تبلیغات
سینما اندیشه 3 - بیوگرافی جوزپه تورناتوره Giuseppe Tornatore

سینما اندیشه 3

زندگینامه کارگردانهای شاخص

 

بیوگرافی جوزپه تورناتوره Giuseppe Tornatore

 

نوع مطلب :جوزپه تورناتوره ،

نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

 

بیوگرافی جوزپه تورناتوره  Giuseppe Tornatore

جوزپه تورناتوره (به ایتالیایی: Giuseppe Tornatore) (زاده ۲۷ مه ۱۹۵۶، سیسیل) کارگردان سرشناس ایتالیایی است.

آغاز شهرت تورناتوره، با فیلم سینما پارادیزو بود که توانست جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان را بدست آورد. از فیلم‌های بعدی وی که توانست نظر مثبت منتقدان را جلب کند، می‌توان یک تشریفات ساده، افسانه ۱۹۰۰،ستاره ساز و مالنا را نام برد.

فیلم‌شناسی

۲۰۰۶ - زن ناشناس (به ایتالیایی: La Sconosciuta)

۲۰۰۰ - مالنا (به ایتالیایی: Malèna)

۱۹۹۸ - افسانه ۱۹۰۰ (به ایتالیایی: Leggenda del pianista sull'oceano)

۱۹۹۵ - ستاره‌ساز (به ایتالیایی: Uomo delle stelle)

۱۹۹۴ - یک تشریفات ساده (به ایتالیایی: Una Pura formalità)

۱۹۹۱ - مخصوصاً یکشنبه (به ایتالیایی: Domenica specialmente)

۱۹۹۰ - همه خوبند (به ایتالیایی: Stanno tutti bene)

۱۹۸۸ - سینما پارادیزو (به ایتالیایی: Nuovo cinema Paradiso)

۱۹۸۶ - پروفسور (به ایتالیایی: Camorrista)

جوزپه تورناتوره، نویسنده، كارگردان، تدوینگر و تهیه كننده، در روز بیست و هفتم ماه می سال 1956 در شهر پالرموی ایتالیا دیده به جهان گشود. در جوانی مدتی عكاس بود. در كارنامه او كارگردانی آثاری برای تلویزیون ایتالیا نیز به چشم می خورد. كارنامه سینمایی تورناتوره را نگارش و كارگردانی 9 فیلم بلند سینمایی تشكیل می دهد كه ارتش لنین آخرین آن ها است. با وجود تسلطش بر تدوین، فقط تدوین یكی از فیلمهایش تحت عنوان "صرفا برای رعایت تشریفات ساده" را بر عهده داشته است.

تورناتوره در فاصله سالهای 1997 تا 2000 در مقام تهیه كننده چند اثر انگلیسی زبان ،در سینما فعالیت داشت. شخصیت سینمایی او را از بابت طنز شكننده فیلم هایش به فلینی نزدیك می دانند. آغاز فعالیت سینمایی او به سال 1985 بر می گردد، زمانی كه اولین فیلمش را تحت عنوان "دكتر" با فیلمنامه ای از خودش جلوی دوربین برد. "دكتر" در میان آثار بعدی تورناتوره و حتی در زمان اكرانش مهجور و ناشناخته و خنثی می نمایاند. سه سال بعد از آن تورناتوره با ساخت فیلم "سینما پارادیزو"، توجه تماشاگران هموطن و در پی آن تماشاگران بین المللی را به سوی خود معطوف داشت. با این حال در ابتدای كار، خیلی ها حتی هموطنان خودش هم پی به ذكاوت او و اهمیت فیلمش نبرده بودند. در مركز ثقل این فیلم، رابطه ای است كه شخصیت نوجوان این فیلم با سینما پیدا می كند. این نوجوان، این علاقه را در تنها سینمای شهرشان پیدا می كند. یكی از ابعاد نوستالژیك داستان این است كه بعدها كه بعد از تحصیل سینما به شهرك باز می گردد، متوجه می شود كه این موفقیت را به قیمت گرانی به دست آورده...به قیمت تجربه عاشقانه صادقانه نوجوانی اش...او معشوقه اش را از دست می دهد تا به سینما می رسد اما باوری نوستالژیك برایش به اثبات می رسد. درخشش همین فیلم در مراسم اسكار و جشنواره كن در همان سال باعث شد تا چشم جهانیان بار دیگر به سوی سرزمین فلینی و دسیكا خیره شود. البته سینما پارادیزو بعدها در پخش بین المللی توسط تهیه كننده كوتاه شد.

دو سال پس از اولین نمایش سینماپارادیزو، تورناتوره ، فیلم سومش را با عنوان "همه خوبند" با شركت مارچلو ماستوریانی می سازد. داستان این فیلم از این قرار است که مرد سالخورده ای از اهالی سیسیل یک روز تصمیم می گیرد تا به دیدار فرزندانش که در سرتاسر ایتالیا متفرق هستند برود. او در نظر دارد که پنج فرزندش را دور هم سر یک میز بنشاند، اما سرانجام در می یابد که هر کدام درگیر زندگی و مسایل خودشان هستند و دغدغه های پدر برایشان اهمیت چندانی ندارد. بازی ها همه عالی است و بخصوص ماسترویانی چهره ای جاودانی از کاراکتر اصلی داستان در ذهن بیننده به جای می گذارد که حقیقتا تجربه زیبایی است.

فیلم بعدی تورناتوره با عنوان "سگ آبی رنگ" ، در مدت زمان کوتاهی پس از فیلم " همه خوبند" ساخته و اکران شد. این فیلم نتوانست موفقیت آثار پیشین تورناتوره را تکرار کند و به نوعی در کارنامه او اثری خنثی به شمار می رود. تمام نیروی نهفته و حس سرشار تورناتوره در فیلم متفاوت "صرفا برای رعایت تشریفات ساده" بروز می کند. آری ، تورناتوره در سال 1994 فیلم جدیدش را می سازد. این فیلمی جذاب است كه در آن دو بازیگر مطرح سینمای جهان، ژرار دپاردیو و رومن پولانسكی در آن به ایفای نقش پرداخته اند. داستان با دستگیری ژرار دوپاردیو در نقش اوناف، که یک رمان نویس مشهور فرانسوی است و در شهر کوچکی در نزدیکی خانه اش در حالی که از نفس افتاده و حالت عصبی شدیدی دارد، آغاز می شود. اگرچه که هنوز او را از دلیل بازداشتش مطلع نکرده اند، اما پلیس محلی از اداره مرکزی پلیس کمک می خواهد و آنها هم کارآگاه خبره ای را که نقش او را رومن پولانسکی بازی می کند می فرستند تا از اوناف درباره جسد تکه تکه شده ای که در اطراف خانه او پیدا شده تحقیق به عمل آورد.

تقریبا تمام سیر روایی داستان در اداره پلیس می گذرد، و دو طرف درگیر با برخوردها و یادآوری ها و مرور آنچه که در بیرون اتفاق افتاده سعی در بازسازی واقعیت دارند، اما این بیشتر به بازی موش و گربه می ماند تا تحقیق واقعی یک مسئله جنایی. با این حال با بهره گیری از فلاش بک و تحریف واقعیت و توسل به دروغ، این دو شخصیت همچون تردستان ماهر به اعماق حقیقت می روند تا بالاخره اسرار آن جنایت هولناک را در برابر چشمان حیرت زده بیننده کشف کنند. داستان این فیلم بهانه ای شده بود برای تورناتوره تا به وسیله آن بتواند حقایق بزرگتر زندگی را حلاجی کند. حقایقی مثل طبیعت حافظه و توانایی انسان در بازسازی واقعیت و مسایل فلسفی از این دست که یادآور یادداشت های فلسفی کافکا و بکت است.

"ستاره ساز" و"افسانه 1900"، فیلم های بعدی تورناتوره هستند که در فاصله سال های 1995تا 1998 به نمایش در آمدند

فیلم بعدی تورناتوره "مالنا"در سال 2000 به نمایش درآمد و بار دیگر برای دومین بار نام مونیكا بلوچی را كه از یكی از فیلم های كاپولا می آمد بر سر زبان ها انداخت. تا بدان جا كه برادران واچوفسكی برای بازی در رستاخیز ماتریكس از او دعوت كردند.

یادداشتی بر فیلم سینما پارادیزو       

در فیلم های تورناتوره به وضوح میتوان رد پای همان سینمای نئورئالیسم ایتالیا را یافت. كه بزرگانی چون دسیكا آنتونیونی ویسكونتی و دیگران آغاز گر آن بودند. و اكنون پس از سالها سینمای ایتالیا با داشتن فیلم سازی چون جوزپه تورناتوره به نوعی می تواند ادامه همان سینمای نئورئالیسم را در سینمای مدرن ایتالیا شاهد باشد. فیلم سینما پارادیزو از زیباترین فیلم های تورناتوره است كه به روایت زندگی یك فیلمساز مشهور ایتالیایی(سالواتوره) از دوران كودكی و بلوغ تاجوانی و بزرگ سالی می پردازد ودر این میان چگونگی شكل گیری عشق به سینما در او را به نمایش می گذارد.سه تم اصلی فیلم كه باعث زیبایی هرچه بیشتر آن می شود عشق نوستالژی و سینما است. فیلم با زندگی روزمره فیلمساز بزرگی شروع می شود كه اكنون به تمام آرزو های سینمایی اش رسیده و امروز دیگر تبدیل به یك فیلم ساز مشهور شده. مادرش او با او تماس می گیرد وبه او میگوید كه او باید خودش را برای خاك سپاری یكی از اقوامشان به روستای محل زندگیش درگذشته برساند. از اینجاست كه سالواتوره تمامی خاطرات دوران كودكی و جوانیش را به یاد می آورد وما را هم در لذت بردن از این خاطرات زیبا سهیم می كند. اكنون سالواتوره كودكی كنجكاو وبازی گوش است ودوست دارد از همه چیز سردر بیاورد. دوران كودكی سالواتوره مواجه می شود با ورود سینما به روستا. تنها سینمای روستا سینمایی است به نام ( سینما پارادیزو). كه هر شب در آن فیلم پخش می شود آپارات چی این سینما پیرمردی مهربان است كه سالواتوره به زودی و با پا فشاری با اودوست می شود. تنها كشیش روستا روزها فیلم هارا می بیند وبه آپارات چی دستور سانسور قسمت های غیر اخلاقی فیلم هارا می دهد. سالواتوره كه اكنون با كشف كردن سینما احساس می كند پنجره جدیدی در زندگی روبه او باز شده هر شب به سینما می رود ودر آپارات خانه به فیلم ها و دستگاه آپارات با تعجب نگاه می كند. او دوست دارد خودش كار با این دستگاه را یاد بگیرد كه بااسرار موفق به راضی كردن مرد آپارات چی میشود. دوستی آپاراتچی مهربان با سالواتوره در فیلم تبدیل به یكی از زیبا ترین وماندگارترین دوستی های تاریخ سینما می شود. این دوستی كه به علت یتیم بودن سالواتوره ( پدرش را در جنگ از دست داده) تشدید می شود آرام آرام تبدیل به عشق پسر نسبت به او ونسبت به سینما می شود. سالواتوره نگاتیو های بریده شده ( سانسور شده) را از سینما می دزدد و در خانه با نور شمع به تماشای آنها می نشیند. اعمال سالواتوره مورد مخالفت شدید مادر او قرار می گیرد كه با وساطت پیر مرد حل می شود. به هر حال دوران كودكی وبلوغ سالواتوره با تماشای فیلم های آن دوره(فیلم های نئو رئالیسم ) سپری می شود واو وارد دوران نوجوانیش می شود. اكنون او دیگر كاملا به كارهای آپارات خانه وارد شده وكارهای آن را به تنهایی انجام می دهد. در این دوران او عاشق دختری می شود كه این عشق باعث می شود مسیر زندگیش تغییر كند. هنگامی كه او از سربازی باز می گردد دیگر سینما تعطیل شده . اما او با همكاری پیر مرد كه اكنون دیگر نابیناست( چشمانش را در آتش سوزی سینما از دست داده) سینما را راه اندازی می كند. این تمام خاطرات سالواتوره است اكنون او به فیلم ساز بزرگی مبدل شده كه به روستای خود باز می گردد و تمامی خاطراتش را مرور می كند. حتی با آن دختری كه در نوجوانی عاشقش بوده ملاقات می كند.و تمامی آن صحنه های سانسور شده را در ویرانه های سینما میابد وبا خود به روم می برد. سینما برای همیشه در پیش چشمان مردم روستا كه از آن خاطرات بسیاری دارند منهد م می شود. این خلاصه ای هر چند ناقص از فیلم سینما پارادیزو بود. اما فیلم سرشار است از لحظه های دیدنی جذاب نوستالژیك وعاشقانه صحنه هایی كه فقط باید دید واز دیدن آن ها لذت برد. صحنه هایی مانند دعواهای مردم در سینما شیر دادن مادر به فرزندش در هنگام دیدن فیلم هجوم مردم به سالن برای دیدن فیلم ویا صحنه های سانسور فیلم توسط كشیش ویا آن مردی كه آنقدر فیلم راد یده كه دیالوگ هایش را حفظ است وپیشاپیش می گوید و حتی آن سكانس بسیار زیبا و ماندگار كه پیرمرد وسالواتوره فیلم را بر روی دیوارخانه مردم نمایش می دهند.سینما پارادیزو به وضوح فیلمیست در ستایش سینما.فیلمی عاشقانه كه از زندگی در سینما وبرای سینما می گوید.در اواخر فیلم مادر سالواتوره به او می گوید:( وفاداری باعث میشود كه انسان همیشه در زندگی تنها بماند)این یكی از مهم ترین دیالوگ های فیلم است كه وفاداری سالواتوره به سینما را بار دیگر برای ما یاد آوری می كند.

نقد فیلم: سینما پارادیزو (Cinema Paradiso)

 

وقتی به تماشای این فیلم می‌نشینیم، نمی‌دانیم كه جزو كدامیك از تماشاگران سینما پارادیزو هستیم. مردی كه آب دهان پرت می‌كند؟ نوجوانانی كه به فكر خودارضایی می‌افتند؟ مردی كه تمام دیالوگها را حفظ است و می‌گرید؟ مردی كه تنها سالن سینما را برای ارضای غرایز خود انتخاب كرده است؟ كسی كه فقط در فكر سرگرم شدن است؟ یا حتی كشیشی كه صحنه‌های غیر اخلاقی را از فیلم حذف می‌كند؟ جوزپه تورناتوره سازنده فیلم مخاطبش را محك می‌زند. او چه نگاهی به سینما دارد؟ آیا همچون توتو سینما پارادیزو را میعادگاه عاشقان می‌دانیم؟ بلی، شهر كوچك زادگاه سالواتوره سنبل همه دنیاست و در قسمتی كوچكی از این دنیا كسانی هستند كه به عشق می‌اندیشند. این قسمت كوچك چیزی نیست مگر «سینما پارادیزو». سالواتوره واجد غریزه است اما عشق را هم می‌شناسد و این معمولی‌ترین خصوصیت انسان متعالی است. تورناتوره عشق و غریزه را در هم می‌آمیزد و راه انفكاك آنها را باز می‌گذارد. سینما پارادیزو درامی عاشقانه است. فیلمی است درباره عشق و نه نفس افرادی كه آن را تجربه می‌كنند. او با نگاه نوستالژیك به سالهای بعد از جنگ دوم جهانی باز می‌گردد و با انتقاد شدید از فرهنگ و بورژوازی حاكم بر ایتالیا و به خصوص سیسیل و در نهایت همسایگان سینما پارادیزو از رنسانس عقب افتاده در قرن بیستم و نفوذ كلیسا (آن هم از نوع كاتولیك) در آداب و رسوم و به خصوص هنر سخن می‌گوید و آن را مضحكه قرار می‌دهد. هرچند كه فیلم جهان‌شمول است چون تمامیت‌خواهی ایدئولوژی و اثر آن بر فرهنگ و هنر درد پایان ناپذیر جوامع بشری است. تورناتوره نگاه دوربین، غریزه، عشق و معرفت را به خوبی می‌شناسد و رد پای آن تا فیلم «مالنا» هم كشیده شده است. سینما پارادیزو قدرتمند و تاثیرگذار است و از نظر احساسی اعماق انسان را در می‌نوردد به طوری كه كمتر انسان صاحب اندیشه‌ایست كه در یك‌سوم انتهایی فیلم به كرات نگریسته باشد. تورناتوره بلای سانسور و در حقیقت بلای نفوذ ذهنیت غیر هنری را در هنر نمایش می‌دهد و این از كسی كه خودش ایتالیایی است و كاتولیك را خوب می‌شناسد بعید نیست. سینمای آلفردو نماد معرفت است، چیزی كه توتوی كوچك را مجذوب می‌كند و در انتها خود اوست كه در چنین بینشی غوطه می‌خورد. مرد دیوانه از شخصیتهای مهم فیلم است با اینكه تنها در چند سكانس آن هم به شكل گذری به او اشاره می‌شود چون او نماینده‌ای از هم‌جنس‌های خود یعنی همسایگان و شهروندان مجاور است. كور شدن آلفردو هم نمادین است و نشانگر بلوغ اندیشه و معرفت اوست چون بعد از رسیدن به مقصود نیازی به نگاهی مادی وجود ندارد. او بعد از سوختن و دگردیس شدن سینما پارادیزو كور می‌شود؛ درست همزمان با سكان به دست گرفتن توتو (سالواتوره) و عدم سانسور فیلمهایی كه بعد از این نمایش داده می شوند. او به شكلی استعاری پای بی‌فرهنگی را از سرای شكننده هنر بیرون می‌كشد. آلفردو در جایی می‌گوید:«آتش زود خاكستر می‌شود، همیشه آتش بزرگتری آتش فعلی را می‌بلعد.» و این در حالی است كه عجیب‌ترین سكانس فیلم یعنی طرد معنوی النا و عشق او به سالواتوره از دیدگان مخاطب می‌گذرد. عجیبی این بخش در دگرگونی شخصیتی آلفردو است، كسی كه به عشق احترام می‌گذارد و به این شكل غم‌انگیز عشق را نجات می‌دهد. داستانی را هم كه او درباره سرباز و ملكه تعریف می‌كند گواه بر این ادعاست. تورناتوره نشان می‌دهد كه انسانها همیشه به دنبال قهرمان هستند و حكمت را در آنها جستجو می‌كنند و انسان بودن خود را به فراموشی می‌سپارند؛ توجه كنید به جملات زیبایی كه آلفردو به زبان می‌آورد و بعد معلوم می‌شود كه این جمله دیالوگ هنرپیشه معروف یك فیلم بوده است. هرچند در انتها او به حمكت می‌رسد و خود را باز می‌شناسد و از روی دل خودش حرف می‌زند طوری كه سالواتوره هنوز گمان می‌كند آلفردو درگیر سینماست. فقر فرهنگی، سانسور، عشق و انسانیت نكات مهمی هستند كه تورناتوره در فیلم خود به آنها اشاره می‌كند. شاید یكی از مهمترین سكانسها مكالمه مادر سالواتوره با سالواتوره است كه در اینجا نقش تجربه و عقل بر هرچیز می‌چربد، مادری كه تنها به تنبیه سالواتوره در كودكی دست می‌زد اكنون از وفاداری و احترام به معشوقه‌های غیر عاشق و كاذب سالواتوره دم می‌زند. سینما پارادیزو محكم، روان و خوش‌ساخت است و دیگر در تاریخ سینما و شاید در سینمای تورناتوره تكرار نخواهد شد. سینما پارادیزو دیر مغان است و آلفردو پیر این دیر است. او در انتها به عرفان می‌رسد و سالواتوره در عشق مجازی می‌ماند. تورناتوره در این فیلم دین خود را به سینما و ارادت خود را به سینمای معصوم میكل‌آنجلو آنتونیونی ادا كرده است. النا آدرس خود را پشت یادداشت مربوط به فیلمی از آنتونیونی می‌نویسد كه آن فیلم هم درباره عشق و انسان است. تورناتوره به عشق نیز ادای احترام كرده است. او سالواتوره را ساخته است و سالواتوره تورناتوره را. سینما پارادیزو مرگ ندارد، او در قلب تپنده هنر زنده است.

 

دیالوگهای به یاد ماندنی:

سالواتوره: چطور تونستی همیشه تنها زندگی کنی. می تونستی ازدواج کنی اما...

مادر: همیشه خواستم به پدرت وفادار بمونم و بعد به تو و خواهرت. تو هم مثل منی. تو هم همیشه وفادار ماندی. وفاداری چیز بدیه. وقتی وفادار می‌مونی همیشه تنهائی.

سالواتوره: می خوام تو رو ببینم

النا: زمان زیادی گذشته. چرا باید همدیگر را ببینیم. چه فایده‌ای داره. من پیر شدم سالواتوره، تو هم همینطور. بهتره همدیگر رو نبینیم.

كشیش: وقتی میایم سرپایینیه و خدا كمك میكنه؛ اما موقع برگشتن سربالاییه و خدا فقط میشینه و نگاه می‌كنه!

 آلفردو: پیشرفت همیشه دیر می‌رسه!

 آلفردو: زندگی روزانه در اینجا، تو فكر می‌كنی اینجا مركز دنیاست. فكر می‌كنی هیچ چیز اینجا تغییر نمی‌كنه اما وقتی برای یك سال، دو سال اینجارو ترك می‌كنی و بر می‌گردی می‌بینی همه چیز تغییر كرده. چیزایی كه به دنبالشون اومدی دیگه نیستن. هرچی به تو تعلق داشته از بین رفته. قبل از اینكه عزیزانت رو پیدا كنی مجبوری چند سال دوری بكشی و به اینجا برگردی. به زادگاهت. اما حالا دیگه نه. دیگه امكان‌پذیر نیست. تو الان كورتر از منی!

سالواتوره: كی اینو گفته؟ گری كوپر؟ جیمز استوارت؟ هنری فوندا؟ هان؟

آلفردو: نه این دفه حرف خودم بود. زندگی مثل فیلم نیست. خیلی سخت‌تره!

منایع: ویکی پدیا - دلنمک - در ستایش سینما - کافه دیزاین

 

لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید



What makes you grow taller during puberty?
1396/07/1 16:20
I'm very pleased to uncover this web site. I want to to thank you for ones time for this wonderful read!!
I definitely appreciated every bit of it and I have you saved as a favorite to see new things
on your website.
What is leg length discrepancy?
1396/06/16 04:53
In fact when someone doesn't be aware of then its up to other visitors that they will assist, so here
it occurs.
foot pain after running
1396/04/9 23:53
Glad to be one of several visitors on this amazing website :D.
http://adrianastine.weebly.com/blog/achilles-tendon-rupture
1396/04/5 09:32
I drop a leave a response when I like a article on a site or if I have something to add to the
conversation. Usually it's a result of the sincerness
communicated in the post I looked at. And after this article سینما اندیشه
3 - بیوگرافی جوزپه تورناتوره Giuseppe
Tornatore. I was excited enough to drop a thought :
-P I do have a few questions for you if you usually do
not mind. Is it just me or do a few of the comments come across like written by brain dead visitors?
:-P And, if you are posting on other social sites, I'd like to follow you.
Could you list all of all your social pages like your Facebook page, twitter feed, or linkedin profile?
http://picayunephantom44.soup.io/post/594670146
1396/02/21 08:56
I will immediately grab your rss feed as I can't to find your email subscription link or newsletter service.
Do you have any? Kindly permit me know in order that I may subscribe.

Thanks.
BHW
1396/01/26 23:15
Hello my family member! I wish to say that this article is awesome,
nice written and come with approximately all important infos.

I would like to peer extra posts like this .
BHW
1396/01/24 05:20
When I originally left a comment I seem to have clicked the -Notify me when new
comments are added- checkbox and now whenever a comment is added I receive 4 emails with the same comment.
There has to be a means you can remove me from that service?
Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر