تبلیغات
سینما اندیشه 3 - Bernardo Bertolucci بیوگرافی برناردو برتولوچی قسمت اول

سینما اندیشه 3

زندگینامه کارگردانهای شاخص

 

Bernardo Bertolucci بیوگرافی برناردو برتولوچی قسمت اول

 

نوع مطلب :برناردو برتولوچی ،

نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

 

Bernardo Bertolucci   بیوگرافی برناردو برتولوچی                  

    قسمت اول

برناردو برتولوچی (۱۹۴۰ پارما) فیلمساز و کارگردان معاصر ایتالیایی است.

ابتدا با ادبیات در دانشگاه رم کار هنری خود را آغاز کرد و مدتی بعد اولین رمان خود را با نام Premio Viareggio انتشار داد.سپس با ورود به سینما در چند فیلم دستیار کارگردان سرشناس ایتالیایی پیر پائولو پازولینی بود.همچنین وی برای فیلمهای آخرین تانگو در پاریس و آخرین امپراتور کاندیدای جایزه اسکار شد.آخرین کار منتشر شده وی در مقام کارگردان فیلم خیالباف‌‌ها بوده است.

فیلم‌شناسی:

پیش از انقلاب 1964

Amore e rabbia 1969

دنباله رو 1970

آخرین تانگو در پاریس 1972

هزار و نهصد 1976

ماه  1979

آخرین امپراطور 1987

آسمان سرپناه 1990

بودای کوچک 1993

زیبایی ربوده شده 1996

در محاصره 1998

یک اپیزود از فیلم « دقایق مرده: ویولون‌سل» 2002

خیالباف‌ها 2003

آخرین تانگو در پاریس            

در فیلم آخرین تانگو در پاریس٬ از همان ابتدا و با شکل گیری اولین رابطه بین دختر جوان (ماریا شرایدن) و مرد میانسال (مارلون براندو) متوجه موقعیت آن ها می شویم و این که در دنیایی قرار گرفته ایم که در آن هویت بی معنی بوده است. اصل وابستگی بر مبنای سکس به هر طریقی می باشد٬ حتی اگر حالت مازوخیستی به خود بگیرد. سکس آن چیزی است که دختر جوان و مرد میانسال را به یکدیگر پیوند می دهد. این دنیا جایی نیست جز همان آپارتمانی که دختر جوان در ابتدا به سراغ اجاره آن می رود. در طول فیلم مشاهده می کنیم که اگر چه در داخل آن خانه همه قوانین متعلق به مرد میانسال است و او کسی است که قبلا در آن جا بوده٬ ولی در خارج از آن خانه٬ زندگی چه برای مرد میانسال و چه برای دختر جوان بصورت عادی پی گرفته می شود. تکرار همان چیزی است که در زندگی روزمره مشاهده می کنیم و شاید تجربه های غم انگیزی چون خود کشی همسر مرد میانسال و یا تجربه های شیرینی چون پیشنهاد ازدواج از طرف نامزد دختر جوان به او این تکرار را بر هم بزند اما پس از مدتی٬ زندگی چیزی جز همان تکرار نیست٬ پس می توان فرار از این تکرار در زندگی روزمره و عادی مانند همه مردم دیگر را٬ دلیل وابستگی مرد میانسال و دختر جوان و زندگی چند روزه آن دو در آن آپارتمان دانست.

نام افراد همان چیزی است که به آن ها هویت٬ شخصیت و وجود می دهد. انسان هر چه قدر دارای شخصیت اجتماعی والایی باشد اما باز از طریق نام خود شناخته می شود. حال اگر فردی بالاترین مقام را داشته باشد٬ برای شخصی که او را ندیده است٬ جز از طریق نام او شناخته نمی شود. پس برتولوچی در آخرین تانگو در پاریس ما را به دنیایی کوچک٬ محدود و بین دو نفر می برد که در آن شخصیت هیچ نقشی ندارد و هویت و انسان بودن هیچ جایگاهی ندارند. هر دو فرد تا اواخر فیلم به این شرایط راضی هستند. آن ها در جایی قرار گرفته اند که مانند حیوان ها٬ تنها به فکر ارضای میل جنسی خود٬ به دور از هر آن چه در خارج از آن دنیا برای خود دارند٬ هستند. شاید یکی از دلایل انتخاب دنیای کنونی از جانب اکثر افراد و زندگی روزمره مشابه آن ها٬ به دلیل مناسب بودن این نوع زندگی برای آن ها است چرا که راه هایی را در زندگی انتخاب می کنند و قدم هایی را بر می دارند که اکثر آن ها قبلا انتخاب و تجربه شده اند٬ وگر نه ممکن بود همگی به زندگی در فضایی مانند فضای فیلم آخرین تانگو در پاریس تمایل بیشتری داشته باشیم. درست است که تکرار در زندگی برای انسان ملالت آور است٬ اما اگر انسان پوسته تکرار را از زندگی خود بشکافد٬ در نقطه ای قرار می گیرد که افراد مانند او کم هستند و این باعث ایجاد نوعی ترس در خود انسان از اینکه راهی اشتباه را انتخاب کند٬ می شود چرا که باید در این زندگی جدید دست به تجربه های جدیدی بزند٬ همان طور که در این فیلم دختر جوان ابتدا تصور می کند که انتخاب مرد میانسال به عنوان همسر خود با وجود اختلاف سنی زیاد می تواند گزینه مناسبی برای ادامه زندگی او باشد اما به محض خارج شدن از آن دنیا و قرار گرفتن در میدان زندگی روزمره و آشنا شدن با هویت و شخصیت مرد٬ همان گونه که در اجتماع بزرگ زندگی عادی زندگی می کرده٬ پی به اشتباه بودن تصمیم خود می برد. دختر جوان ابتدا تصوری موقتی از دنیای بدون هویت و نام مرد میانسال دارد و موقتی بودن آن باعث جذب شدن او به آن می شود و حتی زمانی که مرد میانسال را برای ادامه زندگی انتخاب می کند تنها تصوری موقتی از آن زندگی دارد٬ اما به محض قرار گرفتن در میان سایر مردم پی به جدی بودن مساله زندگی طولانی مدت می برد و حتی مرد میانسال نیز در انتخاب همسر٬ خودش را خارج از آن دنیای موقتی می بیند و شروع به صحبت از چیز هایی می کند که به هویت او اشاره دارد و در دنیای آپارتمان٬ صحبت از آن ها ممنوع بوده است. در این فیلم در ابتدا تصوری ایجاد می کند که عشق میان مرد میانسال و دختر جوان تنها به خاطر سکس بین آن ها بوجود آمده است اما این موضوع تنها موقتی است و اگر کمی باز تر و عمومی تر بنگریم٬ همان گونه که در پایان فیلم نشان داده می شود٬ می بینیم که آن عشق موقتی بوده و اصل عشق به شناخت دو طرف از هم و شخصیت آن ها و در کنار آن سکس بوده است و زمانی که این شناخت ایجاد می شود٬ دیگر آن عشق موقتی ناشی از ارتباط جنسی٬ بی اثر و ضعیف جلوه می کند.

در واقع می توان چنین برداشتی را داشت که قرار گرفتن در زندگی با محوریت سکس به دور از آن چه در خارج از آن زندگی می گذرد تا حدی قابل درک است چرا که محور زندگی یعنی آن چه سبب بوجود آمدن و استحکام زندگی می شود٬ وجود دارد اما به محض درگیر شدن با نوعی زندگی با محوریتی دیگر آن چه پسندیده تر است تکرار تجربیاتی است که قبلا وجود داشته است٬ چرا که قبلا امتحان خود را پس داده است. پس دیگر محوریت سکس در مقابل زندگی عادی نمی تواند استحکامی داشته باشد و سعی در از بین بردن آن می شود همان طور که دختر جوان در آخرین تانگو در پاریس ابتدا توان مقابله با زندگی جدید خود را ندارد٬ اما با ورود به زندگی عادی می تواند قدرت بر هم زدن آن زندگی موقتی را پیدا کند و با تصمیمی چه درست و چه اشتباه این کار را انجام می دهد و به زندگی عادی بر می گردد. در واقع دختر جوان سعی می کند که چند روز آشنایی با مرد میانسال را همچون خوابی برای خود در نظر بگیرد که پس از بیدار شدن از این خواب (کشتن مرد میانسال) آن را فراموش کند و بصورت عادی زندگی کند.

هزار و نهصد                              

تاریخ سینما فیلم هائی دارد كه گذر زمان آنها را از رنگ و رو نمی اندازد.1900 از آن دسته فیلمهاست.

برتولوچی در این فیلم-اسطوره خود جامعه بورژوای ایتالیا را از آغاز صده 1900 تا اواخر آن به تماشاگر می نمایاند.روابط حاكم در یك جامعه بورژوا،مناسبات میان رعیت و مالك،شكل گیری ماركسیسم در بین توده دهقانان،شكل گیری فاشیسم و همه اینها انقدر بیان سینمائی فیلم شیرین و مبتنی بر تصویر است كه زمان طولانی فیلم اخساس نمی شود، مثل همه فیلم های خوب سینما (زمان این فیلم 5 ساعت است) داستان فیلم به قدری قوی ه تصویر کشیده شده است که فیلم نه تنها برای مخاطبان خاص بلکه برای مخاطبین عام نیز جذابیت دارد.

1900 نیز مثل تمام آثار برتولوچی استفاده های آگاهانه و معنا داری از رنگ دارد.یكی از نمونه های زیبای آن در آخر فیلم است،كه مردم با گرداندن آن پارچه قرمز بزرگ در گرداگرد محوطه زندگیشان شادی میكنند و انعكاس نور از آن تمام خانه و زندگی آنان را سرخ كرده است.تمثیلی زیبا از بسط كمونیسم بر زندگی آنان.

آسمان سر پناه                              

ظرافت طبع برتولوچی در انتخاب لوكیشن در این فیلم هم مانند دیگر آثار این نابغه سینما یكی از ویژگیهای اصیل فیلم را تشكیل می دهد. بیابانهای افریقایی و تم عربی آن بیش از بقیه آثار برتولوچی مخاطب را به یاد استاد گرامی اش پازولینی كبیر می اندازد. فیلم ؛ شرح یك سفر در دل سرزمینهای بكر افریقاست كه پایان بندی باز آن ؛ سفر را بی پایان در دل دنیای برتولوچی رها می كند. شاید از نظر تكنیكی در حد شاهكارهای او در دهه هفتاد نباشد ؛ اما مشاهده آن بیشترین لذت را در بین فیلمهای این استاد ایتالیایی به مخاطبین می‌دهد. بی انصافی است اگر نقش مدیر فیلمبرداری ارزنده اش را هم در نظر نگیریم. مانند بسیاری دیگر از فیلمهای برتولوچی بخش عظیمی از زیبایی و لذتی كه این فیلم به تماشاگر می دهد وامدار ویتوریو استورارو ست.

برتولوچی در آثارش از زاویه های گوناگون به این موضوع پرداخته و تعهد آدم رو به اون برانگیخته و یا تشویق كرده و از سوی دیگه توجه انسان رو به چیزی كه داره جلب و با سفری كه مخاطبان رو همراه خودش به اقصی نقاط دنیا میبرد به ارزش های پیرامونی اون داشته ها هدایت میكند .ضمن اون كه كمبودهای فرهنگی سایر اقوام رو به چالش میكشد كه شاید شاید پیامی نیز برای دولتمردان كم تعقل در دنیای بدون موازنه ثروت و توسعه باشد که برتولوچی در خلق این رویا و اندیشه موفق است

زیبایی ربوده شده                            

زیبایی ربوده شده با فیلم های طولانی مدت وپر هزینه قبلی برتولوچی تفاوت دارد. باید گفت كه هزینه این فیلم كمتر از نصف هزینه بودای كوچك (كه آن را در سال 1993 ساخت) یعنی 15 میلیون دلار بوده است. او در این فیلم لوسی دختر 19 ساله و باكره را نشان می دهد كه به ظاهر برای ساخته شدن پرتره ای از او توسط یكی از آشنایان مادرش به تپه ای در ایتالیا باز می گردد. اما او در واقع به جستجوی دو چیز می پردازد؛ گذشته و آینده خود.هویت او ناشناخته است زیرا از محتوای شعر های مادرش پی برده است كه پدرش كس دیگری است "آن مرد یك چاقو داشت، با لهجه حرف می زد و متاهل بود."او همچنین به دنبال عشقش نیز هست.به ظاهر در 15 سالگی عاشق پسری می شود وپس از ترك ایتالیا از او نامه هایی دریافت می كند، ولی به ناگاه نامه ها قطع می شود.اما او هنوز دل در گرو آن عشق دارد وبدان متعهد است.زیرا آن نامه ها به خصوص یكی از آنها بوی واقعی عشق می داد.

فیلم های برتولوچی همان طور كه خود نیز بر آن تاكید دارد فیلم های روانكاوانه ایست. او همیشه آماده است تا درباره ارتباط فیلم هایش با زندگی واقعی خودش صحبت كند.برتولوچی در جایی گفته:"برای مدت ها نمی توانستم این دو را از هم جدا كنم.زمانی معتقد شدم كه رفتن پیش روانكاو نه تنها تجزیه و تحلیل خودم، بلكه تحلیل فیلم هایم نیز بود.فیلم هایم آنچنان بخشی از خودم هستند كه من نمی توانم فرقی بین این دو بگذارم".

این فیلم نیز در همین قاعده روانكاوانه است.او لوسی را به سرزمینی می فرستد كه از ابتدا معلوم است كه در آن جا چیزی به اسم حریم خصوصی معنایی ندارد.او از آمریكا به تپه ای پا می گذارد كه تازه برق دار شده و به دور از تجاوز امواج تلوزیونی باكره مانده است. او وارد سرزمینی می شود كه بكارت او را با تعجب و حیرت می نگرند. او وارد سرزمینی می شود كه دختران آنجا دوست دارند هر چه زودتر از شر بكارت خلاص بشوند و بدین منظور،برای دیدار با پسری كه این وظیفه خطیر را بر عهده داشت صف می كشیدند. او وارد سرزمینی می شود كه برای جوانانش عشق معنایی ندارد و مردم با هم خیلی راحت هستند و از صحبت درباره خصوصی ترین مسائل زندگی یكدیگر،واهمه ای ندارند.او آمده است در چنین فضایی عشق خود را پیدا كند.

او در پشت سر خود مادرش را دارد، مادرش نیز یكی از مردمان همین سرزمین بود. او نیز بسیار در روابط با مردان بی پروا بود، همه او را شاد می دیدند ولی لوسی تنها كسی است كه می دانست كه چقدر مادرش غمگین بود. او برای لوسی در یكی از شعر هایش شرح اولین رابطه اش را می دهد، در ادامه می گوید:"فكر می كردم كه دیگر چیزی ندارم اما بعد تو آمدی،از نو.مرا ببخش.وقتی لوسی بیچاره را به دنیا می آوردم هیچ چیزی نداشتم تا به آن چنگ زنم".مادر لوسی شرح زیبایی ربوده شده خود را می دهد و همین است كه روحیه محنت زده او و دیگر اهالی این سرزمین را برای لوسی روشن می كند.

لوسی پیش روی خود الكس، نویسنده بیمار وغریب این جمع را دارد. كسی كه همانند لوسی حاظر نیست به این سادگی ها زیبایی درون خویش را به غیر عشق، به احدی بسپارد. اما الكس به قول خودش هیچوقت در خواستن چیزهایی كه بهشون احتیاج دارد مهارت نداشت.و به همین دلیل تا پایان عمر تنها و غریب به دور خود می گردد.

لوسی با این وضعیت، می ترسد همانند مادرش و دیگر مردم این سرزمین ،زیبایی درونش را از دست بدهد،و تمام عمر در مرگ عشق قربانی شده اش به سوگ بنشیند. برای همین، هر كسی را كه بوی عشق نمی دهد را پس می زند.او از تنهایی نیز وحشت دارد. برای همین است كه در جستجوی عشقش به هر گوشه ای سرك می كشد.

برتولوچی به خوبی این تشویش را به تصویر می كشد. او به بیننده می گوید كه این كشمكش و هراس نابود كننده است،ولی جواب میدهد. بالاخره آن كسی را كه منتظرش هستیم پیدایش می شود. عشق جواب می دهد.

فیلم سراسر ستایش عشق است. فیلم نشان می دهد برای تداوم عشق باید از چنین سرزمینهایی دور شد. سرزمینهایی كه با وجود زیبایی ظاهری،عشق در فضای آن سیال نیست. برتولوچی حتی طعم شیرین عشق را به دور از آن مردم؛زیر درخت تنهایی آن پسر به لوسی می چشاند.

فیلم بازی های خوببی دارد."جرمی آیرونز" در نقش الكس فوق العادست."لیو تیلر" لوسی را دوست داشتنی وباور پذیر كرده است.تصویر برداری نقاشی گونه "داریوش خنجی" به زیبایی فیلم كمك شایانی كرده است. داریوش خنجی متولد 21 اكتبر 1955 تهران.پدری ایرانی و مادری فرانسوی دارد.در كارنامه او فیلمبرداری فیلم های: "هفت" اثر دیوید فینچر. "دروازه نهم" اثر رومن پولانسكی."چیزی دیگر" اثر وودی آلن."مترجم" اثر سیدنی پولاك و "بانویی از شانگهای" اثر وونگ كاروای دیده می شود.

دیدن فیلم نیاز به حوصله و توجه ویژه دارد؛ تا بتوان هرچه بیشتر از زیبایی كار و هنرنمایی برتولوچی لذت برد.

 

Bernardo Bertolucci بیوگرافی برناردو برتولوچی قسمت دوم

 

لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید



little0man-network.de
1396/07/2 01:41
My brother suggested I would possibly like this website.
He was totally right. This post truly made my day. You cann't believe just how a
lot time I had spent for this information! Thanks!
What do you do for a strained Achilles tendon?
1396/07/1 16:18
Asking questions are truly fastidious thing if you are not understanding something entirely,
however this article provides fastidious understanding
even.
Lelio Vieira Carneiro Junior
1396/07/1 15:49
Good article. I'm facing many of these issues as well..
company blog
1396/06/31 22:02
fantastic submit, very informative. I wonder why the opposite specialists of this sector do not notice this.

You should continue your writing. I'm sure, you've a great readers' base already!
likeableice8335.weebly.com
1396/05/15 14:27
When some one searches for his necessary thing, so he/she desires to be available that
in detail, so that thing is maintained over here.
Foot Issues
1396/05/8 01:00
For the reason that the admin of this web site is working, no question very
soon it will be renowned, due to its feature contents.
BHW
1396/01/27 01:55
Hello! Someone in my Facebook group shared
this site with us so I came to check it out. I'm definitely loving the information. I'm book-marking
and will be tweeting this to my followers! Superb blog and excellent style
and design.
manicure
1396/01/20 22:04
Heya are using Wordpress for your site platform? I'm new to the blog world but I'm trying to get started and create my own. Do you need any coding knowledge
to make your own blog? Any help would be really appreciated!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر