داستان استریت، ۱۹۹۹

جاده مالهالند، ۲۰۰۱

امپراطوری درون، ۲۰۰۶

( توجه: فیلمهایی که با رنگ آبی مشخص شده جهت فروش موجود است )

جوایز

نخل طلا، جشنواره کن برای فیلم از قلبا وحشی، ۱۹۹۰

شیر طلایی، جشنواره ونیز برای یک عمر فعالیت هنری،‌ ۲۰۰۶

سه بار نامزد کسب اسکار بهترین کارگردان شد، که البته در هیچ کدام برنده نشد

دیوید لینچ و فیلمهایش

« سینمای دیوید لینچ رازی است سر به مهر همچون رانندگی در شاهراهی گمشده آنهم در شب تار؛ شاهراهی در غرب آمریكا و مرثیه ای است برای نقد جامعه ی مدرن آمریكایی با تمهای نوآر مایه گرفته از فیلمهای دههی 40 كه در آن خشونت با كمی اغراق به كثیفترین شعری بدل میشود كه روح آدمی را تسخیر میكند. »

معدود كارگردانهای هالیوودی هستند كه خارج از جریان رایج و تجاری هالیوود و به صورتی مستقل فیلم میسازند. كارگردانهایی مانند برادران كوئن،جیم جارموش ،هال هارتلی ،كویینتین تارانتینو و دیوید لینچ.

لینچ متولد 1946 است از پدر و مادری كه در دانشگاه با هم آشنا شده بودند. او كه ابتدا می خواست نقاش شود، ابتدا در مدرسه ی هنرهای بوستون به تحصیل پرداخت. سپس به ساخت فیلمهای انیمیشن سه بعدی روی آورد و با پول آن به ساخت فیلم پرداخت و توانست با فیلم مرد فیل نما کاندید اسکار شود .و در سال 1990 نخل طلای كن را به خاطر فیلم قلباً وحشی دریافت كند. « عشق پسری فقیر و دختری ثروتمند پس از آزادی پسر كه با دسیسه ی مادر دختر به زندان افتاده بود ادامه می یابد. آن دو با هم می گریزند و ایادی مادر بدكار در جاده ها آنها را تعقیب میكنند … » این خط داستانی شاید بیش از هر نكته ای ملودرامی سطح پایین را به یاد آورد كه از نمونه های نازل فیلمفارسی هم خرده الهامی گرفته است. اما قلباً وحشی یكی از مناقشه انگیزترین و مجادله انگیزترین برندگان نخل طلا، جایزه ی خود را از داورانی نظیر برتولوچی ( به عنوان رییس )، فانی آردان، میرا ناییر، آنجلیكا هیوستون و … دریافت كرد و به همراه همین داوران به اتهام زیبانمایی روابط شنیع و خشونت مالیخولیایی به باد انتقاد گرفته شد. فیلم قلباً وحشی در واقع ادای احترامی عجیب و غریب به جادوگر شهر افز بود و ادامه ای بود بر فیلم پیشین لینچ یعنی مخمل آبی. فیلمی تاریك و عجیب اما جذاب. داستان مخمل آبی در مورد یك جوان چشم و گوش بسته است كه یك گوشف بریده را بر روی زمین پیدا میكند و تصمیم میگیرد كه در این مورد بیشتر تحقیق كند. این موضوع او را به یك رابطه سادومازوخیستی عجیب یك خواننده ی زن و حق السكوت بگیر شرورش می رساند و در پی آن به یك شبكه ی آدمربایی، قتل، انحراف جنسی و فساد میرسد. صحنه ی مركزی فیلم، نمونه ی واژگونه ی قصه ی كلاسیك است، جاییكه جفری مخفیانه شاهد تجاوز سادیستی است و می فهمد كه در پشت صحنه ی این شهر پاكیزه و تر و تمیز چه میگذرد.

لینچ در این فیلم از عناصر سوررآل كلاسیك استفاده میكند اما سوررآل لینچ بیشتر شهودی است تا برنامه ریزی شده. كلاً به علت تحصیلات نقاشی و علاقه به سوررآلیسم، در فیلمهای لینچ، المانهای سوررآل به كرّات دیده میشوند. مانند گوشف بریده در مخمل آبی ، نقاشیهای پس زمینه ی نخستین فیلمش كله پاك كن یا جعبه ی جادوی فیلم جاده ی مالهالند كه شبیه عناصر فیلمهای بونوئل میباشد. در كله پاك كن هفنری یك كارگر جوان چاپخانه است كه در آپارتمانی محقر و كثیف زندگی میكند. او احتمالاً زنی را باردار كرده و بعد با او ازدواج كرده است. بچه ای زودرس به دنیا میآید. بچه ای مخوف و بقچه پیچ كه مدام ونگ میزند. زن فراری میشود و هنری كه تنها مانده، دلش به یك زن بلوند خیالی عروسك وار خوش است كه برایش پشت رادیاتور میرقصد. او سپس توسط زنی واقعی كه ته همان راهرو زندگی میكند اغوا میشود و سرانجام بچه ی پرتوقع غیرقابل تحمل را از میان می برد و كارش به جنون میكشد. می رود و در رادیاتور به زنی می پیوندد كه آنجا برایش می رقصد. پس زمینه ی نقاشیهای سوررآلیستی لینچ در این فیلم خودش را نشان میدهد. دغدغه های سوررآلیستی همراه با رؤیاها، تقدیر، شهوت و شهود جای منطق واقعگرا قرار میگیرد. به قول منتقدان، فیلم درباره ی ترس نهفته ی مردی است از جنسیت خودش، نفرتش از زن و هراسهای نشأت گرفته از فكر كردن به « تولیدمثل » یا كابوسی درباره ی زندگی شهری و خانواده است. معروف است كه كوبریك این فیلم را برای عوامل فیلم تلألو پخش كرد تا حال و هوای این فیلم را به خود بگیرند.

با نگاهی مختصر به داستانهای لینچ مشاهده میشود كه همه مملو از شخصیتهای بی هویتی هستند كه در سرزمینهای هرز یا اتاقهای دربسته و بدون درز، اسیر روزمرگی شده اند، به دنبال اتفاقی وارد مسیری تاره در زندگی میشوند و پس از مدتی كشمكش در دنیاهای عینی و ذهنی عاقبت تصمیم نهایی را می گیرند و رستگاری صورت میگیرد. به همین خاطر لینچ در آثارش سعی میكند كه شخصیتهایش را از مراكز پر رفت و آمد كلانشهرهای آمریكایی دور كند تا جریان سریع زندگی، آنها را از مكاشفه ی درونی و بیرونی بازندارد. چنین است كه فیلمهای جاده ای لینچ شكل می گیرد. چه نیكلاس كیج در قلباً وحشی باشد و چه پیرمرد 73 سالهی داستان استرایت همه از مراكز پر تردد شهری به دل جاده و بیابان روی میآورند و ادیسه های كوچك و شگفت آور در دنیای ذهنی و عینی آنها شكل میگیرد. در واقع لینچ با رویكردی به مفاهیم نوین جامعه شناسی آمریكایی، داستانهایی مشابه را بازگو میكند و با توجهی خاص به جزئیات، مظاهری خاص از فرهنگ عامه را در وجود و پیرامون مخلوقاتش قرار میدهد. گرایش او به خلق چنین مفاهیمی در قلباً وحشی بیشتر نمود پیدا میكند. جاییكه منتقدین الویس پریسلی را در قالب سیلور و مریلین مونرو را در قالب لولا بازمییابند گویی این دو طاغی همسفر كه مشخصه هایی كهن الگویی را برای اخلاف خویش در دهه ی نود رقم میزنند خود از دو كهن الگوی حقیقی كه چهار دهه پیشتر، خطوط قرمز فرهنگ عامه را جابجا كرده اند گرته برداری شده اند و چون دو عملكرد نمادین جذابیت برای نخستین بار رو در روی هم قرار گرفته اند. پس عجیب نیست كه لینچ در پی ساخت پروژه ی مرلین مونرو بوده است.

نکته مهم در فیلمهای لینچ توجه به جزییات در کاراکتر سازیست..در داستان استرایت سفر ادیسه وار پیرمرد در طول مسیر به دیدار شخصیتهای اجتماعی همچون دختر فراری حامله، زن راننده، مكانیكهای دوقلو كه مدام با هم یكی به دو می كنند و دو سرباز قدیمی جنگ جهانی و … می انجامد كه هر یك به خوبی شخصیت پردازی شده اند. چنین است كه توجه لینچ به جزئیات در ساختار دیداری آثارش به شخصیت پردازی هم تسری پیدا میكند و كوچكترین و پیش پا افتاده ترین انگیزه ها، كنشها و واكنشهای انسانی را در بر میگیرد. برای مثال در طرح مفهومی چون حسادت در شخصیت پردازیهای متفاوت مخمل آبی، قلباً وحشی و بزرگراه گمشده بسیار دقت شده و در قالب شخصیتهای مختلف هر فیلم این موضوع به خوبی پرداخت شده است. شاید همین دقت نظر لینچ در طراحی شخصیتهای چند ساحتی و جذاب در ادیسه های تفكربرانگیز و كوچك است كه مسبب اصلی درخشش بازیگران فیلمهایش به حساب میآید.

اوج شخصیت پردازی لینچ در شاهكار او، بزرگراه گمشده ، به خوبی نمود پیدا میكند. این فیلم گیج كننده ترین و پیچیده ترین فیلم لینچ است. یك نوازنده ی ساكسیفون به نام فرد مدیسون صدایی را از درف خانه اش میشنود كه میگوید : « دیك لورانت مرده. »، سپس تعدای فیلم ویدیویی برایش می آید كه فیلمی كوتاه را از خانه ی او نشان میدهد. او به همراه همسر مرموز و زیبایش به یك مهمانی میروند و در این مهمانی با یك مرد اسرارآمیز برخورد می كند كه می گوید كه در همان زمان در خانه ی فرد است و از پشت تلفن از خانه ی فرد با او صحبت می كند. مدت كوتاهی پس از آن همسر فرد به طرز فجیعی كشته میشود و فرد به اتهام قتل او محكوم به اعدام می شود. او در زندان دچار تغییر هویت می شود و به یك مكانیك به نام پیت تبدیل میگردد. او پس از آزادی از زندان با آقای ادی كه همان دیك لورانت است و دوست دختری به نام آلیس دارد دیدار میكند. آلیس چهره ی همسر فرد را دارد. پیت با آلیس رابطه ای عاطفی برقرار میكند و در نهایت در سكانسی خونین پی به یك شبكه ی تولید فیلمهای پورنوگرافی می برد كه رییس آن دیك لورانت است و آلیس هم درگیر آن میباشد. پیت پس از انتقام از دیك لورانت از دست پلیسها فرار میكند و پس از تغییر هویت دوباره و تبدیل شدن به فرد مدیسون به درف خانه ی فرد می رود و پشت در می گوید : « دیك لورانت مرده. ».

ابهام این فیلم همانند آگراندیسمان آنتونیونی یا سگ آندلسی بونوئل بسیار پیچیده است. یعنی فیلم در مقابل تفسیر از خود مقاومت نشان می دهد. در واقع بزرگراه گمشده یك تجربه ی ناب سوررآلیستی است. بزرگترین موفقیت این فیلم این است كه تجربیاتش را در ساختار و فرمی مبتنی بر زیبایی شناسی توهم و تصویرنگاری ترس می گنجاند. فیلم به سبك فیلمهای نئونوآر، سرشار از ارجاعات به فیلمهای نوآر دهه ی 40 میباشد. مثلاً استفاده از یك بازیگر زن برای دو نقش دوقلو انسان را به یاد سرگیجه ی هیچكاك می اندازد و ….

فیلم دیگر لینچ كه مملو از ارجاعات سوررآلیستی است، تویین پیكز : آتش با من راه بیا می باشد كه در مورد لورا پالمر و علت قتل اوست. در فیلم با جنبه ی دیگر زندگی لورا پالمر آشنا می شویم و می فهمیم كه او درگیر توزیع كوكایین و فحشا بوده است. او همچنین درگیر سایه ی یك شخصیت شیطانی است. بعضی صحنه های دیگر فیلم مثل یك مرد كوتاه عجیب، یك مرد یكدست و یك شخصیت عجیب كم حرف همه حكایت از تصاویری سوررآل دارند.

آخرین فیلم لینچ، جاده ی مالهالند، هم كابوسی است تمام عیار از هالیوود و باز با تمهای سوررآلیستی. او در این فیلم نیز تمامی جنبه های عقلانی را كنار می گذارد تا دنیایی پسافرویدی خلق كند. دیدگاهی كه هالیوود را مركز فساد و خیالپردازی میداند در فیلم لینچ به صورتی فرا منطقی جلوه پیدا میكند. عصاره ای كه لینچ از هالیوود ارایه میكند به شكل عجیبی میان زمان حال و اوضاع و احوال فرهنگ پاپ دهه ی 40 همسانی دارد و غولهای خودكامه ی صنعت سینما در كنار زنان قهرمان موطلایی كه همچون قهرمانان هیچكاك در سرگیجه و مارنی می باشد، گرته برداری از نوآرهای دهه ی 40 را تداعی میكند.

داستان در مورد زنی است كه در اثر تصادف از چنگ آدمهای شرور نجات می یابد ولی هویت خود را گم میكند و وارد خانه ی زن دیگری در هالیوود می شود و با آن زن كه سودای بازیگری دارد دوست می شود. از طرفی كارگردانی بلندپرواز به دنبال بازیگر است. فیلم یك شخصیت عجیب هم دارد كه كابوی نام دارد و لباس گاوچرانها را بر تن میكند كه شاید بتوان او را با شخصیت مرموز بزرگراه گمشده مقایسه كرد. بخش اعظم صحنه های فیلم تصاویری تب آلود و گذراست كه غالباً با هم بی ارتباطند. فیلم این ایده را مطرح میكند كه تمام این اغتشاشات و آشفتگیها از دغدغه های شیطانی بازیگری سنگدل ریشه می گیرد كه می خواهد نقش اصلی فیلم كارگردان را بر عهده گیرد. این فیلم نیز سفری است پر پیچ و تاب در دنیای درونی لینچ.

كلاً به جز دو فیلم سفارشی دون كه داستانی علمی تخیلی است و نیز داستان استرایت سایر فیلمهای لینچ از دو عنصر مشترك برخوردارند و آن هم سرعت و خشونت است. شخصیتهای لینچ پس از بروز اتفاقی كه جریان روزمرگیشان را مسدود می كند و اغلب به نوعی با مرگ ارتباط پیدا می كند دچار اغتشاشی ذهنی می شوند و در راه گریز به سرعت متوسل می شوند و در وقت ناگزیری به خشونت. حركت در جاده ها در دو فیلم قلباً وحشی و بزرگراه گمشده نمایانگر تمام عیار دو عنصر سرعت و خشونت و نقش آن در فرهنگ عامه است. در فیلم قلباً وحشی در مقطعی از ناكامی، آرزوی نهایی سیلور و لولا در این جمله شكل می گیرد : « صدای موسیقی را تا حد ممكن بلند كنیم، پا را بر پدال گاز فشار دهیم و با نهایت سرعت در جاده ای بی انتها حركت كنیم. » و این بازنمودی اساسی از پدیدهای فرهنگی است كه سالیانی دراز ذهنیت آمریكایی را به خود مشغول كرده است. از سویی فیلمهای لینچ مرز خشونت را رد می كند؛ فیلمهای او كه به خاطر نمایش عریان خشونت به باد انتقاد گرفته شده اند همواره همین فطرت انسان را در زمان ناگزیری به نمایش می گذارد. خشونت در آثار لینچ حتی در نماهای مختلف نیز رسوخ میكند. از حس تصاویر دانه درشت از دو شخصیت قلباً وحشی از روبروی اتومبیل تا تصاویر ضبط شده ی دو شخصیت اصلی بزرگراه گمشده بر روی كاست ویدیو، از تصویر دنیس هاپر در مخمل آبی تا تصویر ویلم دافو در قلباً وحشی همه و همه خشونت را تداعی می كنند. لحظه به لحظه رویارویی زن و مرد و حتی رنگها و نورهای غالب در این صحنه ها به شكلی غیرمنتظم بیش از آرامش، با هیجان به تركیب بندیهای رنگی اعجاب آوری منتهی میشوند كه در نهایت یادآور خشونت هستند. رنگ آبی در مخمل آبی یا رنگ بنفش در قلباً وحشی به ویژه در تكواژه ی مكرر تصویر از دست گشاده ی زن با ناخنهای قرمز زیر نور بنفش. و این همان خشونتی است كه لینچ در پی بیان آن است.

لینچ در سال 2001 هنگامی كه نخل طلای كارگردانی را برای جاده ی مالهالند دریافت میكرد خلاصه ی فیلم را چنین بیان كرد : قصه ی عشق در سرزمین رؤیاها و این داستان عشق، با خشونت و تصادف گروهی در تخدیر و مجنون سرعت آغاز میشود و آنچه پس از تصادف رخ می دهد وجود شخصیتی بی هویت است كه دچار فراموشی شده و راهی كه پیش رو دارد و سفر و مكاشفه ای دیگر. او ادیسه ای دیگر است در سرزمین رؤیاهای دیوید لینچ، سرگردان در شاهراهی گمشده.

آخرین فیلم دیوید لینچ « امپراطوری درون » (Inland Empire)

آخرین فیلم دیوید لینچ با نام « امپراطوری درون » (Inland Empire) بصورتی كاملا مخفی در لهستان تولید می شود. حتی در جشنواره كن، پوسترهای فیلم پوشیده بوده و تا زمان افتتاح معرفی فیلم برای فروش، روی آنها پوشانده مانده است. لینچ ترجیح داده توضیح بسیار اندكی راجع به فیلم بدهد: « فیلم درباره زنی است كه دچار یك دردسر مرموز می شود. این همه چیزیه كه می تونم درباره فیلمم بگم. » به نظر می رسد كه این فیلم هم مانند « توئین پیكز » و « مالهالند » درایو به اسرار زندگی یك زن بپردازد.عنوان فیلم اشاره ای است به یك منطقه مسكونی سرد در صحرایی در مجاورت لس آنجلس؛ اما قسمت اعظم فیلم در لهستان و با بازیگران بومی فیلمبرداری شده است هرچند كه نقشهای اصلی را بازیگرانی كهنه كار چون جرمی آیرونز و لورا درن ایفا كرده اند. كمپانی فرانسوی استودیو كانال این فیلم را تهیه كرده است. این كمپانی پیش از این تهیه كنندگی فیلمهای داستان استرایت و مالهالند درایو را نیز بر عهده داشته كه هر دو در بخش مسابقه جایزه كن شركت داشته اند و به خاطر فیلم دوم ،لینچ برنده جایزه بهترین كارگردانی شده است.

لینچ خطوط اصلی داستانش را می داند اما آن را بدون فیلمنامه فیلمبرداری می كند. در عوض هر صحنه را پیش از فیلمبرداری می نویسد. « من از نبوغ فیلمسازی دور افتاده ام. اما می دانم كه به دو روش می توانم كار كنم. یك راه حركتی درخشان است كه كمك می كند تا ظاهر و حس فیلم طبیعی تر باشد و روش دیگر انجام كار بصورت واژگونی یك قطار نامتعادل است. » ... « من همانطور كه راه می روم می نویسم، من به وحدت اشیاء اعتقاد دارم. وقتی شما دو بخش از فیلمنامه را می نویسید كه هیچ ربطی به هم ندارند یافتن راهی برای ارتباط این دو بخش خیلی جالب است و این قسمت ،زیباترین مرحله كار است. »

فیلم به روش دیجیتال فیلمبرداری شده و به نظر می رسد كه یك تجربه جدید برای لینچ است و سخت است كه بگوییم چه واكنشی را بر خواهد انگیخت. در نگاه اول تصور می شود كه فیلم فقط برای سایت لینچ ساخته شده است. اما دیدن نتیجه بسیار جالب خواهد بود. خودش گفته: « در این فیلم برایم هیچ راه برگشتی باقی نمانده ... تقریبا تمامش كرده ام. » لینچ نمی تواند علاقه اش را بهDV پنهان كند. « من ابتدا كار با DV را برای وب سایتم انتخاب كردم و عاشق این سیستم شدم. آزادی عمل در این روش بسیار زیاد است و مزایای باورنكردنی در نوع فیلمبرداری و پیش تولید به ما می دهد ... توضیح چیزها با كلمات كار مشكلی است. اما روش كار با DV مثل یك سفر اكتشافی عظیم برای كشف اصل وجودی فیلم است. » در جای دیگر گفته: « ... من شیوه انتزاعی را دوست دارم. فیلم در یك مدیوم زیبا قرار گرفته اما خیلی كند است و شما امكان انتخاب چیزهای متنوع را ندارید.با DV شما این امكان را پیدا می كنید. »

تغییر در رسانه كاملا روش كار لینچ را تغییر داده است. او عقیده دارد كه استفاده از DV باعث ایفای متفاوت نقشها توسط بازیگر می شود. « وقتی شما فیلم را تمام می كنید باید بایستید و دوباره چك كنید و بعضی اوقات در این زمان حرارت و حس فیلم از بین می رود. اما با این روش شما می توانید حس صحنه را حفظ كنید و در نتیجه فیلم خیلی تماشایی تر از كار در می آید. در این مورد، بخصوص لورا درن خیلی خوب از این آزادی عمل حاصل از DV استفاده می كند. او حیرت انگیزترین بازیگر زن است كه تا كنون دیده ام. بعضیها نقش را می گیرند و كار خودشان را انجام می دهند اما برخی دیگر چیزهای خیلی بیشتری در درونشان دارند كه معمولا شانس نشان دادن آن را پیدا نمی كنند. »

لینچ حتی كیفیت پایین تصویر DV را هم می پذیرد. « ممكن است برخی بگویند كه كیفیت تصویر دیجیتال خوب نیست. اما این موضوع من را به یاد سیستمهای فیلمبرداری 35 میلیمتری قدیمی می اندازد كه دانه های كوچك روی فیلم را هم نداشتند. وقتی شما تصویر بی كیفیتی دارید اتاقهای بیشتری هم برای خیالپردازی در اختیار خواهید داشت ... اما من تبدیل DV به فیلم را امتحان كرده ام و دیدم كه روشهای زیادی برای كنترل و رسیدن به كیفیت دلخواه وجود دارد. »

در هر حال به نظر می رسد كه این تجربه جدیدی برای لینچ باشد اما باز هم سفری اسرار آمیز است به دنیایی كه در برابر هرگونه تفسیری ناتوان است ... همان دنیای ناشناخته « بزرگراه گمشده » ...

منابع : ویکی پدیا ، سورنا ، مجله اینترنتی سینما 

 

لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید



How do you get taller?
1396/05/30 12:49
Its such as you read my mind! You seem to know so much approximately this,
like you wrote the guide in it or something. I think that you
simply could do with a few % to pressure the message home a little bit, but instead of
that, this is fantastic blog. An excellent read.
I will definitely be back.
tomokoamel.wordpress.com
1396/04/6 09:27
I wanted to thank you for this wonderful read!! I certainly enjoyed every bit of it.
I have got you book marked to check out new things you post…
manicure
1396/01/20 22:07
This article is in fact a nice one it assists new
net people, who are wishing for blogging.
joker
1390/05/11 00:23
درود.
ممنون برای بیوگرافی خوبتون،اگر از زندگی شخصی لینچ هم مطالب بیشتری قرار میدادید بهتر می شد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر