تبلیغات
سینما اندیشه 3 - بیوگرافی اینگمار برگمان Ingmar Bergman

سینما اندیشه 3

زندگینامه کارگردانهای شاخص

 

بیوگرافی اینگمار برگمان Ingmar Bergman

 

نوع مطلب :اینگمار برگمان ،

نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

 

بیوگرافی اینگمار برگمان   Ingmar Bergman

 

اینگمار برگمان با نام کامل ارنست اینگمار برگمان (به سوئدی: Ernst Ingmar Bergman) ‏(۱۴ ژوئیه ۱۹۱۸- ۳۰ ژوئیه ۲۰۰۷) کارگردان و فیلم‌ساز معاصر سوئدی بود.

وی از برجسته ترین فیلم‌سازان سوئد است.پدرش یک کشیش بود. او نخستین فیلمش را در سال ۱۹۴۵ به نام کریس ساخت. وی پس از فیلم «خانه بازی» که آن را در سال ۱۹۴۹ میلادی ساخت, به آفرینش شاهکارهای سینمایی همت گماشت. نخستین فیلم سینمایی تحسین برانگیز او به زبان انگلیسی فریادها و نجواها نام دارد.از دیگر فیلم‌های مشهور وی می‌توان به پرسونا و مهر هفتم اشاره کرد.

آخرین فیلم سینمایی به کارگردانی برگمن ساراباند (2003) نام دارد.

جایزه‌های سینمایی برگمن

پنج بار نامزد اسکار بهترین فیلمنامه

سه بار نامزد اسکار بهترین کارگردانی

نامزد اسکار بهترین فیلم سینمایی خارجی سال برای فیلم «فــریادها و نجواها»

نامزد اسکار بهترین فــــیلم سینمایی خارجی سال برای فیلم «فانی و آلکساندر» , «چشمه باکرگی» (۱۹۵۹)

نامزد اسکار بهترین فــــیلم سینمایی خارجی سال برای فیلم «همچون در یک آیینه» (۱۹۶۰)

نامزد اسکار بهترین کارگردانی برای چهره به چهره (۱۹۷۵)

جایزه ایروینگ تالبرگ از سوی آکادمی اسکار در سال ۱۹۷۰ میلادی.

فیلم‌ها

«برگمن» طی سال‌ها فعالیت سینمایی درمجموع ‌٦٢ فیلم ساخت كه فیلم‌نامه بسیاری از آنان را نیز خودش نوشته بود. كارگردانی ‌١٧٠ نمایش تئاتر از او یك چهره درخشان در عرصه این هنر نمایشی ساخته بود.

معروفترین فیلم‌های او عبارتند از:

مردی با یک چتر (۱۹۴۶)

سرزمین آرزو (۱۹۴۷)

آینده با من است (۱۹۴۸)

زندان (۱۹۴۹)

رازهای زنان (۱۹۵۳)

تابستانی با مونیکا (۱۹۵۳)

شب عریان (۱۹۵۴)

درسی در عشق (۱۹۵۴)

لبخندهای یک شب تابستانی (1955)

توت فرنگی های وحشی (1957)

چشمه باکره (1960)

چشم شیطان (۱۹۶۰)

شرم (1968)

پرسونا (۱۹۶۶)

صحنه یک ازدواج (۱۹۷۴)

فلوت جادویی (1975)

چهره به چهره (۱۹۷۶)

سونات پاییزی (۱۹۷۸)

فانی و الکساندر (1980)

ساراباند (۲۰۰۳)

گذری بر زندگی اینگمار برگمان

«برگمن» طی سال‌ها فعالیت سینمایی درمجموع ‌٦٢ فیلم ساخت كه فیلم‌نامه بسیاری از آنان را نیز خودش نوشته بود. كارگردانی ‌١٧٠ نمایش تئاتر از او یك چهره درخشان در عرصه این هنر نمایشی ساخته بود.

او بیش از ‌٦٠ سال در سطح اول فیلم‌سازی جهان قرار داشت، اما پس از آن‌كه به او اتهام فرار از مالیات زدند، در سال ‌١٩٧٦ خود را به آلمان تبعید كرد و به مدت هشت سال از دنیای سینما كناره گرفت، هرچند در عرصه تئاتر هم‌چنان فعال بود.

«برگمن» با بازی گرفتن از چهره‌هایی چون «بی‌بی اندرسون» و «لیو اولمن»، موضوعاتی چون مرگ، بیماری، خیانت و جنون را در فیلم‌هایش به‌تصویر می‌كشید. وی كودكی خود را در خانواده‌ای گذراند كه پدری كشیش و محافظه‌كار، او را مقید به انجام اعمال مذهبی می‌كرد، به طوری‌كه به گفته خودش، در هشت‌سالگی اعتقاد خود را از دست داده بود.

«برگمن» در ‌١٩ سالگی برای تحصیل در رشته هنر و ادبیات وارد دانشگاه استكهلم شد، اما بیشتر وقت خود را به نگارش نمایش‌نامه مِی‌گذراند. در سال ‌١٩٤٢، وی این فرصت را یافت تا یكی از نمایش‌نامه‌های خود به‌نام «مرگ كاسپار» را كارگردانی كند.

سال ‌١٩٧٦ یكی از تاریك‌ترین دوران زندگی «برگمن» بود. در سی‌ام ژانویه این سال، دو مأمور پلیس به اتهام فرار از پرداخت مالیات، او را دستگیر كردند. تأثیر این واقعه بر «برگمن» آن‌چنان وحشتناك بود كه او را دچار افسردگی شدید كرد و او در بیمارستان بستری شد. اگرچه او بعدها از این اتهام تبرئه شد، اما ترس از این‌كه نتواند به عرصه فیلم‌سازی بازگردد، او را ناامید كرده بود.

او به‌رغم درخواست نخست‌وزیر وقت سوئد و مقامات بلندپایه صنعت فیلم این كشور، اعلام كرد كه دیگر در سوئد فیلم نخواهد ساخت. «برگمن» پس از تعطیلی استودیو فیلم‌سازی‌اش، دو پروژه فیلم درحال ساخت را به حالت تعلیق درآورد و خود را به مونیخ آلمان تبعید كرد. هرچند در سال‌روز ‌٦٠ سالگی‌اش به سوئد بازگشت و دولت این كشور به افتخار او، جایزه فیلم سالانه «اینگمار برگمن» را برای تقدیر از بهترین‌های سینما راه‌اندازی كرد.

«برگمن» در دسامبر ‌٢٠٠٣ از دنیای فیلم‌ كناره گرفت و روز سی‌ام جولای ‌٢٠٠٧ در سن ‌٨٩ سالگی در «فارو» درگذشت؛ در همان روز كه «میكلانجلو آنتونیونی»، كارگردانی فقید سینمای ایتالیا درگذشت.

«برگمن» برای اولین‌بار به صورت جدی در سال ‌١٩٤٤ با نگارش فیلم‌نامه‌ «شكنجه/جنون» وارد دنیای سینما شد و اولین فیلمش را یك سال بعد به‌نام «کریس» ساخت. اولین موفقیت بین‌المللی او در سال ‌١٩٥٥ با فیلم «لبخندهای یك شب تابستانی» بدست آمد كه در جشنواره كن همان سال علاوه بر كسب جایزه بهترین اثر طنز شاعرانه، تا آستانه كسب نخل طلا نیز پیش رفت.

موفقیت «برگمن» در جشنواره معتبر كن سال‌های بعد از آن نیز ادامه یافت. او با «مهر هفتم» جایزه ویژه هیأت داوران را كسب كرد و «توت‌فرنگی‌های وحشی» نیز در بسیاری از جشنواره‌ها مورد استقبال منتقدین قرار گرفت.

«برگمن» هم‌چنان در عرصه فیلم‌سازی عملكرد فوق‌العاده‌ای را به ثبت می‌رساند. او با ساخت سه‌گانه‌ «همچون یك آینه» (‌١٩٦١)، «چراغ زمستانی» (‌١٩٦٢) و «سكوت» (‌١٩٦٣)، باورهای مذهبی خود را به‌تصویر كشید.

در سال ‌١٩٦٦ «برگمن» فیلم «پرسونا» را كارگردانی كرد كه به عقیده خودش، یكی از بهترین ساخته‌های او بود. این فیلم با كسب جوایز متعدد، شاهكار «برگمن» و یكی از بهترین ساخته‌های تاریخ سینما نام گرفت و او خود آن را در كنار «فریادها و نجواها» (‌١٩٧٢) دو فیلم برتر كارنامه سینمایی‌اش می‌دانست.

پس از تبعید خود به آلمان، «برگمن» اولین و تنها فیلم انگلیسی خود را در سال ‌١٩٧٧ با نام «تخم مار» ساخت كه محصول مشترك آلمان و آمریكا بود. او در سال ‌١٩٧٨ با فیلم «سونات پاییزی» محصول مشترك انگلیس و نروژ كارنامه سینمایی خود را پربارتر ‌ساخت.

در سال ‌١٩٨٢ «برگمن» با بازگشت به سوئد، اعلام كرد كه فیلم «فانی و الكساندر» آخرین ساخته او خواهد بود كه البته از نگاه منتقدین، یك فیلم تجاری و سطحی تلقی ‌شد. اما همین فیلم در جشنواره‌های بزرگ اروپایی، بویژه كن بسیار خوش درخشید. این فیلم درباره دوران كودكی «برگمن» و عشق او به سینماست كه «برگمن» آن را خلاصه زندگی‌اش می‌دانست.

«برگمن» در سال‌های اولیه فیلم‌سازی، با همكاری برخی نویسندگان، آثارش را براساس نمایش‌نامه‌هایش می‌ساخت و در فیلم‌های آخرین او، آزادی بازیگران در استفاده از دیالوگ‌های اضافی نمود بیشتری پیدا كردند. برگمن بارها اعلام كرده بود كه فیلم «سكوت» پایان دوره‌ای بوده است كه پرسش‌های مذهبی، محوریت اصلی فیلم‌های او بوده است.

كارگردانان بسیاری آثار «برگمن» را الهام‌بخش حیات سینمایی خود دانسته‌اند كه از آن جمله می‌توان به «روبرت آلتمن»، «وودی آلن»، «آتوم اگویان»،‌ «استنلی كوبریك»، «دیوید لینچ»، «پل شرادر»، «آندره تاركوفسكی» و «فرانكو اوزون» نام برد.

اگرچه بسیاری «برگمن» را به جهت فعالیت‌های درخشان‌اش در سینما می‌شناسند، اما او در عرصه تئاتر نیز بسیار فعال بود. به طوری‌كه در ‌٢٦ سالگی جوان‌ترین كارگردان تئاتر در اروپا نام گرفت.

گوشه‌گیری «برگمن» در سال‌های پایانی عمرش به‌اندازه‌ای بود که حتی زمانی‌که پنجاهمین جشنواره فیلم کن او را به‌عنوان بزرگ‌ترین کارگردان تمام دوران سینما انتخاب كرد، شخصاَ در مراسمی که به این منظور برگزار شده بود، شرکت نکرد.

برگمن در سال ‌١٩٧١ جایزه یادبود «اروینگ تالبرگ» را از آكادمی اسكار به‌دست آورد. سه فیلم او شامل «چشمه باكرگی» (‌١٩٦١)، «همچون یك آینه» (‌١٩٦٢) و «فانی و الكساندرا» (‌١٩٨٤) موفق به كسب جایزه اسكار بهترین فیلم غیرانگلیسی شدند.

«برگمن» سه بار برای فیلم‌های «توت‌فرنگی‌های وحشی» (‌١٩٦٠)، «همچون یك آینه» (‌١٩٦٣) و «فریادها و نجواها» (‌١٩٧٤) نامزد اسكار بهترین فیلم‌نامه اصلی شد و با «فریادها و نجواها» تا آستانه كسب اسكار بهترین فیلم و بهترین كارگردانی نیز پیش رفت.

درخشش او در جوایز اسكار در سال ‌١٩٧٧ با فیلم «چهره به چهره» ادامه یافت كه نامزد بهترین كارگردانی اسكار شد. سپس با فیلم «فانی و الكساندر» نامزد بهترین كارگردانی و بهترین فیلم‌نامه اصلی اسكار شد. او در سال ‌١٩٧٩ با فیلم «سونات پپاییزی» تا آستانه كسب اسكار نیز رفت.

«برگمن» در جوایز آكادمی فیلم انگلیس (بافتا) نیز در سال ‌١٩٦٠ برای فیلم «جادوگر» نامزد بهترین فیلم و در سال ‌١٩٨٤ با فیلم «فانی و الكساندر» نامزد بهترین فیلم غیرانگلیسی شد.

«برگمن» در جوایز سینمایی «سزار» فرانسه نیز درخشش زیادی داشت. او علاوه بر آن‌كه در سال ‌١٩٨٤ برای فیلم «فانی و الكساندر» جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی را كسب كرد، در سال ‌١٩٧٦ برای فیلم «فلوت جادویی» و در سال ‌١٩٧٩ برای فیلم «سونات پاییزی» نامزد بهترین فیلم غیرانگلیسی شد. او در سال ‌٢٠٠٥ با «ساراباند» نامزد بهترین فیلم اروپایی جوایز سزار شده بود.

اما بیشترین درخشش «اینگمار برگمن» در عرصه سینمای جهان مربوط به جشنواره معتبر كن است كه ركورد دست‌نیافتنی برجای گذاشت. او در سال ‌١٩٥٥ با فیلم «لبخندهای یك شب تابستانی» جایزه بهترین طنز شاعرانه را كسب كرد. دو سال بعد با فیلم «مهر هفتم» جایزه ویژه هیأت داوران كن را گرفت كه البته با همین فیلم نامزد نخل طلا هم بود.

در سال ‌١٩٥٨ «برگمن» برای فیلم «آستانه زندگی» جایزه بهترین كارگردانی كن را دریافت كرد كه با همین فیلم تا آستانه كسب نخل طلا نیز رفت. در سال ‌١٩٦٠ برای فیلم «چشمه باكرگی» تقدیر ویژه شد؛ در سال ‌١٩٧٢ با فیلم «فریادها و نجواها» جایزه بهترین دستاورد فنی را از جشنواره كن به‌دست آورد و در سال ‌١٩٩٧ در مراسم ویژه بزرگداشت خود در كن، «نخل نخل‌ها» را به‌دست آورد.

در جشنواره فیلم برلین نیز «برگمن» در سال ‌١٩٥٨ برای فیلم «توت‌فرنگی‌های وحشی» خرس طلایی را به خود اختصاص داد و در سال ‌١٩٧١ شیر طلایی افتخاری جشنواره ونیز را برای یك عمر دستاورد سینمایی كسب كرد.

از دیگر فیلم‌های برجسته «برگمن» می‌توان از «مردی با یک چتر» (‌١٩٤٦)، «سرزمین آرزو» (‌١٩٤٧)، «آینده با من است» (‌١٩٤٨)، «زندان» (‌١٩٤٩)، «رازهای زنان» (‌١٩٥٣)، «تابستانی با مونیکا» (‌١٩٥٣)، «درسی در عشق» (‌١٩٥٤)، «چشم شیطان» (‌١٩٦٠) و «صحنه یک ازدواج» (‌١٩٧٣) نام برد.

به یاد اینگمار برگمن: فیلسوفی در سینما

پدرش کشیش پروتستان بود و او را با تربیت مذهبی بزرگ کرد که با نظم و انضباطی سختگیرانه همراه بود. طبع پرشور و سرکش پسرک به زودی بر زهد عبوس و خفه کننده پدر شورید و راهی جداگانه در پیش گرفت، اما کنکاش در سنت ها و هنجارهای تعصب آمیز تا پایان عمر ۸۹ ساله این سینماگر در ذهن و هنر او باقی ماند.

پارسایی تا حد خویشتن داری و ریاضت کشی در تربیت سنتی آیین پروتستان جایی برجسته دارد و احکام این مذهب بر پایه رشته بی پایانی از "منهیات و محرمات" استوار است. مسیحی واقعی یا بنده خوب پروردگار کسی است که از رانش ها و لذت های "گناه آلود" این زندگی گذرا چشم بپوشد و در برابر وسوسه های "نفس اماره" مقاومت کند.

طغیان زودرس برگمن در برابر راه و روش پدر پیش از هر چیز دفاع از امیال طبیعی و غرایز فطری مرد جوان بود، اما در برخورد با موانع خارجی ناگزیر سرشت ضدمذهبی به خود گرفت.

جهان بینی دینی پدر شامل رشته ای از احکام قطعی و نهایی بود که به تمام مسائل ریز و درشت زندگی بشری "پاسخ" می داد. برگمن برای حمله به این سیستم فکری به سلاحی مجهز شد که فلسفه (دستکم از زمان سقراط) آن را اساسی ترین وظیفه خود دانسته بود: پرسش. پرسیدن حربه ای کارآ بود که می توانست سخت ترین "حقیقت"ها را بر اندازد.

این رویکرد سراسر اندیشه و آفرینش برگمن را فرا گرفته و با شدت و ضعف به تمام آثار سینمایی او، که بی تردید ارزش هنری بسیار متفاوتی دارند، راه یافته است؛ از فیلم های اولیه مطایبه آمیز او تا آثار پخته تر و پیچیده ترش در سالهای دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰.

زندگی چیست؟ این آمدن و رفتن بهر چیست؟ آیا خالقی دانا و توانا بر این جهان ناظر است؟ یا اساسا غایت و معنایی در کار نیست و مرگ پایان همه چیز است؟ آیا به راستی (به بیان شکسپیر) زندگی چیزی نیست مگر "سخنان لغو یک دلقک که هیچ معنایی در بر ندارد"؟ چگونه می توان بدون مقصود و هدف به زندگی ادامه داد؟ آیا پای بندی به ایمانی هرچند سست و بی پایه، از بی ایمانی بهتر نیست؟ آیا ایمان مذهبی درمان است یا خود دردی است تازه؟ آیا با این "آزادی" یا به عبارت بهتر، با این "رهاشدگی" می توان به سعادت رسید؟ تا کجا می توان از مسئولیت فردی سخن گفت وقتی بود و نبود من در این دار فانی یکسان است؟ فردا که نیستم سرنوشت دنیا چه اهمیتی برایم دارد؟

برگمن در بهترین فیلم های خود این پرسش ها را بارها و بارها مطرح کرده است. باید دانست که پاسخ دادن با طبع شک گرای او سازگار نیست. کار او طرح هر چه دقیق تر و باریک تر پرسش ها بوده است.

مرگ، سرچشمه بیهودگی

برگمن در مصاحبه ای گفته که از زمان کودکی هر روز به مرگ فکر کرده است اما دیگر سالهاست که از آن ترسی ندارد. تقریبا در تمام آثار برگمن مرگ چه به صورت انگاره ای ذهنی و چه به صورت پیکری نمادین حضور دارد: برجسته ترین شواهد را می توان در توت فرنگی های وحشی (۱۹۵۷)، پرسونا (۱۹۶۶) و "ساعت گرگ و میش" (۱۹۶۷) یافت. اما آشناترین نمونه بی تردید "مهر هفتم" است، که مرگ در هیئت مردی مهیب ظاهر می شود و با شوالیه فیلم (ماکس فون سیدو) شطرنج بازی می کند. (نمونه ای روشن از وام داری این سینماگر به اکسپرسیونیسم آلمان به ویژه آثار اولیه فریتس لانگ).

شوالیه که تازه از جنگ صلیبی (جهاد یا پیکاری در راه دین) برگشته، در ایمان خود گرفتار شک و تردید می شود. تردید او نیز با پرسش هایی ساده شروع می شود، و از همان دم مرگ قدم به قدم به دنبال او می افتد و سرانجام او را به دام می اندازد و به دیار تاریک خود می برد. شوالیه در می یابد که در برابر نیروی عظیم مرگ هیچ قدرتی ندارد. آن "مرجع فناناپذیر" که به آن امید بسته بود، او را وا نهاده و در برابر هیولای مرگ تنها گذاشته است.

در بینش برگمن، به پیروی از متافیزیک فیلسوف دانمارکی "کیر که گارد"، غیبت خالق متعال (یا "سوژه ترانسندنتال") خلأ روحی بزرگی به جا می گذارد که از آن به "دلهره وجودی" تعبیر می شود. این "ضایعه" با نمودهای گوناگون در بسیاری از فیلم های او جلوه گر می شود، و روشن تر از همه جا در فیلم های سه گانه "همچون در یک آینه" (۱۹۶۰)، "زایران" و "سکوت".

باید دانست که بی ایمانی برگمن با طغیان خداستیزانه و مهاجم (از آن دست که اگزیستانسیالیسم فرانسوی به ویژه در فلسفه آلبر کامو ارائه می دهد) متفاوت است، این نگرش (باز احتمالا به تاثیر از کیر که گارد) اساسا سرشتی تراژیک دارد و گاه لحنی عرفانی به خود می گیرد. برگمن حتی در برخی از کارهایش نسبت به ایمان درک و تفاهم انسانی نشان می دهد.

شک گرایی برگمن بیش از آنکه پرخاشی جسورانه باشد، ناله ای گلایه آمیز است. بنده ناتوانی که از عنایت پروردگار یا "فیض الهی" محروم شده، اینک در برابر "سکوت فضای بیکران" تنها مانده است. (رگه ای که برگمن را با روبر برسون سینماگر فرانسوی پیوند می زند.) بنده زجرکشیده جرأت اعتراض ندارد و تنها وحشت زده می نالد: ”پدر، چرا ترکم کردی؟“

فیلم "همچون در یک آینه" را باید به عنوان "ختم کلام" تلقی کرد: زن جوان (با بازی هریت اندرسون) در پایان ریاضت ها و تقلاهای عذاب آلودش در جستجوی خدا، سرانجام او را می یابد، و "ذات کبریایی" را در هیئت عنکبوتی کریه می بیند. کمابیش مقارن ساخت همین فیلم است (اوایل سالهای ۱۹۶۰) که برگمن پرونده "غیبت خدا" را می بندد تا به گرفتاری های "جهانی بدون خدا" بپردازد.

زخم های التیام ناپذیر

انسانی که "تکیه گاه ایمان" را از دست داده به "لعنت تنهایی" گرفتار می شود، که می توان گفت: "دردی است غیر مردن (یا بدتر از مردن) کآن را دوا نباشد." (مولانا)

در فیلم های نیمه دوم دهه ۱۹۶۰ که از پرسونا شروع و به "تماس" (۱۹۷۰) ختم می شود، همه جا با عوارض یا مظاهر این دلهره یا سرگردانی روحی روبرو هستیم. فیلمساز با دقت و وسواسی بی سابقه در سینما روح آدمهای خود را می کاود تا ببیند آن "ضربه ازلی" چه زخم ها و آسیب هایی بر آن باقی گذاشته است. درام های روانکاوانه که فیلم "فریادها و نجواها" (۱۹۷۲) از برترین نمونه های آن است، از چنین پشتوانه فلسفی برخوردار هستند.

"لعنت تنهایی" آشناترین "سمپتوم" یا عارضه این ضایعه روحی است، که ظاهرا بنمایه ای تقدیرآمیز دارد و با سرنوشت بشر عجین است. در "توت فرنگی های وحشی" (۱۹۵۷) در کابوسی ترسناک به ایزاک بورگ (که نقش او را "ویکتور شوستروم" استاد سینمای کلاسیک سوئد ایفا می کند) ابلاغ می شود که برای سراسر عمر به "عقوبت تنهایی" محکوم شده است. استاد پیر می کوشد در گریز از تنهایی به رؤیاها و خاطرات خود پناه ببرد.

در "پرسونا" هنرپیشه تئاتر الیزابت فوگلر (با بازی لیو اولمان) در گریز از وحشت هایی ناشناخته و مرموز، خود را به تنهایی و انزوا محکوم کرده است. بختک تنهایی در آخرین فیلم سینمایی او به نام ساراباند (۲۰۰۳) نیز بر شخصیت سالخورده فیلم سنگینی می کند.

در بیشتر فیلم های برگمن اشاراتی مستقیم و غیرمستقیم به نابسامانی های اجتماعی و به ویژه به بحران های سیاسی (واضح تر از همه در فیلم "شرم" ساخته سال ۱۹۶۷) وجود دارد، اما این تنش ها غالبا بر بستر التهابات و خلجان های درونی جاری می شود و این روح و روان شخصیت است که چون بارومتری دقیق اضطراب های بیرونی را بازتاب می دهد. باید به یاد آورد که این هنرمند در ردگیری خلجانات روحی، غالبا زنان را حساس تر و خلاق تر و در نتیجه مناسب تر دیده است.

در تداوم همین رویکرد بدبینانه، همه پیوندها و الفت هایی که برای چیرگی بر تنهایی بسته می شود، پیشاپیش محکوم به شکست است. برگمن، کمابیش همزمان و به موازات سینماگر بزرگ ایتالیایی میکل آنجلو آنتونیونی، مضمون "امتناع ارتباط" را در کاوش مناسبات دو جنس کاویده است. در فیلم های "ساعت گرگ و میش"، "فریادها و نجواها"، "سونات پاییزی" و به ویژه فیلم بلند "صحنه هایی از زندگی زناشویی"، گسست روابط به زخمی کهنه و عمیق در درون انسان ها بر می گردد.

ابداعات سینمایی

برگمن در بیان مفاهیم انتزاعی بلندترین گام ها را در تاریخ سینما برداشته است. یکی از شگردهای آشنای او عبور آزاد و متهورانه از مرزهای آشنای روایت سنتی است: عرصه خواب و بیداری، دنیای واقعی و خیالی، زمان گذشته و آینده، دنیای آگاهی و ضمیر ناخودآگاه...

بسیاری از سینماشناسان یادآوری کرده اند که برگمن به نمای درشت یا "کلوزآپ" در سینما جایگاه و کارکردی تازه داده است. ژیل دلوز فیلسوف فرانسوی در کتاب "تصویر – حرکت" نشان داده است که نوآوری های این سینماگر تنها بدعت یا شگردی فنی نیست، بلکه در رویکرد روانکاوانه و در اصل در خاستگاه فلسفی هنر او ریشه دارد.

چهره ای مضطرب که در کادری بسته با نگاهی ثابت و راسخ رو به دوربین و گاه حتی خیره به عدسی چشم می دوزد، به ما، به دنیای مناظر و اشیا و یا حتی به خود "نگاه" نمی کند، او با دیدی درونی ژرفای وجود خود را "نظاره" می کند. به حفره عظیمی که در درون او سر باز کرده خیره می شود تا شاید به زوایای روح خود نفوذ کند و راز آن را بشناسد.

راه رستگاری؟!

سرنوشت بیشتر کاراکترهای برگمن تیره و تار است، اما پیام او (اگر به یافتن آن در آثارش مصر باشیم) به هیچوجه یأس آمیز نیست. پاسخ او به زندگی بی تردید مثبت و تائیدآمیز است. از یاد نباید برد که او چند کمدی سبک ساخته و حتی تلخ ترین فیلمهایش از صحنه های پر شور و نشاط خالی نیست. می توان گفت که برای تراژدی هستی پاسخی یافته که او را از قلمرو فلسفه دور و به پهنه هنر نزدیک می کند.

برگمن در فیلم هایی مانند "زایران"، "همچون در یک آینه" و "توت فرنگی های وحشی" از "موهبت تسکین بخش" ایمان دینی می گوید، که شاید بتواند اذهان آسان گیر را کمابیش خشنود کند. اما او روی هم رفته "نور ایمان" را تاریک و بی فروغ می بیند که در روشن کردن بن بست های روحی ناتوان است. او ایمان دینی را (با استدلالی نزدیک به نظرگاه دیونیزوسی نیچه) نشانه بزدلی و تنبلی می داند.

به نظر برگمن راه رهایی از "لعنت تنهایی" گریز به معابد نیست، بلکه در آغوش گرفتن زندگی است، غوطه خوردن در خوشی های همین زندگی گذران است که چیزی از آن گرانبهاتر به آدم نداده اند. او درست مانند مؤمنان، عقیده دارد که مرگ همانا لحظه حسابرسی (یوم الحساب) است، اما نه در برابر "آسمان" و به طمع اجر گرفتن در "جهان باقی"، بلکه در برابر خودمان، تا بدانیم با زندگی خود، در همین جهان خاکی و فانی و بی مقدار چه کرده ایم، به آن چه داده و از آن چه بهره ای گرفته ایم.

برگمن بارها و بارها و به شکلی خستگی ناپذیر از دوران کودکی و از شور و نشاط جوانی سخن گفته و آن را علاج مرگ و نیستی دانسته است. این مضمونی است که به جرأت می توان گفت در تمام فیلم های او تکرار شده است. از نظر او کودکی امن ترین و مقدس ترین پرورشگاه عشق (اروتیسم) است. کودکان فارغ از هر دغدغه و قید و بندی به زبان "عشق" سخن می گویند، و این "جزیره سرگردان" را برگمن تنها ملجأ و پناهگاه آدمی می داند. او نیز، مانند حافظ، به آدمی نهیب می زند که در این دنیای فانی "عشقت رسد به فریاد!"

اما کجا؟ عشق کجا یافت می شود در این خراب آباد؟ برگمن پاسخی روشن دارد: در تئاتر. هنرمندان حرفه های نمایشی در سیرک و تئاتر و سینما در بزرگسالی نیز به زیستی کودکانه ادامه می دهند و چون کودکان عاشق می شوند.

برگمان به هنر تئاتر عشق می ورزید و حتی بیش از سینما به آن دلبسته بود. چند سالی پیش از مرگ که تمام کارها و تلاش ها را در بالای هشتاد سالگی قطع کرده بود، به تئاتر برگشت و گفت: ”دوری از سینما را می توان تحمل کرد اما دوری از تئاتر را نه.“ برگمن تئاتر، صحنه تئاتر، کارکنان و بازیگران آن را دوست داشت. تمام دوستان و معاشران و همسرانش از بازیگران تئاتر بودند. اکیپ های سیرک و تئاتر در بسیاری از فیلم های او حضور دارند. از "لبخندهای شب تابستانی" تا "مهر هفتم" و تا "فانی و الکساندر" (فیلمی که در آن بیش از هر اثر دیگر از خود گفته است، محصول ۱۹۸۳)

برگمن به بیان ارسطو به کاثارسیس (یا عنصر شفابخش تئاتر) باور دارد. در تئاتر اکسیر زندگی جاری ست. او مانند استاد بزرگش شکسپیر و هموطن خود اوگوست استریند برگ جهان را صحنه نمایش می بیند. سراسر زندگی را یک کمدی انسانی می داند که هر یک از ما در آن نقشی داریم که باید در کنار دیگران ایفا کنیم، و پایان نمایش هم بسیار ساده است: "پرده در لحظه محتوم".

تئاتر در بسیاری از زبان های اروپایی "بازی نمایش" خوانده می شود. بازی مال دنیای کودکی است و هنرمندی که در برابر دیگران نقشی را ایفا یا "بازی" می کند، خود را در جهان کودکان سهیم می کند.

در دیدگاه هنری برگمن هنرمندان به ویژه بازیگران تئاتر استادان واقعی زندگی هستند. آنها می دانند که از مرگ گریزی ندارند، اما می توانند از نیروی پلید آن در امان بمانند. در "مهر هفتم" عفریت مرگ همه را به دنبال خود از صحنه بیرون می برد، تنها زن و مرد هنرپیشه هستند که بازیگوشانه از چنگ او فرار می کنند و به گذران شاد و سبکبار خود ادامه می دهند.

منابع: فکسون – دانلودز – ویکی پدیا ، فقط سینما و . . .

 

مجموعه کامل آثار اینگمار برگمان موجود است

لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید



Can you stretch to get taller?
1396/07/1 16:14
Hello every one, here every one is sharing these know-how, so it's pleasant to
read this webpage, and I used to pay a visit this webpage everyday.
feet pain
1396/06/25 17:35
This article offers clear idea in favor of the new visitors of blogging, that actually how to do
blogging and site-building.
How long do you grow during puberty?
1396/05/16 15:13
Its such as you read my mind! You appear to grasp so much approximately this, like you wrote the e-book in it or something.
I think that you simply could do with a few percent to force the message home a
little bit, but other than that, that is fantastic blog.
An excellent read. I will certainly be back.
What is a heel lift?
1396/05/3 20:59
It is not my first time to pay a visit this web site, i am browsing this website dailly and get nice facts from
here all the time.
BHW
1396/01/25 09:43
Hey very nice blog!! Man .. Beautiful .. Amazing .. I'll bookmark your blog and take the feeds additionally?
I'm glad to find so many useful information right here in the post,
we want develop extra techniques in this regard, thanks
for sharing. . . . . .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر