تبلیغات
سینما اندیشه 3 - بیوگرافی مارتین اسکورسیزی ( Martin Scorsese) قسمت دوم

سینما اندیشه 3

زندگینامه کارگردانهای شاخص

 

بیوگرافی مارتین اسکورسیزی ( Martin Scorsese) قسمت دوم

 

نوع مطلب :مارتین اسکورسیزی ،

نوشته شده توسط:سینما اندیشه 3

 

 

 بیوگرافی مارتین اسکورسیزی ( Martin Scorsese) قسمت دوم

برای مطالعه قسمت اول بیوگرافی مارتین اسکورسیزی اینجا کلیک کنید

فیلم‌شناسی

     * خیابان اشرار (خیابانهای پایین شهر)  (۱۹۷۳)

    * آلیس دیگر اینجا زندگی نمی‌کند (۱۹۷۳)

    * راننده تاکسی (۱۹۷۶)

    * نیویورک، نیویورک (۱۹۷۷)

    * گاو خشمگین (۱۹۸۰)

    * سلطان کمدی (۱۹۸۳)

    * بعد از ساعت‌ها (۱۹۸۵)

    * رنگ پول (۱۹۸۶)

    * آخرین وسوسه مسیح (۱۹۸۸)

    * بخشی از قصه‌های نیویورکی (۱۹۸۹)

    * رفقای خوب (۱۹۹۰)

    * تنگه وحشت (۱۹۹۱)

    * عصر معصومیت (۱۹۹۳)

    * کازینو (۱۹۹۵)

    * كوندون (۱۹۹۷)

    * احیای مردگان (۱۹۹۹)

    * دار و دسته‌های نیویورکی (۲۰۰۲)

    * هوانورد (۲۰۰۴)

    * داستان کوسه (۲۰۰۴) (گوینده)

    * جدا شده (مرحوم) (۲۰۰۶)

   

 مستند

     * سفری شخصی همراه ماتین اسکورسیزی میان فیلم‌های آمریکایی (۱۹۹۵)

    * سفر من به ایتالیا (۱۹۹۹)

    * راهی به خانه نیست: باب دیلان (۲۰۰۵)

    * نوری بتابان (مستند ، موسیقی) (۲۰۰8)

  

     جوایز

     * ۲۰۰۷ - برنده اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم ازدست‌رفته

    * ۲۰۰۷ - برنده جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم ازدست‌رفته

    * ۲۰۰۵ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم هوانورد

    * ۲۰۰۳ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم دار و دسته‌های نیویورکی

    * ۲۰۰۳ - برنده جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم دار و دسته‌های نیویورکی

    * ۱۹۹۴ - نامزد اسکار فیلمنلمه اقتباسی برای فیلم عصر معصومیت به همراه جی کوکس

    * ۱۹۹۱ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم رفقای خوب

    * ۱۹۹۱ - نامزد اسکار فیلمنامه اقتباسی برای فیلم رفقای خوب به همراه نیکولاس پیلگی

    * ۱۹۹۰ - برنده جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم رفقای خوب

    * ۱۹۹۰ - برنده جایزه شیر نقره ای از جشنواره ونیز برای کارگردانی فیلم رفقای خوب

    * ۱۹۸۹ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم آخرین وسوسه مسیح

    * ۱۹۸۱ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم گاو خشمگین

    * ۱۹۹۲ - نامزد خرس طلای جشنواره برلین برای فیلم تنگه وحشت

    * ۱۹۸۵ - برنده بهترین کارگردانی جشنواره کن برای فیلم بعد از ساعت‌ها

    * ۱۹۸۵ - نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم بعد از ساعت‌ها

    * ۱۹۸۳ - نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم سلطان کمدی

    * ۱۹۷۶ - برنده نخل طلای جشنواره کن برای فیلم راننده تاکسی

    * ۱۹۷۵ - نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم آلیس دیگر در اینجا زندگی نمی‌کند

 

 

خشونت رستگاری بخش در فیلم های مارتین اسکورسیزی

  جهان جایی است آکنده از خشونت. به روایت انجیل زمین مالامال از خشونت بوده است. اندیشمندان و متالهین ادیان گوناگون، همواره درگیر یافتن دلیلی قانع کننده برای این حقیقت بوده اند که دادگری خداوند چگونه با این مساله سازگاری دارد و عشق ورزی او به انسان چگونه می‌تواند با رنجاندن آدمیان توام باشد. به دلایلی مردم، چه آنان که دین باورند و چه کسانی که باور به دین ندارند، همواره در تلاش بوده‌اند تا توجیهی منطقی برای وجود رنج ارایه دهند. برای نمونه، دانشمندان دین پژوه مسیحی، از دوران «آگوستین» همواره در تکاپو بوده‌اند تا توجیهی برای رنج ناشی ازخشونت بیابند. به هر ترتیب، این مقوله از دلمشغولی های متفکران و دانشمندان علوم دینی به شمار می رود و از جمله دغدغه هایی در باورهای عوام نیز بوده است. در عهد عتیق، مذاهب رایج زادة جهان مسحیت به مقولة رنج توجه زیاد نشان داده اند. رامسی مک مولن گفته است که هدف پیدایش ادیان نخستین و کهن، التیام بخشیدن به رنج آدمی بوده است. از این روست که آیین‌های کاتولیک عملاّ به التیام رنج‌های زندگی می پردازند.

همان گونه که بیماری و چیزهایی از این دست انسان را رنجور می کند، ادیان نیز اعمال نوع بشر را منشاء رنج  می‌دانند. در واقع این دو، یعنی بیماری و کردار آدمی گاه  به هم مرتبط می شوند، مانند رابطة میان ارتکاب گناه و رنج. (کردارهای آدمی از آن رو که پیامدهایی ناخوشایند را باعث می‌شوند). هر گونه رابطة مستقیم میان ارتکاب گناه و رنج  در روایتهای انجیل مردود شمرده شده است. برای مثال در کتاب ایوب ((Job، رنج ایوب به رغم نظر نزدیکان و دوستانش، به سبب کردار شخص او نیست. به همین ترتیب، پاره ای از روایات کهن در آیین مسیح، اعتقادی به ارتباط میان کردار آدمی و رنج ندارند. اما ماجرا به همین سادگی هم نیست. در دیگر روایات کتاب مقدس مانند سفر تثنیه و برخی از روایات مسیح به ارتباط میان شخصیت اخلاقی و رنج  یا عدالت خداوند اشاره شده است.

 به هر حال در این جستار، نه کل مقولة رنج که بخشی کوچک از آن، یعنی رنج آدمی به مثابه پیامد کردار عامدانه  و طرح ریزی شدة دیگران را بررسی کنیم. در این باره چه می توان گفت، به ویژه اینکه نمی دانیم خشونت آدمی به‌راستی بی معنا است و یا این خشونت مقصود و هدفی را دنبال می‌کند و به رستگاری آدمی به مرتبه‌ای بالاتر منجر خواهد شد؟

نگاهی اجمالی به فیلمهای تولید شده نشان می‌دهد که خشونت مایه ای تکرار شونده آنها به شمار می‌رود. در فیلم های پیشگامان سینما مانند «تعصب» اثر «گریفیث»، و وسترن‌های حماسی کارگردانانی مانند «جان فورد»، فیلم های نوار، گونة علمی تخیلی و مانند آنها، خشونت اغلب نقشی اساسی دارد. با این حال نمی توان حکم کلی صادر کرد که خشونت بازتاب مشکلات جامعه و بیماری های آن است. شکی نیست که مجادله بر سر این که آیا خشونت در فیلم بازتاب خشونت در جامعه است و یا مسبب آن، بحثی است مفصل و طولانی. با این حال خشونت بسیار پیش از پیدایش سینما، کم و بیش رواج داشته است. شاهد این مدعی می تواند همان روایت انجیل باشد که در سرآغاز سخن آمده است.

  نماد اصلی صلیب از جمله بن مایه های خشونت در سرشت مسحیت است. با این حال از هنگامی که صلیب نشانه مذهبی آرامش و امید شد، جنبه های خشونت بار و منفی اش رنگ باخت و خشونت صلیب یعنی تصلیب که به منزله مرگ به شمار می رفت به صورت نماد دینی مسیحیان درآمد. صلیب در تفکرات انجیلی و دین شناختی، نقش مرکزی و تاریخی برعهده دارد. همچنین خشونت در آثار مردم شناسان دینی و اجتماعی مانند «رنه ژرارد» نکته‌ای محوری به شمار می آید. ژرارد در مکاشفات پدیدار شناسانة خوش درونمایة خشونت در مذهب را سر لوحه کار خود قرار داده است.

علوم دینی، خشونت و سینما

 در این جستار نگاه من بر کارگردانی خاص متمرکز است: مارتین اسکورسیزی. البته قصد بررسی همه جانبه آثار او را ندارم بلکه می خواهم به آن دسته آثاری بپردازم که درونمایه‌هایی از خشونت دارند. به ویژه اینکه این خشونت به غایتی رستگارکننده نیزمنجرمی‌شود. در آغاز، اسکورسیزی را همانند دیگر فیلمسازان در نظر می‌گیریم. اسکورسیزی در بازسازی مایه‌هایی‌که علی الظاهر چیزی نو در خود ندارند فردی توانمند شمار می‌آید. البته در جهان چیزی نو یافت نمی‌شود و سینما و سایر هنرها، عموماَ طرح‌های کهنه گذشته را بازگو می‌کنند. اما این بازگفتن‌ چونان ویراستاری و بازنویسی داستانی که پیشتر به رشته تحریر در آمده، توام با نگاهی خلاقه است.

در این مورد، رفتار و منش شخصیت «جیک لاموتا» در «گاو خشمگین» مثال زدنی است. لاموتا صدمه ای را که رقیبش « شوگر ری رابینسون» در مسابقة مشت زنی از ناحیة دست به‌او وارد کرده، مجازاتی خود خواسته و نوعی طلب آمرزش قلمداد می‌کند. جیک در مقام راوی فیلم شرح می دهد که مشت زنی او برای خود فراموشی است. او می‌خواهد مجازات آنچه را که به خطا انجام داده، دریافت کند. این کار به نوعی در تضاد با دین شناسی مسیحیت  به شمار می‌آید و شباهتی به نظریه مجازات و کفارة گناه در مسیحیت ندارد. در اینجا با شکلی وارونه از آنچه مسیح برای مجازات خطاهای بنی بشر بر ‌می‌شمرد، روبه روهستیم. اینکه بازنویسی متن شرایدر از جانب اسکورسیزی         ( کاری که او معمولا انجام می‌دهد) تغییری ایجاد کرده و یا همانند «آخرین وسوسة مسیح» به تمامی تفسیر شخص شرایدر است، نکته‌ای است که در جای خود قابل بررسی است. شخصیت این فیلم، رستگاری را در رویارویی با خشونت دیگران جستجو می‌کند. او احساس می‌کند که باید ‌اشتباهات خود را جبران کند و حضور در  رینگ مشت زنی اشتباه او را جبران می کند. جیک گویی عملا خویشتن را با مجازاتی فراتر از آنچه در این ورزش مرسوم است منکوب ‌می‌‌کند. شخصیت پردازی لاموتا، فیلم را از حد  زندگینامة یک مشت زن فراتر می برد.

اسکورسیزی روایتی از معصومیت از دست رفته در هالیوود را با عنوان « یک قرن سینما» برای تلویزیون بریتانیا کارگردانی کرده‌ است. این مجموعه مستند، در شبکة چهار بریتانیا به نمایش در ‌آمد و در شبکة ویدئویی نیز عرضه شد. در این مجموعه اسکورسیزی نشان می دهد که چگونه اسطوره‌های نخستین سینمای امریکا از دوران کارگردانانی چون جان فورد و فرانک کاپرا پیچیده تر شده است. در واقع، خشونت ابزاری شده‌است پر قدرت برای ابراز بیانیه های نوگرایانه که اسطوره‌های ساده‌لوحانة گذشتة ما را از هم می‌پاشد و طرحی نو درمی‌اندازد. «خشونت بی دلیل » چهره های سینما و تلویزیون نکوهش و طرد می شوند....

   خشونت رستگاری بخش

عنوان این بخش به عمد معنی دوگانه دارد. خشونت رستگارانه در حکم  اسم مصدر عملی خشن است  که رستگاری در پی می آورد و در نقش صفت خشونت رستگار کننده است. اکنون برای تامل و نگاهی اصولی به این وادی باید به شیوه هایی اشاره کنیم که مواد خام دینی فیلم‌های عامه پسند و سایر فیلم‌ها را فراهم می‌آورند. آثار مورد بررسی هیچ وجه مشترکی با هم ندارند.

اجازه بدهید به تفسیر رنج در مسیحیت ستنی نگاهی کوتاه بیاندازیم. در سفر پیدایش، رنج پیامد خطا کاری است و خطا کاری خود به گناه می‌انجامد. از این نظر، خطای زن و مرد در بهشت منشاء  مستقیم فلاکت هایی بود که در زندگی نوع بشر به وجود آمد. یهودیان و مسیحیان سنت‌گرا، در باور و در عمل، به کفارة گناه باور دارند.به شکلی کنایی، کفارة رستگاری بخش در یهودیت و مسیحیت سنتی، عملی پر خشونت را در نظر می‌گیرد. قربانی کردن حیوانات در یهودیت قدیم و تندیس مسیح بر صلیب به عنوان کفارة گناهان جهان، از جمله مظاهر قدرتمند خشونت رستگاری بخش به شمار می آیند ( و این نکته‌ بنیادی در اندیشة رنه ژرارد به منزله خشونت نمایشی یا مقدس مطرح می شود). به عبارت دیگر، نمایش خشونت در فیلم می تواند امیدوار کننده باشد نه صرفاّ تنفر انگیز. به زعم فریتز لانگ:

"شما می‌دانید که من تصور نمی‌کنم مردم به شیطانی با شاخ و دم باور داشته باشند و روی همین حساب آنها به عذاب پس از مرگ نیز معتقد نیستند.  پس من از خودم می پرسم که مردم چگونه‌اند و به چه باوردارند و احساسشان معطوف به کجا است؟ آنچه آنها به آن باور دارند عذاب جسمانی است و عذاب جسمانی پیامد خشونت است. فکر می‌کنم آنچه امروز تنها واقعییتی است که مردم واقعاً آن را احساس می‌کنند و با این حساب بخشی ناگزیر از زندگی آنها و بالطبع متون سینمایی شده است، خشونت است».

اسکورسیزی، شخصاً به واسطه شیوه کارگردانی‌ و تعلق خاطر به ژانری قدیمی یعنی «فیلم نوار» چهره ای شناخته شده است. در این ژانر به قول خود او هیچ تاخیری برای مجازات افراد وجود ندارد.  البته اسکورسیزی از حد تصاویر تیره و تار فیلمهای نوار فراتر می‌رود. واین رویکرد در استفادة فراوان و خلاقة از تصاویر خشن در جای جای فیلمش دیده‌می‌شود. در این جا مقایسه میان اسکورسیزی و «کوئنتین تارانتینو» در کاربرد تصاویر خشن پر بی راه نیست گرچه به بحث ما هم مربوط نمی شود.

بحث اصلی در دین و سینما  پرسش از عدالت است. برخی فیلمها پرسشهای جدی دینی و اخلاقی درباره حق و باطل مطرح می‌کنند به‌ویژه هنگامی‌که «قدرتهای موجود» (قوانین قضایی، حکومت، پلیس و غیره) در «مجازات خلافکاران» به وظیفه خود عمل نمی‌کنند. این یک نمونه از شرایطی است که پل [شرایدر] باید آن را پذیرفته باشد ولی به نظر نمی رسد آن را مد نظر قرار داده‌ باشد. « قدرت ها» وانمود می‌کنند که نسبت به اجرای قانون و مهار خشونت و خطاکاری دیگران سعه صدر دارند، حتی اگر در واقع چنین نباشد!

در "تنگه وحشت" (1991)، نقش سنتی و قدرتمند قهرمان و شرور در هم می‌آمیزند. بزهکار فیلم (رابرت دنیرو) ، به دلیل آن که وکیلش مدرک تبرئه او را کتمان کرده، به حبس رفته است. به همین دلیل پس از آزادی از حبس انتقام خود را از وکیل و همسر او می گیرد.در این فیلم قهرمان ها و ضد قهرمان ها، منجی ها و بزهکاران، تقریباً از هم بازشناختنی نیستند. فیلم آخرین وسوسه مسیح نیز این گونه است.

می توان با اشاره به فیلمهایی مشخص، ابهامات مربوط به عدالت خداوند و مسئله شرارت (خشونت) در منطق سنتی یهودی ( کتابهای مذهبی عهد عتیق، کتاب ایوب، داستانهای حکمی، کتاب جامعه سلیمان) را از نزدیک بسنجیم.  برخی از روایت های به واقع خلاقه در فیلم با بیانی در هم آمیخته و دو پهلو همراه شده اند .شاید بدین خاطر که « افق دید » مارا معطوف به دور دستها کنند. کارنی درباره پل شرایدر می‌گوید که « شرایدر از جریانات روز هالیوود تا اندازه‌ای به دور ‌مانده است.» هیوارد نیز اشاره می‌کند که هالیوود اغلب کارگردانان خلاق و نوآور را طرد می‌کند.

مانند روایت انجیل از یعقوب که فاقد پاسخی واضح به مسئله خشونت است ومانند روایتی در سفر پیدایش که شخصیت های اصلی آن  بسیار عاقل و در عین حال  با خواسته های اهریمنی خود دست و پنجه نرم می‌کنند واقعییت ها و کابوس های زندگی اغلب در وضعیتی مبهم باقی می مانند. آیا به عنوان نمونه، می‌توا ن شخصیت‌های یوسف و یعقوب را « قهرمان» تلقی‌کرد در حالی هر آنچه انجام می دهند از سوی خداوند ناشی می‌شود؟ به نظر می آید. عقاید سنتی همسر یعقوب و دوست همدم او پیش پا افتاده و توخالی به نظر می‌آید اما افرادی مانند میرچا الیاده و پل تیلیش  توجه داشته‌اند که دین ، ولو به شکلی متفاوت در همه جا حضور دارد.

در اینجا نگاهی گذرا به سابقة کاری اسکورسیزی و شرایدر پر بدک نیست. آن گونه که شرایدر خود بیان می کند تا پیش از 17 سالگی اجازه نداشته فیلمی را تماشا کند. اما در محیطی بزرگ شده که امکان آشنایی با ادبیات برایش فراهم بوده است. اسکورسیزی، برخلاف شرایدر در کودکی مبتلا به آسم بوده است و در فضایی نسبتاً فرهنگی، خودش را تمام و کمال به لذت سینما رفتن مشغول کرده است. در همان زمان، تاثیر دوگانة اعتقادات دینی کاتولیک در خانه و مدرسه و خشونت تند همسایه های نیو یورکی آنها اثری عمیق بر وی بر جای می گذارد. اسکورسیزی در نیویورک یا «ایتالیای کوچک»  رشد می‌کند و خیلی زود در می‌یابد که جهان جای خطرناکی است. کونلی در فهرست هشت موردی خود از شاخصه های فیلم های اسکورسیزی، خشونت را از جمله مهمترین شاخصه ها معرفی می کند. جالب اینکه کونلی در فهرست خود هیچ اشاره ای به کیفیت های مذهبی فیلم های اسکورسیزی نمی کند.

صنعت فیلم اغلب به نمایش غیر ضروری خشونت متهم است و منشا این انتقادات از آن دسته نقد هایی ناشی می شود که به انتقاد ازخشونت بی دلیل پرداخته اند. وقتی عاملان سانسورنمی توانند از پخش عمومی فیلمها جلوگیری کنند، آنها را به عامل محرک  جنایتها متهم می‌کنند: تازه ترین نمونه، فیلم « قاتلین بالفطره»  اثر« الیور استون» است. مایکل مدود منتقد فیلم و نویسندة محافظه کار یهودی در کتاب بسیار مشهور خود  به گونه ای مشابه تاثیر هالیوود بر ارزش های سنتی را به باد حمله می گیرد. کتاب به روشهای متعدد، از یک گرایش سیاسی اجتماعی یعنی ارزش های خانوادگی به منزله بازوی راست سیاستهای امریکا استفاده می‌کند. عکس پشت جلد کتاب، درکنار شرح مختصری دربارة مولف، او را از خانوادة ای سنتی (دارای زن و بچه) معرفی می‌کند. با وجود این آیا بر‌چسبی که با رنگ نارنجی فسفری و حروف برجسته روی جلد کتاب جار می زند «هشدار، حاوی کلمات و عبارات رکیک» واقعاً اخطاری است برای دور ماندن کتاب از دسترس کودکان یا تحریکی جنسی است به منظور فروش کتاب؟ آیا کسی از آن گونه  خشونت یا پورنوگرافی که به جلب توجه بیننده یا خواننده به سوی لذتی نابهنجار گرایش دارد  حمایت می‌کند در حالی که همزمان قربانیانی مورد سوء استفاده قرار می گیرند؟ بنابراین بینش مدود چیزی در حد دیزنی  و کاپرا خواهد بود و به جز این نیز ره به جایی نخواهد برد. احساس می‌شود با این نوع نگرش و گرایش که در سینمای هالیوود وجود دارد مکتب سینمای هالیوود، بدون شک باید ارزش های کهن را مورد تردید قرار دهد. اعم از اینکه برای نیل به رستگاری ما را به باز اندیشی در آرمانهای مذهبی فرا خوانند و یا اینکه چیزی دیگر را به عنوان جایگزین پیشنهاد کنند. چه بسا که کارگردان را  مرشدی دینی بدانیم که توده مردم را به درک و دریافتی  متفاوت از واقعیت فرا می‌خواند. دقیقاً، به مانند شخص اسکورسیزی که آرزوهای کودکانة وی - به کسوت کشیش درآمدن-  تبدیل به دعوت به رستگاری مردم از مسیر پردة سینما شد. با این‌حال،  این موقعیت در بیشتر وقتها، به نوعی  اقدام دینی  ویرانگر تبدیل می‌شود. «منجی» ها اغلب به گونة ضد قهرمان پدیدار می‌شوند و تغییر و تحولات چشمگیری در آنها دیده می‌شود .اسکورسیزی، درباره ضد قهرمان فیلم راننده تاکسی اینگونه می‌گوید که، تراویس بیکل فردی پارسا به حساب می‌آید. اما نیروی زهد او به سویی نادرست گرایش دارد، شبیه چارلز مانسون.سینما قادر است با بهره گیری از حکایات و کند و کاوهای دینی بواسطه اتخاذ دیدگاه بیرونی و غیر مذهبی تعبیرات سنت‌گرایان از سرگذشت بشر را به کلی دگرگون کنند.این البته نه اینکه چیزی جدید باشد: در سنت یهودیان و مسیحیان چنین رفتاری به چشم می خورد.

فیلمهایی را که در این مطلب از آنها نام برده‌ام  هدفمند انتخاب شده‌اند و توجه بر کاربرد آنها بوده است.در غیر این صورت به یقین نمی توانستند قانع کننده باشند.با این وجود این نمونه ها برای آراستن دو نقطه نظر اساسی کافی بوده‌اند: نخست آن دسته از فیلمها و کارگردانانی که می‌توانند بینندگانی با تصورات مذهبی قوی را گرد آورند و گه گاه تفسیری جدید و مهم از تجربیات زندگی ارائه دهند و دیگر مورد که بیشتر به موضوع این متن ربط دارد، ابراز خشونت است از آن سو که اگرچه می توا ند ویرانگرو خود ویرانگر باشد، نیز می تواند منجر به رستگاری گردد.

 

 در باره فیلم راننده تاکسی:

نباید از “راننده تاکسی” صرفا به عنوان یک فیلم نیویورکی یاد شود، فیلم درباره یک شهر نیست بلکه درباره تاب و توان یک “نفس” است و به این خاطر اسکورسیزی نیویورک را انتخاب کرده است چون عناصر وجودی در این شهر، عقده های او را تغذیه و تقویت می‌کنند. اسم این مرد تراویس بیکل است. او تقنگدار دریایی، قهرمان جنگ ویتنام، نویسنده نامه هایی از روی وظیفه شناسی به والدینش، راننده تاکسی و آدم کش است. فیلم به ندرت از شخصیت او دور می شود و بطور شگفت انگیزی یک راه معقول را برگزیده است از اینکه او چطور شهر را می بیند و چطور به آن اجازه می دهد که به او آسیب برساند.

اول از همه، فیلم مکانی است انباشته شده از زنانی که او نمی تواند آنان را داشته باشد. هیچ زن بلوندی پیدا نمی شود که برای لحظه ای هم که شده تراویس را جذاب ببیند و او را برای یک قهوه دعوت کند. اما در عوض زنانی وجود دارند که برای تراویس سرشان را به نشانه رضایت تکان می دهند و با لحنی اغوا کننده می گویند “اوه، تراویس” چون تراویس را یک مرد…، بهرحال، تراویس دارد دیوانه می شود و کلماتی که این زنان استفاده می کنند، عجیب هستند.

شهر، بسیار ناخوشایند، به نظر می رسد که پرشده است از مردانی که می توانند این تیپ زنان را از آن خود بدانند. مردانی که خود را اسطوره و قهرمان شهر می دانند اما به وقتش خود را در کنج خیابانی می بینند که به دنبال اینگونه زنان هستند و بدون هیچگونه کار اشتباهی می توانند آنان را از آن خود کنند.

تراویس در حالت عادی می‌توانست در هر مکانی از شهر به دنبال مسافر بگردد اما او دائما به خیابان چهل و دوم و میدان تایم کشیده می شود. جایی که ولگردهای خیابانی و مکان های بد وجود دارد. اینجا است که یکی از انواع روابط نامشروع را می بینیم که بسیار خودنمایی می کند. تراویس به این کار علاقمند نیست، از آن متنفر است اما میدان تایم خشم او را آرامش می بخشد. عقیم بودن احساس جنسی او، ناشی از تنفری است نسبت به “آشغالهایی” که او در شهر میبیند. تراویس در پی این است که کاری بزرگ انجام دهد.

او یک بلوند خوشگل را که در دفتر تبلیغاتی یک کاندیدای ریاست جمهوری کار می‌کند، می بیند. تراویس چند مرتبه برای صرف قهوه با او به بیرون می رود اما بار آخر تراویس او را به یک سالن نمایش فیلم های مستهجن می برد. او با احساس انزجار از سالن بیرون می آید و برای همیشه تراویس را ترک می کند.

به همین راحتی تمام شد. تراویس با او قرار ملاقات دیگری می‌گذارد و همین جاست که ما به “روح” فیلم نزدیک می شویم. مارتین اسکورسیزی کارگردان فیلم برداشتی از تراویس در کنار باجه تلفن به ما می دهد و سپس، همین که دختر جواب رد به او می دهد، دوربین به آرامی به سمت راست هدایت می شود و یک نمای دور و خالی از یک راهرو نشان داده می شود. پال کائل در نقد خودش بر این فیلم این صحنه را “لغزشی که ممکن است اسکورسیزی از آنتونیونی به قرض گرفته باشد” نامید. اسکورسیزی خودش این برداشت را مهم ترین صحنه فیلم می نامد.

او می گوید چون این صحنه نشان دهنده این است که ما به خوبی احساس عدم پذیرش تراویس نزد دختر و رد شدن او را می بینیم، مهمترین صحنه فیلم است. این جالب است چون اندکی بعد هنگامی که تراویس دست به کشتاری وحشیانه می زند، دوربین بسیار از صحنه دور می شود تا جایی که ما بتواینم وحشت را با جزئیاتی بیشتر نظاره گر باشیم.

اسکورسیزی این حس عدم پذیرش را دردناک تر از حس فریبنده قتل، یافته است. به این خاطر که این کار به توصیف تراویس بیکل کمک می کند و شاید به نوعی سعی بر توضیح دادن یک نوع خشونت مدنی داشته باشد. تراویس از گذشته تا حال سکوت پیشه کرده است و سرانجام او به جایی رسیده است که مجبور است به خاطر تلافی دست به این اعمال بزند.

“راننده تاکسی” یک کابوس شبانه استادانه است و همانند تمام کابوس ها، نصف آن چیزی را که ما می خواهیم بدانیم را به ما نمی گوید. به ما گفته نمی شود که تراویس از کجا می آید، مشکلات بخصوص او چه ها هستند، آیا آن زخم ناخوشایند او از جنگ ویتنام آمده است؟ به این خاطر که فیلم یک موضوع تدریسی نیست بلکه پرتره ای است از زندگی او در چند روز.

فیلم در توصیف شخصیت یک شاهکار است، سبک اسکورسیزی انتخاب کردن جزئیاتی است که احساسات را بر می انگیزاند و این همان چیزی است که او می خواهد. بازی ها همگی روان و طنین اندازهستند. اسکورسیزی برای لحظه به لحظه با گفتار بازیگرانش همراه می شود در عوض اینکه بخواهد از طریق فیلمنامه آنها را پرورش دهد.

رابرت دنیرو در نقش تراویس بیکل همچون براندو، در ابراز احساسات حتی در زمانهایی که به صورت آنها نقاب زده شود، اجرای عالی داشته است. سیبل شپرد در نقش یک رب النوع زیبایی، یک انتخاب صحیح برای این نقش است. و در بالاخره به جودی فاستر، یک دوازده ساله ای که تراویس می خواهد او را “نجات” دهد. هاروی کیتل، کار آزموده ی تمام فیلم های اسکورسیزی، کسی است که می خواهد جودی فاستر را در اختیار بگیرد و شیوه صحیحی از سرسختی را به نمایش گذاشته است که تماما بلوف است.

 

“راننده تاکسی” یک جهنم است، از اولین برداشت تاکسی، از درون دود و دم کنار خیابان بیرون می آید تا هنگام به اوج رسیدن کشت و کشتار جایی که دوربین بالاخره مستقیما پایین را می نگرد. اسکورسیزی می خواست که نگاهش را از عدم پذیرش تراویس دور کند، ما تقریبا می خواهیم که از زندگی او نگاهمان را دور کنیم. اما او آنجاست، همه چیز سرجایش است اما او هنوز در رنج است.

 

 نقدی بر فیلم خیابانهای پایین شهر:

“خیابانهای پایین شهر” مارتین اسکورسیزی فقط یک فیلم گنگستری محض با همراه داشتن احساس شفقت و همدردی نسبت به کاراکترها و در آخر یک داستان تراژیک درباره چگونگی شکل گرفتن باندهای گنگستری، نیست. کاراکترهای آن (مثل خود اسکورسیزی) در منطقه “ایتالیای کوچولوی” نیویورک بزرگ شده اند و همه چیز را درباره آن منطقه کوچک در جامعه بشری به خوبی می دانند به غیر از چطور زنده ماندن در آن محیط.

دو کاراکتر اصلی فیلم، چارلی و جانی بوی، به درون محیط مافیا راه پیدا می کنند، الزاما به این خاطر که این محیط آن دو را می طلبد. چارلی یک کاتولیک با مجموعه از گناهان جور وا جور است اما بخاطر اینکه “اوباشی”، حرفه خانواده است، هیچ وقت کاملا خودش را تحت فشار قرار نمی دهد که بین صحیح و غلط و کارهایی که انجام می دهد، ارتباطی برقرار کند. نه به این خاطر که او در کسوت “مافیایی” بودن بسیار حرفه ای است. او فقط ۲۷ سال سن دارد اما هنوز در خانه زندگی می کند و برای عمویش کار می کند و پول وصول می کند اما این وصولات صرف زیادی برای او ندارد و کم هستند. اگر بسیار خوش شانس باشد، تنها قادر خواهد بود که یک رستوران را بزند.

اما هر چه باشد، حداقل او یک واقع بین است. از طرف دیگر جانی بوی، یک مرد خشن، غیر قابل کنترل و یک محصول آرمانی خشونت طلب طبقه جنیاتکاران شهری است. او در “ایتالیا کوچولو” احاطه شده است و تمام رفتار و کردارش بنظر تقلیدی از فرهنگ لغت فیلم های سینمایی است. شخصیت او، هم دربردارنده “بزرگی” و هم در بردارنده “زشتی” است و هیچ راهی را پیدا نمی کند که بتواند آن را ارضا کند مگر اینکه در یک لحظه خشونت آمیز. چارلی عاشق دختر عموی جانی بوی است و همچنان یک احساس مسئولیت لجوجانه نسبت به جانی بوی در خود احساس می کند. یک شب هنگامی جانی مشغول تیراندازی به تیرهای چراغ برق است، چارلی به روی سقف می رود و از آن بالا با جانی حرف میزند. حداقل جانی خشم خود را به طریقی بیرون می ریزد. اما چارلی همه چیز را درون خودش میریزد و بعضی اوقات هم از نومیدی بسیار دست خود را روی آتش می گیرد و به یاد آتش جهنم می افتد. او فقط به طور لفظی یک کاتولیک است و نه اینکه از روی عقیده و ایمان.

اسکورسیزی این کاراکتر ها را با آگاهی بسیار در یک دنیای بی عیب و نقص بیچارگی، خوشی های لحظه ای، تجاوزها بی شمار و احتمال هر لحظه ای مرگ، قرار داده است. او چند صحنه بیرونی را در “ایتالیا کوچولو” فیلمبرداری کرده است. جایی که او به دنیا آمده است و به نظر میرسد که جزء به جزء آن منطقه را اعم از بناهای ساختمانی و نوع شخصیت مردم بلد است و داستان هم از زندگی روزانه کاراکترها سرچشمه میگیرد. آنها با هم زندگی می کنند، به سینما می روند، می خورند، می نوشند و درگیر نزاع های اتفاقی می شوند. اسکورسیزی آن لحظات را با یک شیوه بصری تندخویانه، به تصویر کشیده است. ما هیچ وقت این احساس را نداریم که یک صحنه را در ابتدا پایه ریزی کرده اند و بعد مشغول به اجرای آن هستند. کاراکترهایش نسبت به رسیدن به سرنوشت شومی که در انتظارشان است عجله دارند درحالی که دوربین سعی دارد که قدم به قدم جلو برود. در سرتاسر فیلم یک حس بداهه گویی وجود دارد، حتی در صحنه هایی که ما می دانیم به خاطر ساختارشان، نمی توانستند بداهه باشند.

اسکورسیزی همین حس را در اولین فیلمش هم به اسم “چه کسی در میزند؟” را داشت. “خیابانهای پایین شهر” یک دنباله است و اسکورسیزی به ما همان بازیگر نقش اول (هاروی کیتل) را نشان می دهد تا به ما اطمینان اتصال این دو فیلم را بدهد. در آن فیلم، او هنوز در لبه زندگی، رابطه و خشونت قرار داشت. اکنون او غوطه ور شده است و دیگر آماتور نیست. او به اندازه کافی قوی نیست که یک فرد شاخص مافیایی باشد. (و به اندازه کافی قوی هم نیست که مقاومت کند.) رابرت دنیرو نقش جانی بوی را بازی می کند و بازی حیرت آوری را آمیخته از حس نومیدی، بی قراری و اضطراب، به اجرا گذاشته است.

صحنه های خشونت آمیز فیلم اختصاصا به خاطر شیوه ای که اسکورسیزی آنها را چیده است، تاثیر گذار هستند. ما نماهایی دیدنی و یا نزاع های سرگرم کننده ای را نمی بینیم. در عوض، یک چیز واقعا بد بینانه و بد ترکیب درباره نزاع های فیلم به ما نشان داده می شود. صحنه سالن بیلیارد را به خاطر بیاورید، در واقع، اسکورسیزی شیوه ای صحیح درباره نشان دادن کاراکترها که مشغول به نزاغ و زد و خورد هستند و هنوز نگران کت و شلوارهایشان (محتملا تنها لباسهایی است که دارند) می باشند که مبادا لکه دار شود، را انتخاب کرده است. سراسر فیلم به مانند زندگی در نیویورک است، صحنه هایی از کلوب های شبانه، فرارهای نصف شبی و بارها وجود دارد که بطوری احساس می شوند انگار اسکورسیزی خودش طعم همه آنها را چشیده است.

 

منابع: سایت سینمای جهان ـ ویکی پدیا و .....

 

مجموعه آثار اسکورسیزی موجود است

لیست کامل آثار موجود را می توانید از  اینجا  دانلود کنید



Can you get taller with yoga?
1396/05/17 09:14
As the admin of this web page is working, no uncertainty very shortly it will be renowned, due to its
quality contents.
Foot Issues
1396/05/16 05:11
WOW just what I was looking for. Came here by
searching for بیوگرافی
Foot Problems
1396/05/8 01:30
Heya this is somewhat of off topic but I was wanting to know if blogs use WYSIWYG editors or if you have to manually code with HTML.
I'm starting a blog soon but have no coding expertise so I
wanted to get guidance from someone with experience.
Any help would be enormously appreciated!
manicure
1396/01/20 21:32
I was able to find good information from your blog articles.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر