تبلیغات
سینما اندیشه 3 - بیوگرافی دارن آرنوفسکی (Darren Aronofsky )

سینما اندیشه 3

زندگینامه کارگردانهای شاخص

 

بیوگرافی دارن آرنوفسکی (Darren Aronofsky )

 

نوع مطلب :دارن آرنوفسکی ،

نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

 

بیوگرافی دارن آرنوفسکی (Darren Aronofsky )

 

دارن آرنوفسکی (Darren Aronofsky ) متولد 12 فوریه 1969 بروکلین نیویورک آمریکا

با وجود اینکه فقط چند فیلم در کارنامه خود دارد اما بسیار مورد توجه منتقدین، و علاقمندان حرفه‌ای سینما قرار گرفته است.

فیلم های آرنوفسکی بیشتر مضامین عمیق فلسفی دارند که پرداخت بسیار قوی این کارگردان آنها را نیز برای مخاطبین عام‌تر هم جذاب کرده است. آرنوفسکی فیلمنامه تمام فیلمهایش را نیز خود نوشته است.

ارنوفسکی از بچه گی عاشق هنر بود و حتی بر روی دیوار خیابان ها نقاشی می کشید و در سال های بعد علاقه بسیار زیادی به فیلم های کلاسیک و کمدی پیدا کرد. او بطور یک یهودی تربیت شد (گرچه در یکی از گزارش های که با ارنوفسکی انجام شده بود, خودش رو بطور مسخره آمیزی یک پیرو یهودیت که هیچ وقت با اعمال یهودیت کاری ندارد معرفی کرد). بعد از تمام کردن دوره دبیرستان ارنوفسکی به دانشگاه هاروارد رفت و در اونجا رشته فیلم های اکشن و انیمیشنی را گذراند. او کار در سینما را با کارگردانی و فیلم نامه نویسی آغاز کرد. ارنوفسکی بعد از تمام کردن رساله دکتری خود جوایز زیادی را از طرف فستیوال های بزرگ جهان برای فیلم های خود کسب کرد.

مضامین فلسفی به کار گرفته شده در فیلمهای آرنوفسکی بیشتر تمایل به مضامین فلاسفه مشرق زمین دارد که بعد از معرفی فیلمهایش بیشتر به آن خواهیم پرداخت.

فیلم شناسی:

- پی 1998

- مرثیه ای برای یک رویا 2000

- چشمه 2006

- کشتی گیر 2008

جوایز:

در یافت شیر طلای ونیز به خاطر فیلم کشتی گیر

و بسیاری از جوایز دیگر که لیست کامل جوایز داده شده ارنوفسکی را در لینک زیر ببینید

http://www.imdb.com/name/nm0004716/awards

مشخصه های فیلمهای آرنوفسکی:

استفاده از سبک های سوررئال و پیچیده

استفاده از چند عکس و تصویر با فاصله بسیار کم (Hip Hop Montage)

قطع ناگهانی تصویر, محو کردن یک تصویر سفید رنگ برای تاکید

استفاده از موسیقی های نامعقول و موسیقی های که در سینما تابحال استفاده نشده است

به تصویر کشیدن صحنه های نامعقول و زمخت بدن بازیگران

اولین فیلم ارنوفسکی فیلمی بود که در دوران دانشجوی خود ساخت با نام supermaket sweep بود. این فیلم هم در آن زمان به بخش نهایی اکادمی فیلم های دانشجوی راه یافت. این فیلم متاسفانه اصلاً در دسترس نیست و اصلاً برای موارد تجاری فروش نرفت.

ارنوفسکی در دوران دانشجوی خود یکبار دیگه هم فیلم ساخت. نام فیلم Protozoa بود. ارنوفسکی این فیلم رو درسال 1993ساخت این فیلم مانند فیلم Supermarket Sweep هیچ وقت برای فروش منتشر نشد. داستان این فیلم مربوط به 3 نفر معتاد به تماشای تلویزیون است.

بعد از این فیلم ارنوفسکی حدود 5 سال هیچ فیلمی نساخت و بعد از این زمان طولانی فیلمPi را ساخت.

ارنوفسکی با ساختن فیلمPi یک ارزش و مقام بسیار قوی را در جهان بدست آورد. ارنوفسکی این فیلم را در سال 1998ساخت و بخاطر ساخت این فیلم مجبور شد پول های زیادی از دوستان و فامیل های خود قرض کند و تعداد زیادی قطعات کامپیوتری برای استفاده در این فیلم بخرد. این کمبود پول به حدی بغرنج شده بود که از هر دوست و آشنایی که اونها رو می شناخت در خواست 100 دلار پول برای پایان دادن فیلم می کردند. ولی بعد از اکران فیلم فروش بسیار خوبی کرد (حدود 60000دلار) و موفق شد برنده جایزه بهترین فیلمنامه از Independent Spirit award بشه بعلاوه کاندید و برنده بهترین جوایز از جشنواره های مختلف هم شد. بسیاری از نقادن ارنوفسکی را بخاطر اینکه توانسته در سنین جوانی خود فیلم ای پرمحتوا و تاثیر گذار بسازد تحسین کردن.

چهارمین فیلم ارنوفسکی Requiem For Dream و یا مرثیه ای برای یک رویا است.

ارنوفسکی در این فیلم نیز بسیار موفق بود و توانست جایزه بهترین کارگردان در ژانر دراماتیک را از فستیوال sundance برای این فیلم کسب کند و همچنین توانست یکی از کاندیداهایIndependent Spirit award بشود و توانست جوایز بسیار دیگری را نیز بدست بیاره.

این فیلم نقد های بسیار زیادی رو در برداشت حتی می توانید به CNN و Newyork Times سر بزنید و نقدهای در رابطه به این فیلم را پیدا کنید و می توانید در سایت های سینمای از زبان بازیگران فیلم نقد ها و خاطراتی رو بشنوید.

از این فیلم دو نسخه پخش شده یک نسخه , نسخه ای است که با چندین سانسور و در اون سالها در سالن های سینمایی و تئاتر پخش شد و نسخه دیگر نسخه ای هست که بر رویDVD و VHS منتشر شد. در یکی از مصاحبه های که با ارنوفسکی انجام شده بود ارنوفسکی این مطالب رو عنوان کرد و گفت: این فیلم قرار است در سالن های تئاتر پخش شود ولی بخاطر اینکه به این فیلم می توان از دو زاویه متفاوت نگاه کرد پخش این فیلم برای افراد کمتر از 17 یا 16 سال غیر مجاز است. برا همین فیلم رو مجبور شدن با سانسور در سالن ها پخش کنن.

این فیلم نیز مانند فیلم Pi واکنش های جهانی رو در پی داشت و بیشتر نقادن مطرح سینما این فیلم را یکی از بهترین فیلم های دنیای سینما معرفی کرده بوده اند.

ارنوفسکی نمایشنامه فیلمBelow را در سال 2002 با همکاری چند تن از دوستان دیگرش تمام کرد ولی اون فیلم رو خودش کارگردانی نکرد. در سال 2003 ارنوفسکی در فیلم مستند Hollywood High که در رابطه با مواد مخدر بود بازی کرد و تمام بازیگران در این فیلم که بیشترشون یا همه اشون کارگردان های بزرگی هستن با اسم حقیقی خودشون در این فیلم بازی کردن البته نمیشه گفت بازی چون در فیلم های مستند بازی در کار نیست.کارگردانی این فیلم برعهده Bruce Sinofsky بود.

پی         

اسرار جهان را نه تو دانی و نه من

وین حل معما نه تو دانی و نه من (خیام)

این فیلم بیشتر از آنکه فیلم باشد به گونه ای بیان عقاید فلسفی و جهانشناختی کارگردان و نویسندگان فیلمنامه است. نظراتی در مورد حقیقت، چیستی آن، اینکه ایا حقیقت را میتوان فرمولبندی کرد یا در مسلک و مرام خاصی جست و جو نمود؟ سهم ادیان در شناسایی حقیقت (نقش خداوند در جهان) چقدر است؟ علاوه بر این ها مهمترین هدف فیلم كه شاید مانیفست اصلی فیلم نیز باشد بیان این نكته است كه درك ماهیت حقیقت از حیطه عقل خارج است و باید ایمان داشت تا به آن رسید (ر-ك: درل در مغز - كوبیدن تكه ای از مغز در دستشویی توالت) و همچنین ذكر این مطلب كه حقیقت آن چیزی نیست كه با ابزاری مادی بتوان تا مدت زیادی بر آن درنگ كرد (ر-ك:نگاه كردن به خورشید به مدت طولانی و گرفتار شدن به سردرد های مزمن هولناك)

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ، کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم !

دارن آرنوفسكی جوان و با ذوق با دوربین خود به حل ، شاید بهتر به وصف مسئله باقی در ذهن بشر می رود اما این بار بشر، بشر مدرن است بشری كه با اعداد و ارقام سر و كار دارد بشری كه با منطق ریاضی ، منطقی كه اشتباه یا تردید در آن وجود ندارد به حل فلسفه وجودی می رود و می خواهد حقایق را كشف كند آن هم با ابزاری كاملا منطقی ، ریاضیات .

1- ریاضیات زبان طبیعت است .

2- همه چیز اطافمان را میتوان با اعداد و ارقام ، تفسیر و درك كرد .

3- اگر نمودار هندسی اعداد هر سیستمی را رسم كنیم الگوهای خاصی پدید می آیند .

بنابر این الگوها در همه جا ی طبیعت وجود دارند حتی در خورشید (كه می توان آن را نشانی از خدا گرفت كه به كنایه در ابتدا فیلم میشنویم كه مكس نصیحت مادر كه زل زدن به خورشید بود را برای او را منع كرده كه نشانی از ایجاد سطحی نگری ایجاد شده توسط نسلهای قبل می باشد )

مكس نمونه بشر مدرن كه در گوشه ای از محله چینی ها كنج عزلت گزیده و تنها با اعداد و ارقام و كامپیوتر خود سر و كله می زند و از دین و مذهب فراری شاید هم نیازی به آن ندارد ( لنی مایر : مذهبی هستی . مكس : نه علاقه ای به مذهب ندارم .) . حال چرا در محله چینی ها ؟ محله چینی ها نمونه ای كوچك از جهان است مردمی كه به اجبار ( ما دلیل اجبار را نمی دانیم ) به جایی آمدند ( این دنیا ) كه موطن آنها نیستند ولی اجبارا آنجا به رفتار های معمول زندگی می كنند حتی نسل جدید آنها هم (جنا دختر همسایه) دارای مقدمه ای درون ذهن خود برای آینده خود برای كشف حقیقت دارد (ر.ك به سكانسی كه جنا از مكس سوالاتی می پرسد كه جواب آن او را متحیر می كند) . دو دسته ی دیگر كه به مكس نیاز دارند حال برای مقاصد شخصی، سرمایه داری و مذهبیون . نماد سرمایه داری زن سیاه پوست كه نشانه ای از لطافت ظاهری ولی خشونت و سیاهی داخل است ( سكانس تهدید مكس را بیاد بیاورید ) و مذهبیون كه مرد یهودی نماد آن می باشد البته یهودی بودن بیشتر به علت اغراق در خشن بودن انتخاب شده ولی بیشتر همان مذهبی بودن مد نظر است . سرمایه داری فقط كشف حقیقت را وسیله ای برای كسب درآمد و مذهبیون برای به روز كردن خود و شاید پیدا كردن مریدانی كه دیگر با معجزات دین نمی آورند ( سكانس جر و بحث بین سران جهود واقعا جالب بود ) . سیاهی كه گه گدار با كنتراست بالا می بینیم قصد در نمایش سیاهی سه دسته موجود دارد سرمایه داری ، مذهبیون و خود مكس ، سیاهی كه در اثر دنبال كردن جزئیات و رها كردن كلیات می باشد به وجود آمده و ولی دو چیز سعی در جلوگیری از این سیاهی دنیای مكس دارد یكی مادیات و لذات مادی (سكس و زن و ...سكانسی را به یاد بیارید كه در هنگام زدن دكمه Return ناگهان صدای دختری كه در همسایگی اوست او را لحظه ای باز می دارد ) و دیگری استاد پیرش ( سال رابرسون ) كه شاید به این حقیقت رسیده و نمی خواهد شاگردش از آن با خبر باشد كه لذت حال را با دانستن آینده خراب نكند ( به موضوع دژاوو در دوازده میمون به طور كلی تری پرداخته شده است ) اما پیرمردی كه ناگهان در مترو ناپدید می شود كیست ؟ او در واقع همان نصایح استادش می باشد كه در دو جا بر او عینیت میابد در سكانسی كه برای او آوازی می خواند كه چكیده طرز فكر استاد راجع به مكس است كه ناگهان ناپدید می شود ، چون ذهن كنجكاو مكس راه خود را پیدا كرده است و دیگر گوش او به این حرفها بدهكار نیست

و بار دوم كه سال از او دیگر نا امید شده است كه آنرا با پس گرفتن روزنامه به صورت عصبی نشان می دهد ولی باز هم شاگرد خود را رها نمی كند و به تعقیب او می رود ( ولی فكر او همراه اوست )

در ادامه نیاز به سرمایه داری رو هر چند از پشت درهای بسته میبینیم و رسیدن به جواب كه غرق در هاله ای نور است كه نمی دانیم پوچی است یا كمال .

ولی تكلیف چیست چون نسل بعدی در راه است نسلی كه زیبایی جزئیات (برگ بر خلاف مكس كه به كل درخت نگاه می كرد) را می بیند ولی باز هم تشنه حقیقت است ولی مكس راهنمایی ندارد زیرا به جایی رسیده كه استادش رسیده بود شاید،

نكته دیگر كه بیشتر جنبه سینمایی فیلم و استفاده به جا از تكنیك ها را می رساند استفاده از پن های شلاقی است كه ضرب آهنگی تندی به فیلم میدهد كه تداعی كننده گذر سریع لحظه هاست و اهمیت را بر روی چیزی نشان می دهد كه آرنوفسكی از مخابش می خواهد .

اگر اشكالی بر روی تحلیل من وجود داشت به علت اولین نوشته چشم پوشی كنید

چندین سال پیش از این یونانیان نوعی رموز ماورایی را در هندسه پیدا كردند.حال در آستانه هزاره سوم میلادی ،دارن آرنوفسكی قهرمانش را به جنگ شیاطین فرستاده چون او به كشف عددی كه راز آفرینش را در خود نهفته دارد بسیار نزدیك شده است....

تیتراژ فیلم یادآور كارهای فینچر است كه با یك آهنگ رازگونه عدد پی را در چندین خط محاسبه می كند گویی می خواهد بگوید: این راز همچنان ادامه دارد.مكس ،ریاضیدان نابغه ای است كه سعی در كشف الگوهای ریاضی در تمامی مظاهر هستی دارد.او به همراه ابر كامپیوترش Euclid(اقلیدس)قادر به محاسبه الگوی نهفته در پس تجارت كالاها خواهد شد كه به او این امكان را می دهد كه آینده بازار را به دقت پیشگویی كند.موفقیت او توجه گروههای وال استریت را كه به دنبال فرمولی برای بازار هستند و نیز گروهی مخفی از یهودیان را كه به دنبال كلید اسم اعظم خدا هستند به خود جلب می كند....

مكس از سردردهای مزمن رنج می برد و با مسكنهای مختلف سعی در تسكین دردهایش دارد.مكس همچون پیامبر معاصر است كه تمامی الام بشری را تحمل می كند و به مبارزه با گروههای تندرو مذهبی و شیطانهای برون و درونش می پردازد.مكس اسیر دانسته هایش است و این موضوع را در ابتدای فیلم می بینیم كه او را در پشت نرده ها در حال حركت نشان می دهد در حالی كه مردم عادی در بیرون در حال ورزش هستند.دوست مكس كه چهل سال را صرف یافتن راز عدد پی كرده به او می گوید كه تو خیلی بالا پرواز می كنی.مواظب باش بالهایت نسوزد.

you fly too high.You`ll get burned. (همچون ایكاروس) او مانند داداشی در داستان پری گویی این مراحل را گذرانده است.

در فیلم رویا و واقعیت درهم می آمیزد و كابوسهای مكس و زندگی واقعیش در هم می آمیزد.در صحنه ای او مغز تپنده اش را در ایستگاه مترو مشاهده می كند و با قلم به آن می زند كه صدای قطار به گوشش می رسد انگار می خواهد بگوید كاری با این راز نداشته باش و در صحنه ای دیگر مغزش را در دستشویی در محاصره مورچه ها می بیند كه آن را در هم می كوبد....گویی می خواهد از شر این نبوغ ناخواسته رهایی یابد.صحنه های فیلم مملو از تصاویر نقطه دید تب آلود مكس است كه با دوربین روی دست برداشته شده است.در این چشم اندازها حتی دیوارهای شهر هم پوشیده از نوشته است و در تمامی این لحظات هم موسیقی بر تعلیق فیلم می افزاید.كلا موسیقی فیلمهای آرنوفسكی همچون یك ترجیع بند است كه همراه با تنهایی و استیصال قهرمانش گویی می خواهد نه شاهد مرگ تدریجی كه شاهد مرگ هزار باره او باشد.علاوه بر این فیلمبرداری سیاه و سفید فیلم و نورپردازی آن اشاره ای به فیلمهای اكسپرسیونیستی چون مطب دكتر كالیگاری است.اوج تصویر برداری فیلم زمانی است كه دوربین كمی از چهره مكس پایین تر قرار گرفته و او را در پسزمینه ای سفید نشان می دهد كه بعد تصویر سفید می شود....گویی از ابتدا هیچ نبوده است.فیلمبرداری معركه روی دست ،بخصوص در هنگام تعقیب و گریزها و بحرانهای مكس بخوبی درماندگی او را نمایش می دهد.

در پایان به نظر می رسد كه مكس دست از جستجو در اسرار الهی بر می دارد و رستگار می شود.او در پاسخ رهبر یهودی كه عقیده دارد یك انسان پاك بایستی این رمز 216 رقمی را برای ظهور مسیح بگوید می گوید كه من ملكوت آسمانها را دیده ام...من همه چیز را دیده ام.و وقتی كه اصرار می كنند می گوید این فقط یك عدد است نه چیز دیگر.در هر حال مكس با مته مغزش را سوراخ می كند و در پاسخ دختر بچه شرقی كه از او یك حاصلضرب را می پرسد یك پاسخ ساده می دهد كه باید در برابر عظمت دنیا بدهد:نمی دانم!

مرثیه ای برای یک رویا           

Requiem for a Dream) دومین فیلم مطرح دارن آرنوفسکی(Darren Aronofsky) که در سال ۲۰۰۰ ساخته شده ، فیلم عجیب و تکان دهنده ایست. فیلم با موضوع محوری اعتیاد ، به روابط انسانهایی از دو نسل مختلف می پردازد.

با این که فیلم با شخصیت پسری به نام هری ( با بازی Jared Leto) آغاز می شود ، با این حال نمی توان گفت وی شخصیت اصلی قصه است. هری و دوست سیاه پوستش معتادند و اندکی بعد دوست دختر هری ( با بازی درخشان جنیفر کانلی) نیز در این اعتیاد همراهشان می شود. مادر هری هم که پیرزنی وابسته به تلویزیون است به دنبال توهم شرکت در یک مسابقه تلویزیونی و برای لاغر شدن، سراغ قرص هایی می رود که نمی داند باعث اعتیادش خواهند شد. فیلم با فراز و نشیب هایی زندگی این چهار آدم را نشان می دهد.

نکته ای که آرنوفسکی تاکید می کند عشق این افراد به یکدیگر است، اما عشقی که اعتیاد مجالی برای نمود زیبایی هایش بر جا نمی گذارد. جالب ترین تفسیری که در باره فیلم خواندم اینجا از زبان جنیفر کانلی بیان شده است: (هیچ کدام از شخصیت ها آن طور که نشان می دادند همدیگر را دوست دارند واقعا خودشان را دوست نداشتند، بنابراین هیچ کدام نمی توانستند شخص دیگری را دوست داشته باشند. آن ها مثل ارواح گرسنه دنبال چیزی می گشتند که با آن خودشان را سیر کنند).

دیدن فیلم برای افراد حساس ، زجر آور و ترسناک است. اینجا جایی است که می توان فاجعه اعتیاد را با تمام وجود لمس کرد. موسیقی درخشان فیلم، روح انسان را به لرزه در می آورد و تا ساعتها در ذهن می می ماند.

خواندن این نوشته ها در باره فیلم، خالی از لطف نیست

آرونفسكی هم در فیلم قبلیش وهم این فیلم به اصلی ترین موضوعی كه انسان به دنبالش هست (یعنی رسیدن به آرامش) می پردازد. در"pi" جوان نابغه ای را شاهدیم كه ازدنیا فاصله گرفته وبه دنبال كشف حقیقت این جهان است. راه رسیدن به آرامش را هم همین كشف حقیقت می داند.اما دراین فیلم آرونفسكی آن گروه خاص را رها كرده وبه میان مردم عادی آمده وآنها رابه تصویر می كشد. فیلم داستان چهار آدم عادی است. آدم هایی كه رویایی در ذهن دارند ورسیدن به رویاهایشان باعث آرامش آنهاست. رویا هایی كه برای تحقق آنها دست به كارهایی مخالف طبیعتشان می زنند. اما آرامش های بدست آمده مقطعی وزود گذر است.

به نظرم آرونفسكی به صورت نمادین سراغ مواد مخدر می رود و رویا های شخصیت های فیلم را عمدا به مخدر مربوط می كند. او می خواهد به بیننده این نكته اساسی را یاد آور شودكه هر رویایی در این جهان هست حكم افیون ومخدر را دارد. همگی مقطعی و آنی است. آرونفسكی به درستی این سوآل را مطرح می كند كه:آیا ارزشش را دارد كه برای رسیدن به این آرامش های آنی، این همه سختی را تحمل كرد و تن به زیر پا نهادن عشق وانسانیت داد؟

آرونفسكی درفبلم قبلی اش آرامش واقعی را در لبخندی كه قهرمان داستان در انتهای فیلم بر لبانش نقش می بندد،به تصویر می كشد. اما در این فیلم لبخندی را می بینیم كه جنیفر كانلی از روی بد بختی با دیدن پولهای كثیف داخل مشتش، می زند. واقعا تفاوت در كجاست؟

فیلم صحنه های تكان دهنده وظریفی دارد. شاید زیبا ترین آنها كه با موسیقی تاثیر گذار فیلم همراه بود همان سكانس پایانی باشد: سكانسی كه هر چهار شخصیت اصلی نابود شده فیلم را نشان می دهد كه خود را روی تخت مانند جنین جمع می كنند وآماده می شوند تاشاید رویای "آرامش" را كه در بیداری به آن نرسیده اند در خواب ببینند.

حاشیه مرثیه ای برای یک رویا :

اکثر فیلم ها دارای 600 تا 700 کات می باشند. “مرثیه ای برای یک رویا” شامل 2000 کات است.

آرنوفسکی از جارد لتو و مارلون وایانس خواسته بود تا 30 روز سکس نداشته باشند و شیرینی و شکر نخورند تا حس بهتری بگیرند.

جارد لتو 25 پوند وزن کم کرد و با معتادان هروئین واقعی دوست شد تا بیشتر برای نقشش آماده شود.

قسمتی از فیلم که سارا گلدفارب در راه شبکه تلویزیون در مترو است ، مردی به او می گوید :”You are whacked ” ( تو داغونی). آن مرد پدر دارن آرنوفسکی است.

این فیلم از نگاه بسیاری از منتقدان سینما جزو فیلم های برتر تاریخ سینماست.

چشمه             

از زمانی که انسان پا به عرصه هستی نهاد همیشه به دنبال زندگی جاودانه ای بوده است که هیچ گاه در دستیابی به این آرمان موفق نبوده است. آرمانی که همواره بشر را به کشمکش با مرگ برانگیخته. مرگ و زندگی پس از آن که ذهن بسیاری از انسان ها را درگیر خود کرده و جان مایه داستان دارن آرنوفسکی می شود.

“چشمه” داستان یک هزاره است . هزاره ای که در سه بخش شروع می شود و در نهایت به یک معنای واحد می رسد. بخش اول مربوط به اوایل قرن 16 می شود. جایی که Hugh Jackman در نقش یک فرمانده نظامی اسپانیایی به نام توماس است که از ملکه خود ماموریت می گیرد تا درخت حیاط را پیدا کند. بخش دوم مربوط به اوایل قرن 21 می شود. جایی که جکمن در نقش یک دکتر محقق مغز و اعصاب به نام تامی در تلاش برای یافتن درمانی برای سرطان مغزی است تا بوسیله آن جان همسر خود (ایزی) را نجات دهد. و بخش سوم مربوط به اوایل قرن 26 است. جایی که جکمن در نقش یک فرد تنها با درخت خود در یک حباب مسیر رسیدن به یک ستاره در حال مرگ به نام شیبالبا را طی می کند.

آرنوفسکی (کارگردان) با جابجایی قسمت هایی از داستان و ادغام آنها و استفاده از صحنه های تکراری و کات های سریع سعی در درگیر کردن ذهن مخاطب در مجموعه ماجراهایی می کند که در ابتدا گیج کننده ولی در ادامه باعث پیوستگی داستانی و کشف مرحله به مرحله داستان و مفهوم جاودانگی می شود.

در صحنه های ابتدایی فیلم، فرمانده توماس را می بینیم که در تلاش برای رسیدن به درخت حیاط با محافظ درخت روبرو می شود و بایستی با او مبارزه کند که ناگهان داستان به جلو کشیده می شود. داستان مربوط به فرمانده توماس و ملکه ایزابل ساخته ذهن ایزی در حال مرگ است. داستانی که فعلا تا این قسمت آن نوشته شده است.

به نظر می آید که تام آینده همان تامی دکتر باشد. تغییر قیافه تام در یکی از صحنه ها با کات های سریع و دیالوگ های مشابه این حس را به بیننده القا می کند که تام همان تامی است که راز غلبه بر مرگ را پیدا کرده. او که پس از مرگ همسرش گفت : ” مرگ یک بیماری است و من داروی آن را پیدا می کنم.”

ایجاد ارتباط بین زمان توماس و تامی در بخش هایی از فیلم مشهود بود. زاویه فیلمبرداری و حرکت دوربین در صحنه هایی مانند زمانی که توماس سوار بر اسب بود و تامی سوار اتومبیل خود شبیه هم بود تا برای ما احساس وارونگی و آشفتگی وضعیت روحی دو شخصیت که اتفاقا شباهت زیادی به هم داشتند مشهودتر شود.

در قسمتی از فیلم، ایزی در تخت بیمارستان که آخرین لحظات زندگی خود را پشت سر می گذاشت برای تامی داستانی را تعریف کرد که به تامی می گفت مرگ پایان زندگی نیست و روح می تواند در موجودات دیگری تجلی پیدا کند. و تامی پس از مرگ همسرش بذری از درخت را بر خاک او کاشت به امید این که روح او در درخت جایی پیدا کند و برای همیشه در کنار او باشد. و در ادامه داستان درختی که با تام در حباب است برای ما معنا پیدا می کند و می فهمیم که روح ایزی در درخت است. درختی که وقتی تام دست خود را به سمتش می برد، مانند زمانی که همسرش را بوسید واکنش نشان می دهد. ضمن این که مدام روح ایزی را می بیند که به او می گوید : “تمومش کن” . ار این جمله می توان دو برداشت کرد. یکی این که ایزی از تام می خواهد که داستانی را که به او سپرده بود تمام کند و دیگری تلاش برای زندگی جاودان و پیوستن به او. اما او نمی داند که چطور باید تمامش کند …

ولی در نهایت فهمید . با مرگ . با انفجار شیبالبا . بله با مرگ بود که به کمال رسید و روحش آزاد شد. با مرگ بود که داستان ایزی را به سرانجام رساند و با مرگ بود که تمام رنج های 500 ساله اش به سرانجام رسید.

فیلم چشمه همچون دیگر آثار آرونوفسکی تحسین برانگیز است. فیلم گسترۀ زیادی از ابعاد معنایی را در برمی‌گیرد. از پرداختن به عشق زمینیِ مقدس بگیرید تا پرداختنِ نمادین به مذهب و عشق آسمانی، از عشق اسطوره‌ای بگیرید تا عشق شهوانی. فیلم از لحاظ درون مایه پیشرفت چشمگیری نسبت به فیلم "پی" داشت. (این فیلم از لحاظ دورنمایه با فیلم مرثیه‌ای برای یک رویا قابل قیاس نیست ولی به راحتی با پی مقایسه می‌شود) و از آنجا که پیچیدگی و گستردگی درونمایه بشدت به ساختار وابسته است و مسلماً درونمایۀ پیچیده‌تر به ساختاری قوی‌تر، رساتر و تناسب یافته‌تر احتیاج دارد؛ آرونوفسکی کار خودش را با چنین قصه‌ای بسیار سخت کرد. طوری که شش سال از عمرش را صرف ساخت این فیلم کرد. و در نهایت چشمه عرضه شد. بسیاری آن را ضعیف دانستند و بسیاری شیفته‌ی آن شدند. آرونوفسکی واقعاً کار سختی را عهده‌دار شده‌بود. چطور قصه‌ای با این‌همه بار معنایی را در مدت زمان 100 دقیقه روی پرده‌های سینما ببرد؟ این افراط در سنگینی درون مایه به مذاق خیلی‌ها خوش نیامد. چراکه آرونوفسکی از پس فیلم‌نامه خوب برآمد ولی همانطور که انتظار نمی‌رفت آن‌را به کمال نرساند و نتوانست ساختار را به نسبت درونمایه ارتقاء دهد تا به فیلم تکامل ببخشد. کارگردانی قهار و توانا که در عرض یکی دو سال "مرثیه‌ای برای یک رویا" را ساخت که از شدت بی‌نقصیِ ساختار و معماری حال آدم را به هم می‌زد (!) "6" سال انرژی خود را صرف چشمه کرد و این سرانجامِ سنگینی فیلم‌نامه‌اش بود. در نهایت به نظر من آرونوفسکی از پس چشمه خیلی خوب برآمد و همچون گذشته درخشید و تواناییش را بار دیگر ثابت کرد. ولی شاید با فیلم‌نامه‌ای سبک‌تر رضایت افراد بیشتری را فراهم می‌کرد.

 

لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید



Can you have an operation to make you taller?
1396/06/28 05:58
Thanks very nice blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر