تبلیغات
سینما اندیشه 3 - بیوگرافی تام تیکور Tom Tykwer

سینما اندیشه 3

زندگینامه کارگردانهای شاخص

 

بیوگرافی تام تیکور Tom Tykwer

 

نوع مطلب :تام تیکور ،

نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

 

بیوگرافی تام تیکور Tom Tykwer

تام تیکور کارگردان آلمانی در سال ۱۹۶۵متولد شد. (Tom Tykwer )

او که از دوران کودکی علاقه شدیدی به سینما داشت، اولین فیلم کوتاه خود را در ۱۱ سالگی، با استفاده از فیلم سوپر هشت میلیمتری ساخت و به ساخت فیلم های کوتاه وبلند پرداخت تادر سال ۱۹۹۷ فیلم لولا می‌دود را ساخت. فیلم بر اساس فیلمنامه ای از خودش ساخته شد که باعث شهرت جهانی او شد.

او «پرنسس و سلحشور» را در سال ۲۰۰۰ ساخت که مورد توجه منتقدین و مخاطبین عام قرار گرفت. فیلم های بعدی او «بهشت» بر اساس فیلنامه ای از کریستف کیشلوفسکی، «حقیقی» ایپیزودی در فیلم «پاریس دوستت دارم» درسال ۲۰۰۴ و «عطر:داستان یک قاتل » در سال ۲۰۰۶، هستند.

تام تیکور آهنگسازی کلیه فیلم‌هایش را خودش بر عهده داشت است

فیلم‌شناسی

زمستان خواب‌ها  1997

 

بدولولا، بدو ۱۹۹۸

پرنسس و سلحشور ۲۰۰۰

بهشت ۲۰۰۲

حقیقی ۲۰۰۴ ( اپیزودی از فیلم «پاریس دوستت دارم» )

عطر: داستان یک قاتل ۲۰۰۶

جوایز

جایزه طلایی جشنواره فیلم های کوتاه آلمان ۲۰۰۴ برای فیلم «حقیقی»

"بدو لولا بدو" (RUN LOLA RUN) 

"بدولولا بدو"فیلمی از سینمای آلمان، كه به گفته خیلی ها بهترین فیلم ده سال اخیرش است.محصول سال 1998كه تام تیكور آنرا بر اساس فیلم "شانس كور"كیشلوفسكی ساخته است.

داستان فیلم

لولابر اثر تصادفی نتوانسته است به سر قراربا دوستش مانی برسد. مانی پولهایی را که باید به رئیس گانگسترش برساند، در مترو جاگذاشته و پولها نصیب مرد ولگردی شده است. او 20 دقیقه وقت دارد تا خود را از مرگ برهاند یا 100 هزار مارک یا مرگ.لولاشروع به دویدن می کند و ما در سه سناریوی مختلف، شاهد تقلای او برای رهایی مانی هستیم. در سناریوی اول، لولاپولی بدست نمی آورد وکشته می شود. در سناریوی دوم،لولا پولها را از بانک پدرش می رباید،آنها را به مانی میرساند و بعد مانی كشته می شود و در سناریوی سوم که به زعم کارگردان واقعیت اثر را تشکیل می دهد لولابا پولی که در کازینو برنده می شود به مانی می رسد. از سویی مانی هم پولش را از مرد ولگرد گرفته است و در پایان لولا و مانی می مانند و ۱۰۰ هزار مارک.

افتتاحیه

حرف اصلی این فیلم تاثیر زمان و ثانیه ها در سرنوشت و زندگی انسانها ست.به نوعی تقدم و تاخر رویدادها وزمان وقوع آنها باعث تغییرات غیر قابل باور ووحشتناكی می شود.

تیترا‍‍ژابتدای فیلم با حركت پاندول ساعتی شروع می شودكه بعد از چند ثانیه می ایستدوسر دوربین به بالا می رود و صفحه ساعت را می بینیم كه با وجود ایستادن پاندول كار می كند نوع ساعت و شكل آن بی رحمی و خشونت زمان و ثانیه ها را در مناسبات ما نشان نمی دهد .

پس از اینكه با شخصیتهای فیلم آشنا شدیم توپی به هوا پرتاب می شود و بازی آغاز می گردد .تدوین این قسمت همانند بازیهای ورزشی انجام شده است كه ابتدا بازیكنان ( بازیگران ) را معرفی می كند و بعد نمایی از زمین و بعد ضربه اول و... بازی شروع می شود .

 لولا

كاراكتر اصلی فیلم است كه در طول فیلم شاهد تحول شخصیت و مصمم شدن او ( به تدریج ) برای رسیدن به هدف خود- كمك به مانی- می باشد.این اراده باعث عوض شدن سرنوشت دیگران می شود كه به ترتیب سرانجام كسانی كه لولا با آنها آشنا ست را در طول هر اپیزود می بینیم وسرنوشت بقیه كسانی كه به صورت گزینشی در خیابان انتخاب شده اندرا به صورت عكسهای پشت سر هم مشاهده می كنیم . در هر اپیزود هر كدام از شخصیتها اتفاقات مختلفی را پشت سر می گذارند .

نماد اراده و میل و خواستن لولا جیغ هایی است كه چند باری می كشد. زمانی كه دیگران را سدی برای رسیدن به هدفش میبیند دیگر حاضر به كوتاه آمدن نیست .اولین باری كه لولا جیغ می زند هنگام صحبت با مانی از پشت تلفن است بعد از جیغ صدای موسیقی قطع می شود ونماهایی ازعروسكهای لولا ، پنجره اتاق ، عكس آن دو و لاك پشتی كه از كنار پای او به سرعت فرار می كند - با فرض اینكه كند و سریع رفتن لاك پشت خیلی با هم فرق داره - گویا وجهه ای غریب و ناآشنا از او دیده اند و لولا همان لولای همیشگی نیست. البته این مصمم بودن برای رسیدن به هدف در طی سه اپیزود افزایش می یابد. برای مثال لولا از همسایه پایینی و سگش می ترسد ولی در اپیزودآخر چنان مصمم شده است كه از روی آنها می پردو وجواب پارس سگ را با پارس كردن می دهد .لولا برای رسیدن به هدف آنقدر جدی است كه به چهره ای آشوب طلب تبدیل می شود و مناسبات و اخلاقیات اجتماع را زیر پا می گذارد . در جایی سوپر ماركت و در جایی بانك پدرش را می زند و ....

نمایی از فیلم از بالای میدان بزرگی است كه لولا در اپیزود اول و دوم از آن می گذرد ولی در اپیزود آخر این نمای از بالا حذف می شود و دوربین در حال تراولینگ با لولا همراه می شود. در واقع در اپیزود اول و دوم ضعف و ناتوان بودن لولا را در تغییر سرنوشت نشان می دهد ولی در اپیزود آخر به نهایت عزت نفس می رسد و آن می شود كه می خواهد .

مسئله دیگر كه می توان پایان هر اپیزود را حدس زد دو گروه از راهبه هایی كه در پیاده رو به موازات هم می روند بار اول و دوم لولا از بین آن دو گروه می دود ولی بار سوم مسیرش را كج می كند و آنها را دور می زند .نمود این مسئله در فیلم با مرگ لولا و مانی در اپیزود اول و دوم همرا ه است ولی در اپیزود آخر هر دو زنده می مانند .

نكته دیگری كه در اپیزود سوم مشاهده می شود نمایی از بالای سر لولاست كه در حال دویدن است .لولا چشمانش را بسته و صدای ذهن او را می شنویم كه می گوید :

من چی كار می تونم بكنم ، زود باش ، كمكم كن، لطفا ٌ، فقط همین یك بار، من فقط می دوم ، منتظرم ، منتظرم ...

خوب با توجه به این دیالوگ و آن نمای از بالا احساس می شود كه لولا در حال کمک خواستن از خداوند ( ماوراء الطبیعه ) است ولی در آخر میبینیم كه دوربین حركت می كند و در مقابل او قرار می گیرد- لولا همچنان می دود- گویا این حركت دوربین به معنای آن است كه آن قدرتی كه باعث تغییر سرنوشت می شود خود انسان است و غیر او و میل و اراده او چیز دیگری نیست .در واقع نوعی اعتقاد به انسان محوری در فیلم مشاهده می شود. البته هر كسی می تواند با توجه به چارچوب فكری خود برداشتی متفاوت از این سكانس داشته باشد .

ادای احترام به "كازابلانكا"

در كتاب" كیمیاگر"پائلوكوئیلو آمده است :

(اگر انسان چیزی رو واقعا بخواد،اونوقت تمام هستی بهش كمك می كنه تا به خواستش برسه) عین جمله كتاب نیست ولی یه چیزی تواین مایه هاست.

در اپیزود سوم لولا بر حسب تصادف تابلوی كازینورامی بیندووارد می شود.نكته ای كه در سكانس كازینو و سر میز" رولت "جالب است،مردی است كه در كنارمیز"رولت ایستاده - صاحب كازینو- وبه بازی نگاه می كند.درانتخاب بازیگراین نقش سعی شده تا بیشترین شباهت را به همفری بوگارد(ریك كازابلانكا)داشته باشد،همانطور كه ریك در كازابلانكا با كلك باعث برنده شدن زن وشوهر لهستانی می شود،در اینجانیز به نظر می رسد صاحب كازینو به لولا كمك كرده است.میل واراده لولا - جیغ - باكمك صاحب كازینو همراه می شود واو صدهزار مارك برنده می شود.

نگهبان بانك

لولا با آن چنان اطمینان و عزت نفسی رسیده است كه می تواند جان یك انسان را از مرگ نجات دهد .

به نظر شما مرد داخل آمبولانس كیست ؟

او نگهبان بانك پدر لولا است ، با شخصیتی متفاوت از دیگران كه گویا از همه چیز آگاه است و می داند كه قرار است چه اتفاقی بیفتد، شاید در خواب دیده است كه پس از دیدن لولا سكته قلبی می كند و كارش به بیمارستان می كشد. به دیالوگهای بین او ولولا توجه كنید :

اپیزود دوم

نگهبان ( روبه لولا ) : تو كه نمی خوای به كسی صدمه بزنی ؟

لولا : مطمئن نیستم .

در ظاهر نگهبان از این گفته نگران شده و عقب عقب می رود ولی در واقع او حمله قلبی كرده است .

اپیزود سوم 

نگهبان برای سیگار كشیدن به دم در می آید و لولا را میبیند .

نگهبان (رو به لولا ) : بالاخره اومدی عزیزم

آن دو به هم نگاه می كنند گویا نگهبان از نگاه جدی و خشن لولا نگران شده است ولی این طور نیست .صدای ضربان قلب می آید و لولا می رود ، نگهبان دوباره سكته قلبی كرده است.

مادرلولا

اورا فقط در یك سكانس از هر اپیزود می بینیم كه یك دیالوگ ثابت را تكرار می كند.دوربین متحرك (استیدی كم)وارد اتاق مادر می شود .اورا در حال صحبت كردن با تلفن می بینیم.دوربین یك مسیر دایره ای دور مادرمی زند كه دنیای كوچك اورا نشان می دهد.دردنیای كوچك او یك تلفن ولیوانی آبجوقرار دارد.اینچنین شخصیت پردازی نمایانگر زنی است كه دچار روزمرگی شده است و بودن یا نبودنش تاثیری ندارد.دوربین او را رها می كندوبه سمت صفحه تلویزیون كه لولا را نشان می دهد ،میرود.

شخصیت های جانبی

برای مثال زن كالسكه دار:

دراپیزود اول (پس از برخورد با لولا)به علت فقر فرزندش را از دست میدهد(پلیس فرزندش را می گیرد)زن دیوانه می شود و در پارك بچه ای را می دزددوفرارمی كند.

در اپیزود دوم زن پس از برنده شدن در لوتاری(بخت آزمایی)ثروتمند می شودوباشوهر وفرزندش زندگی خوبی دارد.

ودر اپیزود آخرزن وارد كلیسا می شودودر انتها مبلغ مذهبی می شود.

در مورد بقیه شخصیت های جانبی نیز همین تغییر سرنوشت را داریم.اما مرد ولگرد شخصیت جالبی است.در ابتدا ثروتمند می شودودر انتها پول باد آورده را از دست می دهد.مانی تفنگش را به او می دهدبه خاطر آنكه مرد ولگردسعی كندباكوشش وخواسته خود به آنچه می خواهد برسدحتی به قیمت اینكه از تفنگ استفاده كند.در غیر این صورت آدمی كه هر كارش كنید،بازهم بدبخت می ماند،شدیدا به تفنگ احتیاج دارد(خودكشی).

عطر:داستان یک قاتل                  

گوهر این فیلم آفرینش است. آفرینش هنر ناب . خالص. انتخاب عطر به عنوان چیزی که عصاره و فشرده طبیعت است به خوبی ذهن را با برداشت پروسه ای بودن آفرینش نزدیک می کند. این یکی از تئوری هایی است که مبانی نظری فلسفه و زیست شناسی غرب بر ان تاکید می کند.هشت روز برای افرینش و...

فیلم در این باره سخن می گوید که خلق هنر ناب موجب تباهی می شود. هنر ناب البته ان هنری که از دست بشر بر بیاید جز با دست اندازی و مخدوش کردن هستی به دست نمی آید. برای خلق هر جزء هنر باید جزء یا اجزایی از هستی قربانی شوند.

مثلا سینما در واقع گراترین شکلش هم جز با تحریف واقعیت و ایجاد فضایی مجازی محبوس در محدودیتهای قاب دوربین نمی تواند حقیقت ناب باشد. یا برای لذت بردن از تماشای مجسمه داوود میکل آنجلو باید بر رنج کوهی بر ازدست دادن پاره ای از جان خویش، چشم ببندیم.

هنرمند ناگزیر به قربانی دادن است چه گاه برای رسیدن به عصاره ناب هنر دیگرانی را قربانی کند یا خود را. فروغ فرخزاد می گفت: هرگاه شعری می گویم انگار تکه ای از روحم ر می تراشم و عرضه می کنم این تکه هرگز بر نمی گردد. در این دیدگاه آفرینش چیزی جز فروکاستن آفرینشگر او نیست. چیزی که می توان آنرا ایثار نامید. نه ایثاری از آن دست که ابراهیم بر اسماعیل آزموده شدکه آزمون ناب ایمان بود میوه چنان هنری تنها فراشد است و والایش.ایثار هنر بشر همچون فروسوختن شمع برای نورپاشیدن است.

 این از بنیاد فرق دارد با افرینش مطلق هستی بخش-خداوند- که کمال آفرینشگری است و زایش در درون خویشتن است. .انسان باید از گوشه ای از هستی بردارد تا گوشه ای و سایه ای از آفرینش خلق کند. 

فیلم به بیان ساده می گوید که برای رساندن افیون عشق به انسانها باید گوشه هایی از زیبایی این دنیا نابود شوند. چه فرقی می کند این زیبایی، زیبارویان باشند یا همان گلهای زیبای دشت و طبیعت که باید زیبایی شان را از دامن طبیعت دریغ کنیم تا عطری بسازیم و در زندگی تکراری و بدون زیبایی مان عطر مجازی طبیعت را به خانه های سرد و بی روحمان بیاوریم.

سکانس نمونه ای فیلم یعنی رستاخیز فیلم به دنبال افیون عطر اشاره ای ژرف است به تخدیر خرد. خوانده ایم که در رستاخیز هیچ کس دیگری را باز نمی شناسد گیریم مادری فرزند خویش را.آنچه از این تخدیر پست برجای می ماند چیزی جز شرمساری چندین باره انسان نیست. انسانی که اغلب در جستجوی حقیقت به بیراهه می رود و فساد می افریند.

چرا افیون عشق؟ عشق در ساحت ناخوداگاهی رخ میدهد. رویکرد عشق در دیده مجنون به لیلی چیزی جز غافل بودنی دلپذیر و ایثار نیست . ایثار دوست داشتن نازیبایی . بشر همیشه ترجیح داده زیبایی را نسبی تعریف کند و زیبایی مطلق برای او چیزی جز عشق راستین نیست . عشقی که در دانستن رخ میدهد پیرایه حسابگری بر شاخ و برگ دارد. حسابگری با گوهر ایثار بیگانه است.ایثار، وقف کردن بی چشمداشت است. در چنین حال و روزی، عشق جز به ناخوداگاه نمی تواند بود. دانسته های مذهبی هم بر این رویکردند که آدمیان به روزگاری که به یاد ندارند و جز در لایه های ژرف نهادشان نیست به عشق هستی بخش آری گفته اند.-قالوا بلی-.

هنر ناب را گریزی از پارادوکس نیست. پارادوکس اعتلابخشی اثر در ازای آسیب و خدشه بر هستی .

کارگردان آلمانی فیلم،تام تیکور گوشه چشمی متناقض به گنجینه ادبی فلسفی سرزمین خود دارد. او قهرمانش را همچون زرتشت نیچه در مقطعی از فیلم به اعتکاف کوهستان فرا می خواند . میوه این دوری گزینی ،دور شدن از گوهر انسان است و برای ابرانسان شدن دیگران را به چیرگی گرفتن.

در باره فیلم پرنسس و سلحشور               

تام تیکور در فیلم "پرنسس و سلحشور" می کوشد با وارد کردن سویه های خاص و مدرن در شیوه روایت و تصویرسازی به گونه سینمایی جدید و به تعبیر برخی پسامدرنیستی دست پیدا کند. گونه ای که با هر عنوانی هنوز مرحله آزمون و خطا را طی می کند.

فیلم "پرنسس و سلحشور" ساخته تام تیکور فیلمساز آلمانی که با فیلم "بدو لولا، بدو" مورد توجه قرار گرفت، هر چند از سوی تحلیل گران به فیلمی با نشانه های پسامدرنیستی تعبیر می شود، اما بیش از هر چیز فیلمی است که به شیوه ای سوررئال و با تکیه بر جنس قصه های افسانه ای و پریان فقدان عشق را در زندگی بشر مدرن کالبد شکافی می کند.

فیلم قصه ای امروزی را با نشانه های رئال به شیوه ای خاص روایت می کند. شیوه ای که با وارد کردن کدهای سورئال و فرا واقعگرایانه برجسته می شود و تلفیقی از مولفه های این دو گونه است که درام را شکل داده و در واقع ماجرا را پیش می برد. تیکور با انتخاب چنین شیوه ای دست خود را به اندازه کافی برای پرداختی نامتعارف از اتفاقات و ماجرایی که روایت می کند باز گذاشته تا خوانش خاص و مدرن خود را از افسانه های پریان ارائه کند.

تیکور مولفه های واقعگرایانه را در سرتاسر کار لحاظ کرده و این گونه است که شیوه داستان گویی او بیش از هر چیز سلیقه و خواست فیلمساز را در بازنمایی ذهنیاتش برجسته می کند و در نهایت به شیوه ای از فیلمسازی نزدیک می شود که به علت نزدیک نبودن به تعاریف مرسوم از گونه های سینمایی و ... سینمای پسامدرن نام می گیرد.

فیلم در زمان معاصر قصه پرستار یک درمانگاه روانی (سی سی) را روایت می کند که بر اثر تصادف دچار آسیب جدی می شود و مرد جوانی (گودو) به نجات او برمی آید. فیلمساز در حالیکه از ابتدا با تماشاگر قرار می گذارد که با شیوه خاص او در بسط سلیقه ای روایت خو بگیرد، در صحنه تصادف هم به همین شیوه متوسل می شود تا با بسط آن جایگاه این اتفاق و تبدیل شدن گودو به یک منجی در ذهن سی سی را برجسته کند.

فیلم با انتخاب روایت اول شخص و حضور این نریشن در کلیت فیلم تلاش می کند فیلم را به روایت قصه های پریان نزدیک کند و در این میان موقعیت را برای مرور ذهنیات سی سی در چنان موقعیت خطیری که زیر تریلی گیر افتاده، فراهم کند. سی سی در لحظاتی که گودو در حال سوراخ کردن گلوی او و فرو کردن نی برای کمک به نفس کشیدن اوست (با تکیه بر همه جزئیات رئالیستی این عملیات) اشک های گودو را در حال جاری شدن می بیند و به یاد حرف های مادرش در کودکی می افتد که می گفت( مردها همیشه یه جایی می رن ولی برنمی گردن، یا زندان یا ... ).

روای در این آرزو به سر می برد که اگر مردی با چنین دلسوزی و مهربانی پیدا شود ارزش آن را دارد که کسی زندگیش را وقف او کند. همین منولوگ خارج از متن است که پس از آن جستجوی قهرمان قصه را به شیوه قهرمانان افسانه ای برای پیدا کردن گودو نمادین می کند و در عین حال وجهی از رئالیسم و سورئالیسم را در هم می آمیزد. سی سی با در دست داشتن یک دکمه از گودو همراه با یک نوجوان نابینا به جستجوی او برمی آید. جستجویی که با قواعد رئالیسم به نظر ناممکن می آید ولی اتقاق می افتد.

سکانس مستقلی در میانه راه این جستجو برای قوی کردن انگیزه های سی سی وجود دارد که پس از سرخوردگی او از اولین برخورد با گودو قرار دارد، وقتی مرد صراحتاً به او می گوید تمایلی به دیدنش ندارد. این سکانس بیش از هر چیز بر تنهایی و خالی بودن زندگی سی سی و تلاش او برای پیدا کردن یک ریسمان برای چنگ زدن صحه می گذارد. سی سی در اتاق ماتم زده خود در آسایشگاه در حال تماشای تلویزیون است و صحنه ای از فیلمی کلاسیک را می بیند که مرد به خواسته زن در شب خورشید را برایش به آسمان می آورد. صحنه ای که اشک بر چشم سی سی می آورد و او را شبانه در باران دوباره به کلبه گودو می کشاند.

در میان همه وجوه رئال که فیلم سعی می کند به نشانه های شاخص آن وفادار بماند، بسط و پرداخت سورئالیستی لحظاتی خاص که نقش تعیین کننده دارند به نوعی ساختار خاص و نامتعارف فیلم را شکل می دهند. مانند سکانسی که سی سی پس زده شده از خانه گودو پس از یک برخورد فیزیکی، در میان باران به روی تپه می رسد و ... باران سیل آسا ناگهان قطع می شود و به دختر جوان فرصت می دهد روی چمن های خیس دراز بکشد. یا پرداخت سکانس دزدی از بانک، چگونگی رهایی از دست نگهبان بیهوش شده، گرفتن اسلحه از دست مأمور بانک و نهایتاً فرار.

پرداخت ماورائی که تیکور در زیرلایه فیلم لحاظ کرده در لحظاتی پررنگ شده و زمانی خودخواسته جای خود را به رئالیسم می دهد و در کلیت اثر جای خاص خود را باز می کند. مانند تعبیری که دوست گودو از اتفاقی که برای همسر او افتاده ارائه می دهد ( باید از دستشویی در بیاد). دستشویی پمپ بنزین به مثابه ارتباط قطع شدنی گودو با گذشته و نوعی عذاب وجوان است که زندگی عادی او را در زمان حال دچار تنش و اختلال کرده و خارج شدن از دستشویی به نوعی در زمان حال زندگی کردن تلقی می شود.

فیلم در بخش های پایانی تا حد زیادی تعادل لحن خود را در تلفیق رئالیسم و سوررئالیسم از دست می دهد و بدل به اثری معنا گرایانه و فراواقعی می شود. فرار سوررئال گودو و سی سی از آسایشگاه با شیرجه زدن در آب و آن نماهای رویا گون در عمق آب و پس از آن نوعی سرگردانی نمادین در جاده ای که به همان پمپ بنزین می رسد. فیلم در این بخش با غلتیدن به ورطه یکسویه نگری کاملاً در خدمت مفهوم و البته پایان آرمانی مورد نظر فیلمساز قرار می گیرد.

خروج وجدان یا تجسم افکار گذشته گودو از دستشویی پمپ بنزین، حضور او در خودرو، همراهی با سی سی و گودو و نهایتاً خروج او از خودرو در جهت آزاد شدن گودو از کابوس گذشته مفهوم پیدا می کند و نهایتاً رسیدن به اتوپیای فیلمساز در انتهای جاده ای کوهستانی که آرامش و آینده را برای این زوج به همراه می آورد.

"پرنسس و سلحشور" چه در زمره فیلم های پسامدرنیستی جای بگیرد و چه عنوانی دیگر، تلاش می کند از تلفیق حسی و چه بسا ذهنی دنیاهای واقعی و فراواقعی و همچنین دخیل کردن مفاهیم ماورایی به ساختاری نو و نامتعارف دست پیدا کند. هر چند معیاری برای سنجش کم و کیف رویکرد فیلمساز در اثری تجربه گرا موجود نیست ولی اگر اصل را میزان ارتباط برقرار کردن مخاطب با کلیت اثر و همخوانی تغییر لحن فیلم و تعادل در رویکرد به سویه های مختلف لحاظ شده قرار دهیم، باید گفت "پرنسس و سلحشور" قوام کافی در پرداخت و تلفیق این سویه ها ندارد.

منابع : ویکی پدیا – سینماتوگراف - آفتاب

لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید



What is the Ilizarov method?
1396/07/1 14:17
Hey! I just wanted to ask if you ever have
any issues with hackers? My last blog (wordpress) was hacked and I ended up
losing several weeks of hard work due to no data backup.

Do you have any solutions to prevent hackers?
http://oleviasaelens.soup.io/
1396/05/6 18:53
We're a group of volunteers and opening a new scheme in our
community. Your site provided us with valuable information to work on. You have done a formidable job and our entire community
will be thankful to you.
BHW
1396/01/27 22:32
Hello! I could have sworn I've been to this site before
but after reading through some of the post I realized it's
new to me. Nonetheless, I'm definitely glad I found it and I'll
be book-marking and checking back frequently!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر